از کتاب : انهدام تمدن غرب و اسلام ( پرده دری تاریخ ) ؛
نویسنده : دارا لشکری
قسمت دوم در ادامه ی ی مطلب قبلی ( قسمت نخست را در اینجا مطا لعه کنید )
رنج وآلام فراوان خانواده بشری، متآلم ازپنج سال جنگ و ویرانی و کشتارانسانها درمتمدن ترین بخش پیشرفنه ی جهان مدنی یعنی قلب اروپا، پس از جنگ جهانی دوم، نیک اندیشمندان را براین باورمعتقد کرد که حرمت مقام انسانی وارزش یابی حقوق اولیه وریشه ای بشریت، میتواند سنگ اولیه ساخت یک جهان غیر متجاوزبه حقوق یکدیگرقرارگیرد. بنابر این اعتقاد، پس از تبادلات فکری وحقوقی شایسته، فاتحان ظاهری جنگ را ابتدا به برپائی منشورملل متحد واداشت. در مرحله تداوم سپسین، قراردادهای حقوقی گوناگونی دربسیاری زمینه های رعایت هرچه بیشتر مقام وشآن انسانی از جمله تصویب اساس وزیربنای اعلامیه جهانی حقوق بشررا درمجمع عمومی سازمان ملل متحد بدنبال آورد.
« تآکید مدام برحیثیت وکرامت انسانی باید همواره حاضروزنده باشد. الزاما ت اخلاقی وسیاسی به تناسب دگرگونیهای جهان تحول می یابند، به همین سبب امر حقوق بشردرعین حال نوعی آرمان وراهبرد است. نه فقط همواره باید از این حقوق دربرابر انواع تجاوزات دفاع کرد و رویا روی خطرهائیکه درکمین آنهاست به تحکیم شان پرداخت، بلکه همیشه باید به این حقوق عمق وگسترش بخشید تا چشم اندازهای پیوسته گسترده تری به روی آزادی وخلاقیت فردی گشوده شود و پایه های همواره استوارتری برای عدالت حقیقی، تفاهم وهمبستگی بین المللی ایجاد گردد.»[34]
« پس از جنگ جهانی دوم وپیروزی متفقین در 25 آوریل 1945 کنفرانسی درشهر سانفرانسیکوایالات متحده با شرکت پنجاه کشور بنا بردعوت آمریکا، شوروی، انگلیس، چین وفرانسه تشکیل میگردد. دراین کنفرانس اساسنامه سازمان ملل متحد به نام منشورملل متحد مورد تصویب قرارمیگیرد.»[35] در ماده 68 این منشورچنین میآید : « شورای اقتصادی و اجتماعی در مقام یکی از نهادهای اصلی سازمان ملل متحد کمیسیون هائی برای مسائل اقتصادی و اجتماعی و ترویج حقوق بشرتآسیس میکند. با تآسیس کمیسون حقوق بشرتوسط شورای اقتصادی واجتماعی درفوریه 1946 مباحث حقوق بشردراین کمیسیون نزدیک به 2 سال طول میکشد وسرآنجام پس از بحث وتبادل نظرهای فراوان، درواپسین ساعات 10 دسامبر 1948 بدون هیچ رآی مخالفی به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد میرسد.»
« متن کامل اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب دهم دسامبر 1948 »
اساس – از آنجاکه شناسائی حیثیت و مقام ذاتی تمام اعضای خانواده بشرو حقوق برابروسلب نا پذیرآنان اساس آزادی، عدالت وصلح درجهان است،
-- ازآنجا که نا دیده گرفتن وتحقیرحقوق بشربه اقدامات وحشیانه ای انجامیده که وجدان بشر را برآشفته وپیدایش جهانی که درآن افراد بشردربیان وعقیده آزاد وازترس وفقر فارق باشند، عالیترین آرزوی بشر اعلام شده است.
-- ازآنجا که ضروریست ازحقوق بشربا حاکمیت قانون حمایت شود، تا انسان به عنوان آخری چاره به طغیان برضد بیداد وستم مجبورنگردد.
-- از آنجا که گسترش روابط دوستانه میان ملتها باید تشویق شود.
-- ازآنجا که مردمان ملل متحد ایمان خود را به حقوق اساسی بشر وحیثیت وکرامت و ارزش فرد انسان وبرابری حقوق مردان وزنان، دو باره در منشورملل متحد اعلام وعزم خود را جزم کرده اند که به پیشرفت اجتماعی یاری رسانند و بهترین اوضاع زندگی را در پرتوآزادی فزاینده به وجود آورند.
-- ازآنجا که دولتهای عضومتعهد شده اند که رعایت جانی و موثرحقوق بشروآزادیها برای اجرای کامل این تعهد کمال اهمیت را دارد. مجمع عمومی، این اعلامیه جهانی حقوق بشررا آرمان مشترک تمام مردمان و ملتها اعلام میکند تا همه افراد وتمام نهادهای جامعه این اعلامیه را همواره در نظر داشته باشند و بکوشند که به یاری آموزش و پرورش، رعایت این حقوق و آزادیها را گسترش دهند و با تدابیرفزاینده ملی وبین المللی، شناسائی واجرای جهانی و موثرآنها را چه در میان خود مردمان کشورهای عضو و چه در میان سرزمینهائی که در قلمرو آنها هستند، تامین کنند.
ماده 1 – تمام افراد بشرآزاد زاده میشوند وازلحاظ حیثیت وکرامت وحقوق باهم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و باید با یکدیگربا روحیه ای برادرانه رفتار کنند.
ماده 2 – هرکس میتواند بی هیچ گونه تمایزی، به ویژه ازحیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین وعقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر وهمچنین منشأ ملی یا اجتماعی، ثروت، ولادت یا هروضعیت دیگر، از تمام حقوق وهمه آزادیهای ذکر شده در این اعلامیه بهره مند گردد. بعلاوه نباید هیچ تبعیضی بعمل آید که مبتنی بروضع سیاسی، قضائی یا بین المللی کشوریا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه این کشوریا سرزمین مستقل، تحت قیمومیت یا غیر خود مختارباشد، یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد.
ماده 3 – هرفردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.
ماده 4 – هیچکس را نباید دربردگی یا بندگی نگاهداشت. بردگی وداد وستد بردگان به هرشکلی که باشد ممنوع است.
ماده 5 – هیچکس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی یا تحقیرآمیزقرارگیرد.
ماده 6 – هرکس حق دارد که شخصیت حقوقی اش درهمه جا به رسمیت شناخته شود.
ماده 7 – همه دربرابرقانون مساوی هستند وحق دارند بی هیچ تبعیضی از حمایت یکسان قانون برخوردارشوند. همه حق دارند درمقابل هرتبعیضی که ناقص اعلامیه حاضر باشد، وبرضد هرتحریکی که برای چنین تبعیضی بعمل آید، از حمایت یکسان قانون بهره مند گردند.
ماده 8 – دربرابراعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوزکند- حقوقیکه قانون اساسی یا قوانین دیگر برای اوبه رسمیت شناخته، هرشخصی حق مراجعه مُوثربه دادگاه های ملی صالحه را دارد.
ماده 9 – هیچکس را نباید خودسرانه توقیف، حبس یا تبعید کرد.
ماده 10 – هرشخصی با مساوات کامل حق دارد که دادخواهی اش در دادگاهی مستقل وبی طرف، منصفانه وعلنی رسیدگی شود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات وی یا هراتهام جزائی که به او زده شده باشد، منصفانه تصمیم بگیرد.
ماده 11 – هر شخصی که به بزه کاری متهم شده باشد، بی گناه محسوب میشود تا هنگامیکه در جریان محاکمه ای علنی که در آن تمام تضمینهای لازم برای دفاع او تآ مین شده باشد، مجرم بودن وی بطورقانونی محرزگردد.
ماده 12 – نباید درزندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مکا تبات هیچکس مدخاله های خود سرانه صورت گیرد یا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. در برابرچنین مداخله ها و حمله هائی، برخورداری از حمایت قانون حق هر شخصی است.
ماده 13 – (1) هرشخصی حق دارد درداخل هرکشورآزادانه رفت وآمد کند واقامتگاه خود را برگزیند. (2) هر شخصی حق دارد هرکشوری، ازجمله کشور خود را ترک کند یا به کشورخویش بازگردد.
ماده 14 – (1) دربرابرشکنجه، تعقیب وآزار، هرشخصی حق پناهندگی وبرخورداری از پناهندگی درکشورهای دیگر را دارد. (2) درموردیکه تعقیب دراثرجرم عمومی وغیرسیاسی یا دراثراعمالی که مغایربا هدفها واصول ملل متحد باشد نمیتوان به این حق استناد کرد.
ماده 15 – (1) هرفردی حق دارد تابعیت داشته باشد. (2) هیچکس را نباید خودسرانه ازتابعیت اش یا ازحق تغیرتابعیت محروم کرد.
ماده 16 – (1) هرمرد وزن بالغی حق دارند بی هیچ محدودیتی ازحیث نژاد، ملیت، یا دین همدیگرزناشوئی کنند و تشکیل خانواده بدهند. درتمام مدت زناشوئی وهنگام انحلال آن، زن وشوهردرامورمربوط به ازدواج حقوق برابردارند. (2) ازدواج حتمأ باید با رضایت کامل وآزادانه زن ومرد صورت گیرد. (3) خانواده رکن طبیعی واساسی جامعه است و باید از حمایت جامعه ودولت بهره مند شود.
ماده 17 – (1) هرشخصی به تنهائی یا به صورت جمعی حق مالکیت دارد. (2) هیچکس را نباید خود سرانه ازحق مالکیت محروم کرد.
ماده 18 – هرشخصی حق دارد ازآزادی اندیشه، وجدان ودین بهره مند شود. این حق مستلزم آزادی تغیردین وهمچنین آزادی بیان دین یا اعتقاد، درقالب آموزش دینی، عبادتها واجرای آئین ها ومراسم دینی به تنهائی یا بصورت جمعی، بطور خصوصی یا عمومی است.
ماده 19 – هرفردی حق آزادی عقیده وبیان دارد واین حق مستلزم آن است که ازداشتن عقاید خود بیم ونگرانی نداشته نداشته باشد ودرکسب ودریافت وانتشاراطلاعات و افکار، بتمام وسایل ممکن بیان وبدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.
ماده 20 – (1) هر شخصی حق دارد از آزادی تشکیل اجتماعات، مجامع وانجمنهای مسالمت آمیزبهره مند گردد. (2) هیچکس را نباید به شرکت درهیچ اجتماعی مجبورکرد.
ماده 21 – (1) هرشخصی حق دارد که دراداره امورعمومی کشورخود مستقیمأ ویا با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند، شرکت جوید. (2) هرشخصی حق دارد با شرایط برابربه مشاغل عمومی کشورخود دست یابد. (3) اراده مردم اساس قدرت حکومت است، این اراده باید درانتخاباتی سالم ابراز شود که بطور ادواری صورت می پذیرد. انتخابات باید عمومی، با رعایت مساوات و با رأی مخفی یا به روشی مشابه برگزارشود که آزادی رأی را تأمین کند.
ماده 22 – هرشخصی بعنوان عضو جامعه حق امنیت اجتماعی دارد ومجازاست به یاری مساعی ملی وهمکاری بین المللی، حقوق اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی ضروری را برای حفظ حیثیت وکرامت ورشد آزادانه شخصیت خود، با توجه به تشکیلات ومنابع کشور به دست آورد.
ماده 23 – (1) هرشخصی حق دارد کارکند، کارخود را آزادانه برگزیند، شرایط منصفانه ورضایت بخشی برای کار خود خواستار باشد ودربرابربیکاری حمایت شود. (2) همه حق دارند که بی هیچ تبعیضی، درمقابل کار مساوی، مزد مساوی دریافت دارند. (3) هرکسیکه کار میکند حق دارد مزد منصفانه و رضایتبخشی دریافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق حیثیت ومقام انسانی تأمین کند ودرصورت لزوم با دیگروسایل، حمایت اجتماعی کامل شود. (4)
هرشخصی حق دارد که برای دفاع ازمنافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد ویا به اتحادیه های دیگر به پیوندد.
ماده 24 – هرشخصی حق استراحت، فراغت وتفریح دارد و بویژه باید از محدودیت معقول ساعات کار، مرخصی ها و تعطیلات ادواری با دریافت حقوق بهره من دشود.
ماده 25 – (1) هرشخصی حق دارد که ازسطح زندگی مناسب برای تأمین سلامتی و رفاه خود وخانواده اش، به ویژه از حیث خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردارشود. همچنین حق دارد که درمواقع بیکاری، نقض عضو، بیوگی، پیری یا درتمام موارد دیگری که بعللی مستقل از اراده خویش، وسایل امرار معاشش را از دست داده باشد، از تأمین اجتماعی بهرمند گردد. (2) مادران وکودکان حق دارند که از کمکهای ویژه بر خوردار شوند. همه کودکان، اعم از آنکه درپی ازدواج یا بی ازدواج زاده شده باشند، حق دارند که ازحمایت اجتماعی یکسان بهره مند گردند.
ماده 26 – (1) هر شخصی حق دارد که ازآموزش وپرورش بهره مند شود. آموزش وپرورش وحداقل آموزش ابتدائی وپایه باید رایگان باشد. آموزش ابتدائی اجباریست. آموزش فنی وحرفه ای باید همگانی باشد تا هرکس بتواند به استعداد خود، از آن بهره مند گردد. (2) هدف آموزش وپرورش باید شکوفائی همه جانبه شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشرو آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حس تفاهم دگرپذیری و دوستی میان تمام ملتها و تمام گروهای نژادی یا دینی و نیزبه گسترش فعاایت های ملل متحد درراه حفظ صلح یاری رساند. (3) پدر ومادردرانتخاب نوع آموزش وپرورش برای فرزندان خود بردیگران حق تقدم دارند.
ماده 27 – (1) هرشخصی حق دارد آزادانه درزندگی فرهنگی اجتماع سهیم وشریک گردد وازهنرها وبویژه از پیشرفت علمی وفوائد آن بهره مند شود. (2) هرکس حق دارد ازحمایت منافع معنوی ومادی آثارعلمی، ادبی یا هنری خود بر خوردارگردد.
ماده 28 – هرشخصی حق دارد خواستاربرقراری نظمی درعرصه اجتماعی و بین المللی باشد که حقوق وآزادیهای ذکر شده در این اعلامیه را به تمامی تآمین وعملی سازد.
ماده 29 – (1) هرفردی فقط دربرابرآن جامعه ای وظا یفی دارد که رشد آزادانه وهمه جانبه او را ممکن میسازد. (2) هر کس در اعما ل حقوق وبهره گیری از آزادیها ی خود فقط تابع محدودیت های قانونی است که صرفأ برای شناسائی و مراعات حقوق وآزادی های دیگران و برای رعایت مقتضیا ت اخلاقی و نظم عمومی ورفاه همگانی درجامعه ای دمکراتیک وضع شده اند. (3) این حقوق و آزادیها درهیچ موردی نباید بر خلاف اهداف واصول ملل متحد اعما ل شوند.
ماده 30 – هیچیک ازمقررات اعلامیه حاضرنباید چنان تفسیرشود که برای هیچ دولت، جمعیت یا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بین بردن حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه فعالیتی انجام دهد یا به عملی دست بزند.[36]
* * *
دربررسی وتحلیل تمامی پیدایش وروند تکاملی حرمت مقام انسان درتاریخ تمدن بشری، تا صدوراعلامیه جهانی حقوق بشر در1948 بصورتی آشکارا میتوان دید، کوچکترین نقطه مشترک یا همگونی با قرآن وارزش وحقوق فرد در تمامی قوانین ودستورات اسلامی را فاقد است. شایسته است، حا ل نگاهی دیگربه محتوای قرآن و عملکرد مسلمانان درطول چهارده قرن تاریخ گذشته آنان بیا فکنیم.
درسال 1989 اعضأی کشورهای اسلامی طی کنفرانسی جهت مقابله ورویاروئی با قوانین حقوق بشرجهان غرب و مسیحیت در تهران گرد هم آمده تا با تصویب باصطلاح اعلامیه ای ازجهان غرب ومسیحیت عقب نمانند. درآن کنفرانس بحث و جدل فراوانی برای تنظیم موافقت نامه ای بعنوان حقوق فرد دراسلام! صورت گرفت. البته بدون نتیجه گیری مشخص، این کنفرانس پایان پذیرفت. عمدتأ جهت گیری وتندرویهای شدید آیت الله های ایران برای اجرای کامل اسلام مانع اصلی هرنوع توافقی حتی اندک دراین کنفرانس گردید. بنابراین مجددأ در 25 اگوست سا ل 1990 بهمین منظورو هدف، کشورهای اسلامی این باردرقاهره تشکیل جلسه دادند، و سرانجام موفق شدند با صدوراعلامیه ای در25 ماده بتوافق برسند.[37] اگرچه هرگزحتی مواد وجمله بندی های عوام فریبانه این اعلامیه بصورتی انسانی و به کمترین میزانی تا کنون اجرا نگردیده است، ولی درریشه یابی واقعی میتوان بدین ارزیابی رسید که درحقیقت « علمأ ی فقیه » مسلمان حاضردرکنفرانس ونمایندگان کشورهای اسلامی، فقط آیات قرآن را کلام مطلق « الله » وحقیقت میدانند وهرنوع تعقل ویا اندیشه گری درباره کلمات قرآن وهرگونه موضوعی بدیل را کفر وگناه نابخشودنی میدانند.
مثلأ ماده دوم اعلامیه اسلامی حقوق بشردربند نخست چنین میگوید: « زندگی موهبی است الهی وحقی است که برای هر انسانی تضمین شده است وبرهمه افراد وجوامع وحکومتها واجب است که ازاین حق حمایت نموده ودرمقابل هرگونه تجاوزی علیه آن ایستادگی کنند وجایزنیست کشتن هیچکس، بدون مجوز شرعی »
همانگونه که می بینیم همه پوشش عوامفریبانه حق زندگی وتضمین آن ازطرف کشورهای اسلامی درحقیقت ، درآخرین جمله این ماده بدرستی هویت جنایتکارانه وکشتار آدمی را درقوانین اسلامی آشکار میکند، جائیکه میگوید : « کشتن هیچکس بدون مجوز شرعی جایز نیست ! » و دقیقأ نکته درخور توجه اینجاست که تمامی کشتاروجنایات مسلمانان با دستورشرعی اسلامی صورت می پذیرد. مانند دستورشرعی آیت آلله خمینی در بقتل رساندن نویسنده انگلیسی بجهت نوشتن کتاب « آیا ت شیطانی » ویا کشتار سپتامبر سا ل 2001 برجهای نیویورک. با کمی تأ مق وشناسائی قوانین اسلامی ودرک « فتوای شرعی » به جمله بندی هولناک ولی فریبنده این ماده حقوق بشراسلامی پی میبریم. هرحاکم و قاضی شرع میتواند دستورکشتن هرانسانی را بنابرمیل واراده ومنافع خود صادر نماید ونکته مهمترآنکه دیگر کسی نمیتواند این دستورشرعی را باطل نماید. صادق خلخا لی قاضی شرع وجلاد معروف آیت الله خمینی برطبق دستورشرع درمحاکمات چند دقیقه ای فرمان کشتن هزاران نفررا درطول زندگی خون آشام خود صادرکرد. براستی باید یکبار دیگر قوانین اسلامی را واقع بینانه نگریست، و یکی از مشهورترین دستورات شرعی، فرمان کشتن سلمان رشدی نویسنده کتاب « آیات شیطانی » بود که درتاریخ 14 فوریه 1989ازطرف خمینی صادرشد.
کتاب آیات شیطانی در26 سپتامبر1988 توسط انتشارات « پنگوئن وایکینگ » درلندن انتشاریافت وبفاصله کوتاهی به بسیاری زبانهای مختلف ترجمه وبفروش رسید.
دستور قتل نویسنده انگلیسی دقیقأ درانطباق کامل با آیات قرآنی از طرف آیت الله خمینی صادر شد. قرآن درباره دگر اندیشان وغیر مسلمانان ونفاق افکنان چنین دستورمیدهد.« کافران ومنافقین پلید وبد کارهستند وهرکجا یافت شوند، آنها را با بیرحمی به قتل برسانید »[38] ویا در آیه ای دیگرچنین مسلمانان را به قتل وکشتاردستورمیدهد. « ...واگرکافران و منافقین از مخالفت با شما دست نکشیدند وتسلیم شما نشدند، هرکجا آنان را یافتید بقتل برسانید. »[39] با تأ کید سریح قرآن درکشتارانسانها و قساوت نسبت به حقوق بشر، تاریخ اسلام همیشه مملو از آن بوده وهست، آیت الله خمینی تنها مرجع درصدور کشتار دگراندیشان نیست. تاریخأ اسا س قرآن وحاکمان اسلامی بحد شرم آوری بدان مرتکب شده اند.
آیت الله علی خامنه ای رهبرجمهوری اسلامی ایران به پیروی آیات قرآنی وتقلید ازخمینی نیزدرتائید فرمان قتل سلمان رشدی توسط مسلمانان جهان در25 بهمن ماه 1372 درسخنرانی نماز جمعه، تأ کید کرد : « فتوای شرعی آیت الله خمینی غیر قابل تغیراست.» این گفتار رهبرجمهوری اسلامی ایران دقیقأ درغیر قابل تغیر بودن فرمان قتل صادرشده از طرف خمینی در مورد سلمان رشدی نویسنده انگلیسی بود.
شایان توجه است، اشاره گردد حسن صانعی یکی ازمقامات رژیم آیت الله ها ومقام امنیتی برجسته، که مأ موریت اجرای قتل سلمان رشدی را برعهده داشت، درهفدهم ژوئن 1992 درتهران رسمأ اعلام کرد : « جایزه کشتن سلمان رشدی دو میلیون دلار تعین شده است.» شرم آورترآنکه تمامی کشورهای اسلامی درتأئید این فرمان جنایت وبرخلاف آزادی و اعلامیه حقوق بشر، مُتفقأ دراولین نشست کنفرانس اسلامی خود درتاریخ 16 مارس 1989 که درریاض پایتخت عربستان سعودی برگزارشد، طی اعلامیه ای رسمأ تأئید کردند : « کنفرانس کشورهای اسلامی کتاب کفرآنگیزآیات شیطانی را محکوم کرده ونویسنده اش را مرتد میداند.[40] علاوه براین کنفرانس، درنشست وزیران امورخارجه این کشورها که درچهارم اگوست 1990 برگزارشد تمامی آنان، ازجمله ترکیه « سکولار؟» طی قطعنامه ای ضمن محکوم کردن سلمان رشدی وکتاب « آیات شیطان » ازتمامی جهان میخواهند که علیه ناشران کتاب نیزاقدام نمایند.
روزنامه گاردین انگلیسی دراین باره درشماره هفدهم مای 2005 خود نوشت: « وقتی خانم عیان هیرسی علی »[41] خبر فتوای آیت الله خمینی درمورد کشتن سلمان رشدی را شنید، دختری حدود20 ساله ومسلمان مُحجبه ای بود. ایشان به نشریه گاردین اعتراف کرده که درآنزمان بلافاصله آرزوی قتل سلمان رشدی را درذهن خود میکند. ولی ایشان امروز به چنان آگاهی انسانی و روشنائی رسیده که در اسلام ستیزی براستی حد ومرزی نمی شناسد و دراین راستا تا حد شجاعت ودلاوری بی امان، به مبارزه با این آئین ضد انسانی برخاسته است. وی شدیدأ به پایمالی حقوق انسانی بخصوص زنان دراسلام حمله میکند، جائیکه وی پشنهاد نموده، مساجد ومدارس مسلمانان درهلند را تعطیل کنند واز ورود افراطیون مسلمان به هلند جلوگیری شود.
درترکیه با فتوای شرعی واسلامی آیت الله خمینی وپیروی همه کشورها ی اسلامزده ومسلمانان، زندگی نویسنده، ژورنالیست و روشنفکر ترک « عزیزنسین » نیزشدیدأ مورد تهدید وآزارقرارگرفت. تا جائیکه همانطورکه درفصل سوم « ترکیه وترکان مسلمان » اشاره شد دریک تراژدی دردناک با آتش زدن هتل مورد اقامت وی ضمن سوختن بسیاری لزحاضران وبرجستگان ترکیه، ایشان پس از مضروب شدن، توسط ماموران آتش نشانی ازطبقه چهارم هتل بصورتی معجزه آسا ازمرگ نجات یافت. آنروزجمعه دوم ژوئیه 1993 ایشان باتفاق، حدود 150 تن ازروشنفکران وهنرمندان ترکیه برای شرکت درجشنواره ای درشهر سیواس به هتل« مادیماک » میروند. حزب الهی های تابع ایران وپاره ای از احزاب اسلامی ترکیه مانند حزبی که آقایان عبدالله گُل رئیس جمهور فعلی ورجب اردوغان نخست وزیر، عضو برجسته وپایه گذارآن میباشند، با اطلاع قبلی از برپائی این جشنواره بعد از شرکت درمراسم متداول نماز جمعه با جمعیتی حدود سه هزار نفرابتدأ به مراکز فرهنگی [42]شهرحمله کرده وپس از تخریب پارهای اماکن مدنی به طرف هتل « مادیماک » هجوم میبرند و پس ازشکستن در وشیشه های آنجا، با نطق آتشین یکی ازاعضأی حزب رفاه اسلامی وسرودن شعار، « سیواس قبرستان عزیزنسین است » هتل را کاملأ به آتش کشیدند.
دربسیاری ازکشورهای اروپائی پناهندگان سیاسی دروغین که با پول وامکانات رفاهی مالیات دهندگان، درآسایش بسر میبرند، همراه با مأموران تروریست رژیم اسلامی به تخریب وآتش زدن کتابها ی سلمان رشدی دست زدند.درشهر اِسن آلمان درنیمه شب پنجم مارس2003 ساختمان شرکت نشرنیما واقع در«Lindenallee 75- 45127 Essen » را بآتش کشیدند.[43] درآن آتش سوزی هزاران جلد کتاب جهت فرش دراروپا وآمریکا بعلاوه کلیه ماشین آلات شرکت نیما با آتش جهل وارتجاع اسلام در قلب اروپا ی متمدن درآتش از میان رفت وخاکسترشد. آقای نعمتی وهمسرآلمانی اش به صورتی معجزه آسا، که درهمان ساختما ن میزیستند ازمرگ نجات یافتند. ایشان علیرغم محافظت پلیسی سرانجام در اثرفشارو تهدید دائمی مسلمانان با نهایت شرم آوری برای مدعین حقوق بشردراروپا برای حفظ جان خود وخانواده اش شرکت نشرکتاب نیما را تعطیل وبه زندگی مخفی روی برد.
همچنین خانم عیان هیرسی علی شهروندهلندی، یکی ازیک میلیونها قربانیان جهل وتجاوزجهان اسلامی بود. وی پس از سالیان متما دی زندگی دراروپا، یکی از نادرگمراهان جهالت اسلام است که بسختی توانست به خانواده متمدن انسانی باز گردد. ایشان پس از ترک اسلام درهلند مورد تکفیرمسلمانان اّنگل « پناهندگان قلابی سیاسی ومذهبی » قرارگرفت.
خانم عیان هیرسی علی شهروند هلندی سودانی تباراست. وی درسال 1969 درآنکشورفلاکت زده اسلامی چشم برجهان گشود. سالها قبل، پس ازمشکلات فراوانی به هلند پناهنده میشود. ایشان دررشته علوم سیاسی دراین کشورتحصیلاتش را به پایان میرساند، همین امرموجب ایجاد جرقه ا ی ازخرد وانسانیت دروجدان آگاه وی گردیده وبا خود یابی و روشنائی بوجود آمده ازانجماد فکری وتحجراسلام موفق به خروج میشود. درواقعه جنایت کاران سپتامبر2001 در ایالات متحده آمریکا، وقتی شاهد جشن وپایکوبی پناهندگان مسلمان مقیم هلند درمرگ قربانیان این جنایات میگردد شدیدآ بر آشفت، که این حیوانات انسان نما چگونه با پول وامکانات مردم هلند به شادی، درمرگ هزاران انسان درآن فاجعه به جشن شادی وتحسین می پردازند.
درسا ل 2004 کارگردان هلندی بنام « تئون ون گوگ » ازروی نوشته های خانم عیان هیرسی علی درباره جنایات اسلام مخصوصأ درمورد تجاوزبه حقوق زنان فیلمی را به نام « تسلیم » کارگردانی و بنمایش گذاشت که وی بلافاصله توسط یک پناهنده مسلمان مقیم آمستردام بطرزبسیارفجیعی با ضربات چاقوی اسلام بقتل رسید...
ایا براستی مردم هلند واروپائیا ن درآن درجه از حما قت قرار دارند که به این جنایتکاران مسلمان، نان، مسکن وهمه امکانات را بدهند برای آنکه یک شهروندشان دیگر نتواند انتقاد یا صحبتی درباره حقایق و ریشه جنا یت کارانه اسلام نماید !؟ چون بلافاصله چاقوکشان اسلامی اورا ازپای درخواهند آورد. بدنبال این جنایت، خانم عیان هیرسی علی پس ازکشتن کارگردان هلندی بدلیل نوشته هاش ازطرف مسلمانان هلند « مُرتد » شناخته شد که باید اونیزکشته شود. ازآن زمان، حقوق انسانی این بانوی روشنفکردرمعرض خطرجدی قرارگرفت که باید تحت کنترل و محافظت شدید پلیس زندگی میکرد. سرانجام بعلت غیرقابل تحمل شدن تهدید دائمی مسلمانان دربقتل رساندنش ازهلند به ایالات متحده آمریکا رفت. درآنجا نیزیعلت عدم تابعیت آمریکائی نمیتوانست ازمحافظت شبانه روزی پلیس برخوردارگردد، بنابراین باید با هزینه شخصی، ازخود محافظت میکرد. سرانجام بعلت هزینه زیاد پرداخت محافظ خصوصی، مجبوربه ترک خاک « سرزمین آزادی !! » گردید.
با نهایت شرمساری برای مدعیان حقوق بشرو دمکراسی های غرب ایشان بفرانسه رفته وازآن کشوربا توجه به داشتن تابعیت هلندی ، مجددأ تقاضای پناهندگی مینماید.
درچنین شرائط واوضاع احوالی، درحالیکه همچنان سالانه هزاران نفرازآدمکشان وشیادان اسلامی با تقاضا و بدست آوردن امکانات مالی، اجتمائی وسیاسی قوانین پناهندگی، درحال اشغال تدریجی اروپا وجهان مدنی غرب هستند، به خرد وهوشیاری اروپائیان ومتمدنین جهان غرب که درخواب احمقا نه ای بسر میبرند، نباید تردید کرد!؟
براستی کدام عامل وبرهان موجب این همه عقب ماندگی وجدان وخرد سالم انسانیست که درآکثریت قریب باتفاق مسلمانان جهان گرایشهای هولناک تجاوزوکشتاررا سبب میگردد!؟ چرا تاریخ چهارده قرنی پیدایش اسلام همیشه با هولناکترین ابعاد، باتجاوز وقتل ومعدوم کردن دگراندیشان همراه بوده؟
با نگرشی عمیق بربسیاری آیات قرآنی میتوان پاسخ قاطعی یافت. دراینجا باید باز به آیات قرآنی توجه داشت. چگونه دراسلام محمد، درقرآنش ازقول الله چنین با قاطعیت مسلمانان را به کشتارو آدمکشی وخشونت فرمان میدهد. محمد حتی با تأ کید، به آنان اجبار درکشتن میکند. دربسیاری از آیات شیطانی قرآن، کوچکترین اثری ازعشق، مهرومحبت، دوستی وصمیمیت یا همزیستی بین انسانها مطلقأ دیده نمی شود.
این همه تجاوز، خشونت، و دستورکشتاربلاجبار، دقیقأ در تضاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و کلیه اصول شناخته شده جهانی درطول روند تاریخ تمدن بشری وبیانه های تاریخی موجود است. به این آیات توجه نمائید.مثلأ درسوره (2) بقره آیه 216 قرآن چنین میگوید : « کشتار برای شما اجباریست، اگرچه شما ازآ ن بیزارورویگردان باشید. شما ممکن است از چیزی نفرت داشته باشید، ولی آن برای شما نیکو باشد وممکن است شما چیزی را دوست داشته باشید، ولی آ ن برایتان خوب نباشد. الله آنرا میداند وشما نمیدانید. »
درآیه ای دیگرمحمد میگوید الله آدمکشان را دوست دارد! « درحقیقت الله آنهائیکه درراه اوآدم میکشند دوست دارد.[44]
« مسلمانان نباید با غیر مسلمانان دوستی کنند وتأکید دارد براینکه مسلمانان باید افراد غیرمسلمان را بگیرند وبقتل برسانند»[45] « مسلمانان نباید با یهود ونصارأ ( غیرمسلمان ) دوستی کنند وهرآنگاه باین کاردست زدند مانند آنها خواهند شد.» [46]
محمد که میگفت الله اش خالق جهان وهمه کائنات است وبرهمه گذشته وآینده آگاه!!، ایامیتوانست پیش بینی کند برخلاف پیشرفتهای غول آسای مسیحیان وقوم بنی اسرائیل که آنهمه ازآنان را بکشتن داده واموالشان را بغارت برد، امروزه در ابتدای قرن بیست ویکم، مسلمانان و پیرووانش همگی در پائین ترین درجه ازخودکفائی وشعورو وجدان سالم انسانی بسر خواهند برد!؟ یا درکلیه زمینه های مدنیت، علمی, پژوهشی وتکنولوژی درپائین افتاده ترین سطح جهانی قرار خواهند گرفت!؟ آیا محمد درهنگام گفتن آیه 51 از سوره مائده (5) درنفرت ازغیرمسلمانان، میتوانست بداند که پیروانش « مسلمانان » چهارده قرن بعد بدون دانش تکنولوژی مردم سایرادیان، بخصوص مسیحیان وقوم یهود باید دربیغوله ها ومخروبه های صحرای عربستان با فقروفلاکت میزیستند، و یا با اولین بیماری وبدون برخورداری از دانش پزشکی جهان غرب باید مانند خود محمد بهلاکت رسیده و با شتاب بسوی فرشتگان همیشه باکره بهشت توصیف شده در قرآن می شتافتند. براستی کشورهای اسلامی بدون نفت ونفت فروشی درچه شرائط وفقرفائقه ای بسرمیبردنند...
او درسوره محمد (47) آیه 4 درقرآن میگوید: « شما مسلما نان چون با کافران برخورد کردید، باید ازبالای گردن آنها را بزنید تا اینکه ازخون ریزی بسیار د شمن را ازپای درآورید. پس ازآن اسیران جنگ را محکم به بند بکشید تا فرار نکنند ». محمد درآیه ای دیگردریاره اسیران، تجدید نظرکرده واین بار درباره آنان دستورکشتن شان را صادر میکند همانگونه که خود با یهودیان رفتارکرد. وی درآیه 67ازسوره (8) انفعال چنین درکشتاردیگران فرمان میدهد:
« هیچ پیامبری را روا نباشد پس ازغلبه بردشمنانش وکنترول سرزمین آنان ازاسیران فدیه ( پول باج ) گرفته و آنان را آزاد سازد، بلکه باید خون آنانرا بسیار بریزد.»
امروزه سئوال اصلی برای آینده جهان غرب ومدنیت دراین نقطه عطف حیاتی باید مطرح گردد. براستی با توجه به تمامی آیات قرآن واحادیث، تاریخ عملکرد مسلمانان، ازشروع ادعای پیامبری محمد بن عبدالله والله ساختگیش تا پیدایش جنایتکارانی چون آیت الله خمینی و وارثا نش، ا سامه بن لادن، ملا عمر، آدمکشان طالبان، جهادگران شاخ افریقا و سراسر جهان اسلامزده، ایا میتوان یک نقطه مشترک ویا کوچکترین همسوئی از دستورات واعمال اسلام ومسلمانان در گرامی داشت مقام انسانی وحقوق بشررا یافت؟. تمامی جنایات دوران پیدایش، توسعه، تا بر قراری امپراطوری اسلامی عثمانی ، با قوانین وروند پیدایش حقوق انسانی، منجر به صدوراعلامیه جهانی حقوق بشر1948 تضادی شکننده وژرفی وجود دارد وجهان پیشرفته وصنعتی غرب بدلائل معاشقه های اقتصادی، بصورتی احمقانه ازآن غافل است.
آیا ورود سیل آسای مسلمانان تحت عناوین متفاوت ، پناهندگی، مهاجرتهای گوناگون، ازدواجهای اسلامی، گرد همآئی های خانوادگی وبسیاری شیوه های مُزورانه دیگر، اشغال تدریجی اروپا را درباتلاق هولناک اسلام بدنبال نخواهد آورد!؟
آیا ورود سیلاب گونه مسلنانان دراشغال اروپا تجاوز علنی به حقوق بشروشهروندان تمدن یافته این کشورها تلقی نمی گردد!؟
به تمدن های گذشته درخشان مدفون شده درپاره ای کشورهای اسلامزده وشرایط بسیار اسفناک انسانی کنونی شان بصورتی دردناک باید نگریست، گویاترین پاسخ تأسف بار به این حقیقت مهلک است. آیا با تداوم این وضع اروپا ئیان و اروپا درحال ازدست دادن همگی دست آوردهای تمدن پانصد ساله خود نیستند؟.
رنج وآلام فراوان خانواده بشری، متآلم ازپنج سال جنگ و ویرانی و کشتارانسانها درمتمدن ترین بخش پیشرفنه ی جهان مدنی یعنی قلب اروپا، پس از جنگ جهانی دوم، نیک اندیشمندان را براین باورمعتقد کرد که حرمت مقام انسانی وارزش یابی حقوق اولیه وریشه ای بشریت، میتواند سنگ اولیه ساخت یک جهان غیر متجاوزبه حقوق یکدیگرقرارگیرد. بنابر این اعتقاد، پس از تبادلات فکری وحقوقی شایسته، فاتحان ظاهری جنگ را ابتدا به برپائی منشورملل متحد واداشت. در مرحله تداوم سپسین، قراردادهای حقوقی گوناگونی دربسیاری زمینه های رعایت هرچه بیشتر مقام وشآن انسانی از جمله تصویب اساس وزیربنای اعلامیه جهانی حقوق بشررا درمجمع عمومی سازمان ملل متحد بدنبال آورد.
« تآکید مدام برحیثیت وکرامت انسانی باید همواره حاضروزنده باشد. الزاما ت اخلاقی وسیاسی به تناسب دگرگونیهای جهان تحول می یابند، به همین سبب امر حقوق بشردرعین حال نوعی آرمان وراهبرد است. نه فقط همواره باید از این حقوق دربرابر انواع تجاوزات دفاع کرد و رویا روی خطرهائیکه درکمین آنهاست به تحکیم شان پرداخت، بلکه همیشه باید به این حقوق عمق وگسترش بخشید تا چشم اندازهای پیوسته گسترده تری به روی آزادی وخلاقیت فردی گشوده شود و پایه های همواره استوارتری برای عدالت حقیقی، تفاهم وهمبستگی بین المللی ایجاد گردد.»[34]
« پس از جنگ جهانی دوم وپیروزی متفقین در 25 آوریل 1945 کنفرانسی درشهر سانفرانسیکوایالات متحده با شرکت پنجاه کشور بنا بردعوت آمریکا، شوروی، انگلیس، چین وفرانسه تشکیل میگردد. دراین کنفرانس اساسنامه سازمان ملل متحد به نام منشورملل متحد مورد تصویب قرارمیگیرد.»[35] در ماده 68 این منشورچنین میآید : « شورای اقتصادی و اجتماعی در مقام یکی از نهادهای اصلی سازمان ملل متحد کمیسیون هائی برای مسائل اقتصادی و اجتماعی و ترویج حقوق بشرتآسیس میکند. با تآسیس کمیسون حقوق بشرتوسط شورای اقتصادی واجتماعی درفوریه 1946 مباحث حقوق بشردراین کمیسیون نزدیک به 2 سال طول میکشد وسرآنجام پس از بحث وتبادل نظرهای فراوان، درواپسین ساعات 10 دسامبر 1948 بدون هیچ رآی مخالفی به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد میرسد.»
« متن کامل اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب دهم دسامبر 1948 »
اساس – از آنجاکه شناسائی حیثیت و مقام ذاتی تمام اعضای خانواده بشرو حقوق برابروسلب نا پذیرآنان اساس آزادی، عدالت وصلح درجهان است،
-- ازآنجا که نا دیده گرفتن وتحقیرحقوق بشربه اقدامات وحشیانه ای انجامیده که وجدان بشر را برآشفته وپیدایش جهانی که درآن افراد بشردربیان وعقیده آزاد وازترس وفقر فارق باشند، عالیترین آرزوی بشر اعلام شده است.
-- ازآنجا که ضروریست ازحقوق بشربا حاکمیت قانون حمایت شود، تا انسان به عنوان آخری چاره به طغیان برضد بیداد وستم مجبورنگردد.
-- از آنجا که گسترش روابط دوستانه میان ملتها باید تشویق شود.
-- ازآنجا که مردمان ملل متحد ایمان خود را به حقوق اساسی بشر وحیثیت وکرامت و ارزش فرد انسان وبرابری حقوق مردان وزنان، دو باره در منشورملل متحد اعلام وعزم خود را جزم کرده اند که به پیشرفت اجتماعی یاری رسانند و بهترین اوضاع زندگی را در پرتوآزادی فزاینده به وجود آورند.
-- ازآنجا که دولتهای عضومتعهد شده اند که رعایت جانی و موثرحقوق بشروآزادیها برای اجرای کامل این تعهد کمال اهمیت را دارد. مجمع عمومی، این اعلامیه جهانی حقوق بشررا آرمان مشترک تمام مردمان و ملتها اعلام میکند تا همه افراد وتمام نهادهای جامعه این اعلامیه را همواره در نظر داشته باشند و بکوشند که به یاری آموزش و پرورش، رعایت این حقوق و آزادیها را گسترش دهند و با تدابیرفزاینده ملی وبین المللی، شناسائی واجرای جهانی و موثرآنها را چه در میان خود مردمان کشورهای عضو و چه در میان سرزمینهائی که در قلمرو آنها هستند، تامین کنند.
ماده 1 – تمام افراد بشرآزاد زاده میشوند وازلحاظ حیثیت وکرامت وحقوق باهم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و باید با یکدیگربا روحیه ای برادرانه رفتار کنند.
ماده 2 – هرکس میتواند بی هیچ گونه تمایزی، به ویژه ازحیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین وعقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر وهمچنین منشأ ملی یا اجتماعی، ثروت، ولادت یا هروضعیت دیگر، از تمام حقوق وهمه آزادیهای ذکر شده در این اعلامیه بهره مند گردد. بعلاوه نباید هیچ تبعیضی بعمل آید که مبتنی بروضع سیاسی، قضائی یا بین المللی کشوریا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه این کشوریا سرزمین مستقل، تحت قیمومیت یا غیر خود مختارباشد، یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد.
ماده 3 – هرفردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.
ماده 4 – هیچکس را نباید دربردگی یا بندگی نگاهداشت. بردگی وداد وستد بردگان به هرشکلی که باشد ممنوع است.
ماده 5 – هیچکس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی یا تحقیرآمیزقرارگیرد.
ماده 6 – هرکس حق دارد که شخصیت حقوقی اش درهمه جا به رسمیت شناخته شود.
ماده 7 – همه دربرابرقانون مساوی هستند وحق دارند بی هیچ تبعیضی از حمایت یکسان قانون برخوردارشوند. همه حق دارند درمقابل هرتبعیضی که ناقص اعلامیه حاضر باشد، وبرضد هرتحریکی که برای چنین تبعیضی بعمل آید، از حمایت یکسان قانون بهره مند گردند.
ماده 8 – دربرابراعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوزکند- حقوقیکه قانون اساسی یا قوانین دیگر برای اوبه رسمیت شناخته، هرشخصی حق مراجعه مُوثربه دادگاه های ملی صالحه را دارد.
ماده 9 – هیچکس را نباید خودسرانه توقیف، حبس یا تبعید کرد.
ماده 10 – هرشخصی با مساوات کامل حق دارد که دادخواهی اش در دادگاهی مستقل وبی طرف، منصفانه وعلنی رسیدگی شود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات وی یا هراتهام جزائی که به او زده شده باشد، منصفانه تصمیم بگیرد.
ماده 11 – هر شخصی که به بزه کاری متهم شده باشد، بی گناه محسوب میشود تا هنگامیکه در جریان محاکمه ای علنی که در آن تمام تضمینهای لازم برای دفاع او تآ مین شده باشد، مجرم بودن وی بطورقانونی محرزگردد.
ماده 12 – نباید درزندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مکا تبات هیچکس مدخاله های خود سرانه صورت گیرد یا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. در برابرچنین مداخله ها و حمله هائی، برخورداری از حمایت قانون حق هر شخصی است.
ماده 13 – (1) هرشخصی حق دارد درداخل هرکشورآزادانه رفت وآمد کند واقامتگاه خود را برگزیند. (2) هر شخصی حق دارد هرکشوری، ازجمله کشور خود را ترک کند یا به کشورخویش بازگردد.
ماده 14 – (1) دربرابرشکنجه، تعقیب وآزار، هرشخصی حق پناهندگی وبرخورداری از پناهندگی درکشورهای دیگر را دارد. (2) درموردیکه تعقیب دراثرجرم عمومی وغیرسیاسی یا دراثراعمالی که مغایربا هدفها واصول ملل متحد باشد نمیتوان به این حق استناد کرد.
ماده 15 – (1) هرفردی حق دارد تابعیت داشته باشد. (2) هیچکس را نباید خودسرانه ازتابعیت اش یا ازحق تغیرتابعیت محروم کرد.
ماده 16 – (1) هرمرد وزن بالغی حق دارند بی هیچ محدودیتی ازحیث نژاد، ملیت، یا دین همدیگرزناشوئی کنند و تشکیل خانواده بدهند. درتمام مدت زناشوئی وهنگام انحلال آن، زن وشوهردرامورمربوط به ازدواج حقوق برابردارند. (2) ازدواج حتمأ باید با رضایت کامل وآزادانه زن ومرد صورت گیرد. (3) خانواده رکن طبیعی واساسی جامعه است و باید از حمایت جامعه ودولت بهره مند شود.
ماده 17 – (1) هرشخصی به تنهائی یا به صورت جمعی حق مالکیت دارد. (2) هیچکس را نباید خود سرانه ازحق مالکیت محروم کرد.
ماده 18 – هرشخصی حق دارد ازآزادی اندیشه، وجدان ودین بهره مند شود. این حق مستلزم آزادی تغیردین وهمچنین آزادی بیان دین یا اعتقاد، درقالب آموزش دینی، عبادتها واجرای آئین ها ومراسم دینی به تنهائی یا بصورت جمعی، بطور خصوصی یا عمومی است.
ماده 19 – هرفردی حق آزادی عقیده وبیان دارد واین حق مستلزم آن است که ازداشتن عقاید خود بیم ونگرانی نداشته نداشته باشد ودرکسب ودریافت وانتشاراطلاعات و افکار، بتمام وسایل ممکن بیان وبدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.
ماده 20 – (1) هر شخصی حق دارد از آزادی تشکیل اجتماعات، مجامع وانجمنهای مسالمت آمیزبهره مند گردد. (2) هیچکس را نباید به شرکت درهیچ اجتماعی مجبورکرد.
ماده 21 – (1) هرشخصی حق دارد که دراداره امورعمومی کشورخود مستقیمأ ویا با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند، شرکت جوید. (2) هرشخصی حق دارد با شرایط برابربه مشاغل عمومی کشورخود دست یابد. (3) اراده مردم اساس قدرت حکومت است، این اراده باید درانتخاباتی سالم ابراز شود که بطور ادواری صورت می پذیرد. انتخابات باید عمومی، با رعایت مساوات و با رأی مخفی یا به روشی مشابه برگزارشود که آزادی رأی را تأمین کند.
ماده 22 – هرشخصی بعنوان عضو جامعه حق امنیت اجتماعی دارد ومجازاست به یاری مساعی ملی وهمکاری بین المللی، حقوق اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی ضروری را برای حفظ حیثیت وکرامت ورشد آزادانه شخصیت خود، با توجه به تشکیلات ومنابع کشور به دست آورد.
ماده 23 – (1) هرشخصی حق دارد کارکند، کارخود را آزادانه برگزیند، شرایط منصفانه ورضایت بخشی برای کار خود خواستار باشد ودربرابربیکاری حمایت شود. (2) همه حق دارند که بی هیچ تبعیضی، درمقابل کار مساوی، مزد مساوی دریافت دارند. (3) هرکسیکه کار میکند حق دارد مزد منصفانه و رضایتبخشی دریافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق حیثیت ومقام انسانی تأمین کند ودرصورت لزوم با دیگروسایل، حمایت اجتماعی کامل شود. (4)
هرشخصی حق دارد که برای دفاع ازمنافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد ویا به اتحادیه های دیگر به پیوندد.
ماده 24 – هرشخصی حق استراحت، فراغت وتفریح دارد و بویژه باید از محدودیت معقول ساعات کار، مرخصی ها و تعطیلات ادواری با دریافت حقوق بهره من دشود.
ماده 25 – (1) هرشخصی حق دارد که ازسطح زندگی مناسب برای تأمین سلامتی و رفاه خود وخانواده اش، به ویژه از حیث خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردارشود. همچنین حق دارد که درمواقع بیکاری، نقض عضو، بیوگی، پیری یا درتمام موارد دیگری که بعللی مستقل از اراده خویش، وسایل امرار معاشش را از دست داده باشد، از تأمین اجتماعی بهرمند گردد. (2) مادران وکودکان حق دارند که از کمکهای ویژه بر خوردار شوند. همه کودکان، اعم از آنکه درپی ازدواج یا بی ازدواج زاده شده باشند، حق دارند که ازحمایت اجتماعی یکسان بهره مند گردند.
ماده 26 – (1) هر شخصی حق دارد که ازآموزش وپرورش بهره مند شود. آموزش وپرورش وحداقل آموزش ابتدائی وپایه باید رایگان باشد. آموزش ابتدائی اجباریست. آموزش فنی وحرفه ای باید همگانی باشد تا هرکس بتواند به استعداد خود، از آن بهره مند گردد. (2) هدف آموزش وپرورش باید شکوفائی همه جانبه شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشرو آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حس تفاهم دگرپذیری و دوستی میان تمام ملتها و تمام گروهای نژادی یا دینی و نیزبه گسترش فعاایت های ملل متحد درراه حفظ صلح یاری رساند. (3) پدر ومادردرانتخاب نوع آموزش وپرورش برای فرزندان خود بردیگران حق تقدم دارند.
ماده 27 – (1) هرشخصی حق دارد آزادانه درزندگی فرهنگی اجتماع سهیم وشریک گردد وازهنرها وبویژه از پیشرفت علمی وفوائد آن بهره مند شود. (2) هرکس حق دارد ازحمایت منافع معنوی ومادی آثارعلمی، ادبی یا هنری خود بر خوردارگردد.
ماده 28 – هرشخصی حق دارد خواستاربرقراری نظمی درعرصه اجتماعی و بین المللی باشد که حقوق وآزادیهای ذکر شده در این اعلامیه را به تمامی تآمین وعملی سازد.
ماده 29 – (1) هرفردی فقط دربرابرآن جامعه ای وظا یفی دارد که رشد آزادانه وهمه جانبه او را ممکن میسازد. (2) هر کس در اعما ل حقوق وبهره گیری از آزادیها ی خود فقط تابع محدودیت های قانونی است که صرفأ برای شناسائی و مراعات حقوق وآزادی های دیگران و برای رعایت مقتضیا ت اخلاقی و نظم عمومی ورفاه همگانی درجامعه ای دمکراتیک وضع شده اند. (3) این حقوق و آزادیها درهیچ موردی نباید بر خلاف اهداف واصول ملل متحد اعما ل شوند.
ماده 30 – هیچیک ازمقررات اعلامیه حاضرنباید چنان تفسیرشود که برای هیچ دولت، جمعیت یا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بین بردن حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه فعالیتی انجام دهد یا به عملی دست بزند.[36]
* * *
دربررسی وتحلیل تمامی پیدایش وروند تکاملی حرمت مقام انسان درتاریخ تمدن بشری، تا صدوراعلامیه جهانی حقوق بشر در1948 بصورتی آشکارا میتوان دید، کوچکترین نقطه مشترک یا همگونی با قرآن وارزش وحقوق فرد در تمامی قوانین ودستورات اسلامی را فاقد است. شایسته است، حا ل نگاهی دیگربه محتوای قرآن و عملکرد مسلمانان درطول چهارده قرن تاریخ گذشته آنان بیا فکنیم.
درسال 1989 اعضأی کشورهای اسلامی طی کنفرانسی جهت مقابله ورویاروئی با قوانین حقوق بشرجهان غرب و مسیحیت در تهران گرد هم آمده تا با تصویب باصطلاح اعلامیه ای ازجهان غرب ومسیحیت عقب نمانند. درآن کنفرانس بحث و جدل فراوانی برای تنظیم موافقت نامه ای بعنوان حقوق فرد دراسلام! صورت گرفت. البته بدون نتیجه گیری مشخص، این کنفرانس پایان پذیرفت. عمدتأ جهت گیری وتندرویهای شدید آیت الله های ایران برای اجرای کامل اسلام مانع اصلی هرنوع توافقی حتی اندک دراین کنفرانس گردید. بنابراین مجددأ در 25 اگوست سا ل 1990 بهمین منظورو هدف، کشورهای اسلامی این باردرقاهره تشکیل جلسه دادند، و سرانجام موفق شدند با صدوراعلامیه ای در25 ماده بتوافق برسند.[37] اگرچه هرگزحتی مواد وجمله بندی های عوام فریبانه این اعلامیه بصورتی انسانی و به کمترین میزانی تا کنون اجرا نگردیده است، ولی درریشه یابی واقعی میتوان بدین ارزیابی رسید که درحقیقت « علمأ ی فقیه » مسلمان حاضردرکنفرانس ونمایندگان کشورهای اسلامی، فقط آیات قرآن را کلام مطلق « الله » وحقیقت میدانند وهرنوع تعقل ویا اندیشه گری درباره کلمات قرآن وهرگونه موضوعی بدیل را کفر وگناه نابخشودنی میدانند.
مثلأ ماده دوم اعلامیه اسلامی حقوق بشردربند نخست چنین میگوید: « زندگی موهبی است الهی وحقی است که برای هر انسانی تضمین شده است وبرهمه افراد وجوامع وحکومتها واجب است که ازاین حق حمایت نموده ودرمقابل هرگونه تجاوزی علیه آن ایستادگی کنند وجایزنیست کشتن هیچکس، بدون مجوز شرعی »
همانگونه که می بینیم همه پوشش عوامفریبانه حق زندگی وتضمین آن ازطرف کشورهای اسلامی درحقیقت ، درآخرین جمله این ماده بدرستی هویت جنایتکارانه وکشتار آدمی را درقوانین اسلامی آشکار میکند، جائیکه میگوید : « کشتن هیچکس بدون مجوز شرعی جایز نیست ! » و دقیقأ نکته درخور توجه اینجاست که تمامی کشتاروجنایات مسلمانان با دستورشرعی اسلامی صورت می پذیرد. مانند دستورشرعی آیت آلله خمینی در بقتل رساندن نویسنده انگلیسی بجهت نوشتن کتاب « آیا ت شیطانی » ویا کشتار سپتامبر سا ل 2001 برجهای نیویورک. با کمی تأ مق وشناسائی قوانین اسلامی ودرک « فتوای شرعی » به جمله بندی هولناک ولی فریبنده این ماده حقوق بشراسلامی پی میبریم. هرحاکم و قاضی شرع میتواند دستورکشتن هرانسانی را بنابرمیل واراده ومنافع خود صادر نماید ونکته مهمترآنکه دیگر کسی نمیتواند این دستورشرعی را باطل نماید. صادق خلخا لی قاضی شرع وجلاد معروف آیت الله خمینی برطبق دستورشرع درمحاکمات چند دقیقه ای فرمان کشتن هزاران نفررا درطول زندگی خون آشام خود صادرکرد. براستی باید یکبار دیگر قوانین اسلامی را واقع بینانه نگریست، و یکی از مشهورترین دستورات شرعی، فرمان کشتن سلمان رشدی نویسنده کتاب « آیات شیطانی » بود که درتاریخ 14 فوریه 1989ازطرف خمینی صادرشد.
کتاب آیات شیطانی در26 سپتامبر1988 توسط انتشارات « پنگوئن وایکینگ » درلندن انتشاریافت وبفاصله کوتاهی به بسیاری زبانهای مختلف ترجمه وبفروش رسید.
دستور قتل نویسنده انگلیسی دقیقأ درانطباق کامل با آیات قرآنی از طرف آیت الله خمینی صادر شد. قرآن درباره دگر اندیشان وغیر مسلمانان ونفاق افکنان چنین دستورمیدهد.« کافران ومنافقین پلید وبد کارهستند وهرکجا یافت شوند، آنها را با بیرحمی به قتل برسانید »[38] ویا در آیه ای دیگرچنین مسلمانان را به قتل وکشتاردستورمیدهد. « ...واگرکافران و منافقین از مخالفت با شما دست نکشیدند وتسلیم شما نشدند، هرکجا آنان را یافتید بقتل برسانید. »[39] با تأ کید سریح قرآن درکشتارانسانها و قساوت نسبت به حقوق بشر، تاریخ اسلام همیشه مملو از آن بوده وهست، آیت الله خمینی تنها مرجع درصدور کشتار دگراندیشان نیست. تاریخأ اسا س قرآن وحاکمان اسلامی بحد شرم آوری بدان مرتکب شده اند.
آیت الله علی خامنه ای رهبرجمهوری اسلامی ایران به پیروی آیات قرآنی وتقلید ازخمینی نیزدرتائید فرمان قتل سلمان رشدی توسط مسلمانان جهان در25 بهمن ماه 1372 درسخنرانی نماز جمعه، تأ کید کرد : « فتوای شرعی آیت الله خمینی غیر قابل تغیراست.» این گفتار رهبرجمهوری اسلامی ایران دقیقأ درغیر قابل تغیر بودن فرمان قتل صادرشده از طرف خمینی در مورد سلمان رشدی نویسنده انگلیسی بود.
شایان توجه است، اشاره گردد حسن صانعی یکی ازمقامات رژیم آیت الله ها ومقام امنیتی برجسته، که مأ موریت اجرای قتل سلمان رشدی را برعهده داشت، درهفدهم ژوئن 1992 درتهران رسمأ اعلام کرد : « جایزه کشتن سلمان رشدی دو میلیون دلار تعین شده است.» شرم آورترآنکه تمامی کشورهای اسلامی درتأئید این فرمان جنایت وبرخلاف آزادی و اعلامیه حقوق بشر، مُتفقأ دراولین نشست کنفرانس اسلامی خود درتاریخ 16 مارس 1989 که درریاض پایتخت عربستان سعودی برگزارشد، طی اعلامیه ای رسمأ تأئید کردند : « کنفرانس کشورهای اسلامی کتاب کفرآنگیزآیات شیطانی را محکوم کرده ونویسنده اش را مرتد میداند.[40] علاوه براین کنفرانس، درنشست وزیران امورخارجه این کشورها که درچهارم اگوست 1990 برگزارشد تمامی آنان، ازجمله ترکیه « سکولار؟» طی قطعنامه ای ضمن محکوم کردن سلمان رشدی وکتاب « آیات شیطان » ازتمامی جهان میخواهند که علیه ناشران کتاب نیزاقدام نمایند.
روزنامه گاردین انگلیسی دراین باره درشماره هفدهم مای 2005 خود نوشت: « وقتی خانم عیان هیرسی علی »[41] خبر فتوای آیت الله خمینی درمورد کشتن سلمان رشدی را شنید، دختری حدود20 ساله ومسلمان مُحجبه ای بود. ایشان به نشریه گاردین اعتراف کرده که درآنزمان بلافاصله آرزوی قتل سلمان رشدی را درذهن خود میکند. ولی ایشان امروز به چنان آگاهی انسانی و روشنائی رسیده که در اسلام ستیزی براستی حد ومرزی نمی شناسد و دراین راستا تا حد شجاعت ودلاوری بی امان، به مبارزه با این آئین ضد انسانی برخاسته است. وی شدیدأ به پایمالی حقوق انسانی بخصوص زنان دراسلام حمله میکند، جائیکه وی پشنهاد نموده، مساجد ومدارس مسلمانان درهلند را تعطیل کنند واز ورود افراطیون مسلمان به هلند جلوگیری شود.
درترکیه با فتوای شرعی واسلامی آیت الله خمینی وپیروی همه کشورها ی اسلامزده ومسلمانان، زندگی نویسنده، ژورنالیست و روشنفکر ترک « عزیزنسین » نیزشدیدأ مورد تهدید وآزارقرارگرفت. تا جائیکه همانطورکه درفصل سوم « ترکیه وترکان مسلمان » اشاره شد دریک تراژدی دردناک با آتش زدن هتل مورد اقامت وی ضمن سوختن بسیاری لزحاضران وبرجستگان ترکیه، ایشان پس از مضروب شدن، توسط ماموران آتش نشانی ازطبقه چهارم هتل بصورتی معجزه آسا ازمرگ نجات یافت. آنروزجمعه دوم ژوئیه 1993 ایشان باتفاق، حدود 150 تن ازروشنفکران وهنرمندان ترکیه برای شرکت درجشنواره ای درشهر سیواس به هتل« مادیماک » میروند. حزب الهی های تابع ایران وپاره ای از احزاب اسلامی ترکیه مانند حزبی که آقایان عبدالله گُل رئیس جمهور فعلی ورجب اردوغان نخست وزیر، عضو برجسته وپایه گذارآن میباشند، با اطلاع قبلی از برپائی این جشنواره بعد از شرکت درمراسم متداول نماز جمعه با جمعیتی حدود سه هزار نفرابتدأ به مراکز فرهنگی [42]شهرحمله کرده وپس از تخریب پارهای اماکن مدنی به طرف هتل « مادیماک » هجوم میبرند و پس ازشکستن در وشیشه های آنجا، با نطق آتشین یکی ازاعضأی حزب رفاه اسلامی وسرودن شعار، « سیواس قبرستان عزیزنسین است » هتل را کاملأ به آتش کشیدند.
دربسیاری ازکشورهای اروپائی پناهندگان سیاسی دروغین که با پول وامکانات رفاهی مالیات دهندگان، درآسایش بسر میبرند، همراه با مأموران تروریست رژیم اسلامی به تخریب وآتش زدن کتابها ی سلمان رشدی دست زدند.درشهر اِسن آلمان درنیمه شب پنجم مارس2003 ساختمان شرکت نشرنیما واقع در«Lindenallee 75- 45127 Essen » را بآتش کشیدند.[43] درآن آتش سوزی هزاران جلد کتاب جهت فرش دراروپا وآمریکا بعلاوه کلیه ماشین آلات شرکت نیما با آتش جهل وارتجاع اسلام در قلب اروپا ی متمدن درآتش از میان رفت وخاکسترشد. آقای نعمتی وهمسرآلمانی اش به صورتی معجزه آسا، که درهمان ساختما ن میزیستند ازمرگ نجات یافتند. ایشان علیرغم محافظت پلیسی سرانجام در اثرفشارو تهدید دائمی مسلمانان با نهایت شرم آوری برای مدعین حقوق بشردراروپا برای حفظ جان خود وخانواده اش شرکت نشرکتاب نیما را تعطیل وبه زندگی مخفی روی برد.
همچنین خانم عیان هیرسی علی شهروندهلندی، یکی ازیک میلیونها قربانیان جهل وتجاوزجهان اسلامی بود. وی پس از سالیان متما دی زندگی دراروپا، یکی از نادرگمراهان جهالت اسلام است که بسختی توانست به خانواده متمدن انسانی باز گردد. ایشان پس از ترک اسلام درهلند مورد تکفیرمسلمانان اّنگل « پناهندگان قلابی سیاسی ومذهبی » قرارگرفت.
خانم عیان هیرسی علی شهروند هلندی سودانی تباراست. وی درسال 1969 درآنکشورفلاکت زده اسلامی چشم برجهان گشود. سالها قبل، پس ازمشکلات فراوانی به هلند پناهنده میشود. ایشان دررشته علوم سیاسی دراین کشورتحصیلاتش را به پایان میرساند، همین امرموجب ایجاد جرقه ا ی ازخرد وانسانیت دروجدان آگاه وی گردیده وبا خود یابی و روشنائی بوجود آمده ازانجماد فکری وتحجراسلام موفق به خروج میشود. درواقعه جنایت کاران سپتامبر2001 در ایالات متحده آمریکا، وقتی شاهد جشن وپایکوبی پناهندگان مسلمان مقیم هلند درمرگ قربانیان این جنایات میگردد شدیدآ بر آشفت، که این حیوانات انسان نما چگونه با پول وامکانات مردم هلند به شادی، درمرگ هزاران انسان درآن فاجعه به جشن شادی وتحسین می پردازند.
درسا ل 2004 کارگردان هلندی بنام « تئون ون گوگ » ازروی نوشته های خانم عیان هیرسی علی درباره جنایات اسلام مخصوصأ درمورد تجاوزبه حقوق زنان فیلمی را به نام « تسلیم » کارگردانی و بنمایش گذاشت که وی بلافاصله توسط یک پناهنده مسلمان مقیم آمستردام بطرزبسیارفجیعی با ضربات چاقوی اسلام بقتل رسید...
ایا براستی مردم هلند واروپائیا ن درآن درجه از حما قت قرار دارند که به این جنایتکاران مسلمان، نان، مسکن وهمه امکانات را بدهند برای آنکه یک شهروندشان دیگر نتواند انتقاد یا صحبتی درباره حقایق و ریشه جنا یت کارانه اسلام نماید !؟ چون بلافاصله چاقوکشان اسلامی اورا ازپای درخواهند آورد. بدنبال این جنایت، خانم عیان هیرسی علی پس ازکشتن کارگردان هلندی بدلیل نوشته هاش ازطرف مسلمانان هلند « مُرتد » شناخته شد که باید اونیزکشته شود. ازآن زمان، حقوق انسانی این بانوی روشنفکردرمعرض خطرجدی قرارگرفت که باید تحت کنترل و محافظت شدید پلیس زندگی میکرد. سرانجام بعلت غیرقابل تحمل شدن تهدید دائمی مسلمانان دربقتل رساندنش ازهلند به ایالات متحده آمریکا رفت. درآنجا نیزیعلت عدم تابعیت آمریکائی نمیتوانست ازمحافظت شبانه روزی پلیس برخوردارگردد، بنابراین باید با هزینه شخصی، ازخود محافظت میکرد. سرانجام بعلت هزینه زیاد پرداخت محافظ خصوصی، مجبوربه ترک خاک « سرزمین آزادی !! » گردید.
با نهایت شرمساری برای مدعیان حقوق بشرو دمکراسی های غرب ایشان بفرانسه رفته وازآن کشوربا توجه به داشتن تابعیت هلندی ، مجددأ تقاضای پناهندگی مینماید.
درچنین شرائط واوضاع احوالی، درحالیکه همچنان سالانه هزاران نفرازآدمکشان وشیادان اسلامی با تقاضا و بدست آوردن امکانات مالی، اجتمائی وسیاسی قوانین پناهندگی، درحال اشغال تدریجی اروپا وجهان مدنی غرب هستند، به خرد وهوشیاری اروپائیان ومتمدنین جهان غرب که درخواب احمقا نه ای بسر میبرند، نباید تردید کرد!؟
براستی کدام عامل وبرهان موجب این همه عقب ماندگی وجدان وخرد سالم انسانیست که درآکثریت قریب باتفاق مسلمانان جهان گرایشهای هولناک تجاوزوکشتاررا سبب میگردد!؟ چرا تاریخ چهارده قرنی پیدایش اسلام همیشه با هولناکترین ابعاد، باتجاوز وقتل ومعدوم کردن دگراندیشان همراه بوده؟
با نگرشی عمیق بربسیاری آیات قرآنی میتوان پاسخ قاطعی یافت. دراینجا باید باز به آیات قرآنی توجه داشت. چگونه دراسلام محمد، درقرآنش ازقول الله چنین با قاطعیت مسلمانان را به کشتارو آدمکشی وخشونت فرمان میدهد. محمد حتی با تأ کید، به آنان اجبار درکشتن میکند. دربسیاری از آیات شیطانی قرآن، کوچکترین اثری ازعشق، مهرومحبت، دوستی وصمیمیت یا همزیستی بین انسانها مطلقأ دیده نمی شود.
این همه تجاوز، خشونت، و دستورکشتاربلاجبار، دقیقأ در تضاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و کلیه اصول شناخته شده جهانی درطول روند تاریخ تمدن بشری وبیانه های تاریخی موجود است. به این آیات توجه نمائید.مثلأ درسوره (2) بقره آیه 216 قرآن چنین میگوید : « کشتار برای شما اجباریست، اگرچه شما ازآ ن بیزارورویگردان باشید. شما ممکن است از چیزی نفرت داشته باشید، ولی آن برای شما نیکو باشد وممکن است شما چیزی را دوست داشته باشید، ولی آ ن برایتان خوب نباشد. الله آنرا میداند وشما نمیدانید. »
درآیه ای دیگرمحمد میگوید الله آدمکشان را دوست دارد! « درحقیقت الله آنهائیکه درراه اوآدم میکشند دوست دارد.[44]
« مسلمانان نباید با غیر مسلمانان دوستی کنند وتأکید دارد براینکه مسلمانان باید افراد غیرمسلمان را بگیرند وبقتل برسانند»[45] « مسلمانان نباید با یهود ونصارأ ( غیرمسلمان ) دوستی کنند وهرآنگاه باین کاردست زدند مانند آنها خواهند شد.» [46]
محمد که میگفت الله اش خالق جهان وهمه کائنات است وبرهمه گذشته وآینده آگاه!!، ایامیتوانست پیش بینی کند برخلاف پیشرفتهای غول آسای مسیحیان وقوم بنی اسرائیل که آنهمه ازآنان را بکشتن داده واموالشان را بغارت برد، امروزه در ابتدای قرن بیست ویکم، مسلمانان و پیرووانش همگی در پائین ترین درجه ازخودکفائی وشعورو وجدان سالم انسانی بسر خواهند برد!؟ یا درکلیه زمینه های مدنیت، علمی, پژوهشی وتکنولوژی درپائین افتاده ترین سطح جهانی قرار خواهند گرفت!؟ آیا محمد درهنگام گفتن آیه 51 از سوره مائده (5) درنفرت ازغیرمسلمانان، میتوانست بداند که پیروانش « مسلمانان » چهارده قرن بعد بدون دانش تکنولوژی مردم سایرادیان، بخصوص مسیحیان وقوم یهود باید دربیغوله ها ومخروبه های صحرای عربستان با فقروفلاکت میزیستند، و یا با اولین بیماری وبدون برخورداری از دانش پزشکی جهان غرب باید مانند خود محمد بهلاکت رسیده و با شتاب بسوی فرشتگان همیشه باکره بهشت توصیف شده در قرآن می شتافتند. براستی کشورهای اسلامی بدون نفت ونفت فروشی درچه شرائط وفقرفائقه ای بسرمیبردنند...
او درسوره محمد (47) آیه 4 درقرآن میگوید: « شما مسلما نان چون با کافران برخورد کردید، باید ازبالای گردن آنها را بزنید تا اینکه ازخون ریزی بسیار د شمن را ازپای درآورید. پس ازآن اسیران جنگ را محکم به بند بکشید تا فرار نکنند ». محمد درآیه ای دیگردریاره اسیران، تجدید نظرکرده واین بار درباره آنان دستورکشتن شان را صادر میکند همانگونه که خود با یهودیان رفتارکرد. وی درآیه 67ازسوره (8) انفعال چنین درکشتاردیگران فرمان میدهد:
« هیچ پیامبری را روا نباشد پس ازغلبه بردشمنانش وکنترول سرزمین آنان ازاسیران فدیه ( پول باج ) گرفته و آنان را آزاد سازد، بلکه باید خون آنانرا بسیار بریزد.»
امروزه سئوال اصلی برای آینده جهان غرب ومدنیت دراین نقطه عطف حیاتی باید مطرح گردد. براستی با توجه به تمامی آیات قرآن واحادیث، تاریخ عملکرد مسلمانان، ازشروع ادعای پیامبری محمد بن عبدالله والله ساختگیش تا پیدایش جنایتکارانی چون آیت الله خمینی و وارثا نش، ا سامه بن لادن، ملا عمر، آدمکشان طالبان، جهادگران شاخ افریقا و سراسر جهان اسلامزده، ایا میتوان یک نقطه مشترک ویا کوچکترین همسوئی از دستورات واعمال اسلام ومسلمانان در گرامی داشت مقام انسانی وحقوق بشررا یافت؟. تمامی جنایات دوران پیدایش، توسعه، تا بر قراری امپراطوری اسلامی عثمانی ، با قوانین وروند پیدایش حقوق انسانی، منجر به صدوراعلامیه جهانی حقوق بشر1948 تضادی شکننده وژرفی وجود دارد وجهان پیشرفته وصنعتی غرب بدلائل معاشقه های اقتصادی، بصورتی احمقانه ازآن غافل است.
آیا ورود سیل آسای مسلمانان تحت عناوین متفاوت ، پناهندگی، مهاجرتهای گوناگون، ازدواجهای اسلامی، گرد همآئی های خانوادگی وبسیاری شیوه های مُزورانه دیگر، اشغال تدریجی اروپا را درباتلاق هولناک اسلام بدنبال نخواهد آورد!؟
آیا ورود سیلاب گونه مسلنانان دراشغال اروپا تجاوز علنی به حقوق بشروشهروندان تمدن یافته این کشورها تلقی نمی گردد!؟
به تمدن های گذشته درخشان مدفون شده درپاره ای کشورهای اسلامزده وشرایط بسیار اسفناک انسانی کنونی شان بصورتی دردناک باید نگریست، گویاترین پاسخ تأسف بار به این حقیقت مهلک است. آیا با تداوم این وضع اروپا ئیان و اروپا درحال ازدست دادن همگی دست آوردهای تمدن پانصد ساله خود نیستند؟.
[34] اعلامیه جهانی حقوق بشروتاریخچه آن، نوشته گلن جانسن، ترجمه محمد جعفر پاینده، صص 1 – 2
[35] تاریخچه واسناد حقوق بشردر ایران، نگارش خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل صفحه 18
[36] متن این اعلامیه ازکتاب، اعلامیه جهانی حقوق بشرو تاریخچه آن ، نوشته گلن جانسون، ترجمه محمد جعفرپوینده استفاده و درج میگردد.
[37] نشریه دانشدکده حقوق وعلوم سیاسی تهران ، شماره27 بهمن 1370 ، صفحه ، 113 – 122
تاریخچه و اسناد حقوق بشرنگارش شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل، صفحه 339 - 347
[38] سوره (33) احزاب آیه 61 ،
[39]، سوره (4) نسا آیه 91
[40] شخص مُرتد در قوانین اسلامی باید کشته شود.
[41] Ayaan hirsi Ali
[43] DER SPIEGEL MÄRZ 2003
[44] سوره (61) صف آیه 4 ،
[45] سوره (4) نسأ آیه 48 ،
[46] سوره (5) مآ ئده آیه 51 ،
^ سیرپیدایش و تکامل حقوق بشر و تضاد اسلام با آن شکری
بخشی از کتاب " انهدام تمدن غرب و اسلام ( پرده دری تاریخ ) "
نویسنده : دارا لشکری
«جائیکه شهامت مدنی وجود نداشته باشد ،آزادی نمی تواند به پیشرفتی نائل شود . و
جائیکه به موقع از آزادی دفاع نشود، تنها به بهای فداکاریهای بزرگ وسهمگین می
توان آن را بدست آورد. »
ویلی برانت
با فرو ریزی دیواربرلین و سقوط همراه با تجزیه اتحاد جماهیر شوروی، پرزیدنت بوش پدرو بسیاری از رهبران اروپا همصدا با آمریکائیان فریاد شادی سردادند. « نظم جدید جهانی شروع شد » شادی وگفتاری کاملا بی محتوا وشتاب گوئی درآن فریاد، کمی بعد در تمامی جهان انعکا س یافت درحقیقت واقعیتی کاملأ برعکس وچندش آور وتلخ که امروز سراسر جهان شاهد آنیم، وآن جایگزین کردن اتحاد جماهیرشوروی با غول جهل عقب ماندگی وجدان وخرد مُردگی ارتجاعی اسلام است. درحقیقت، یازده سپتامبرسال 2001نقطه عطف وتاریخی آن محسوب شده وثبت خواهد شد. زیرا نشانگر محرزخطرواقعی وهولناک برای بشریت ودر رآس آن جهان مدنی غرب وآیالات متحده آمریکا که در چالشی هولناک با بافتهای سرطانی پیشرفته اسلامی قراردارند.
کمونیزم اتحاد جماهیرشوروی که آنهمه درباره آن یقه دری وصرف هزینه های وحشتناک نظامی کردند، هرگزخانواده بشری وجهان را به این روزچندش آور وهولناکی که جهادگران اسلامی بوجود آورده اند، نمی کشاند.
کشورهای غربی به «اصطلاح» آزاد پس ازتحمل دردناک آلام جنگ دوم جهانی وجنایات مرتکب شده درآن برای مقابله روانی، تبلیغاتی با کمونیزم ،میتوان گفت مزّورانه به دفاع از حقوق بشر متوسل شدند. ولی عملأ ومستندأ هرگاه و درهر کجا به اهداف سیاسی خود نزدیک شده اند آنرا بلافاصله به سبد باطله انداخته وفراموش « عمدی » کرده اند.همین دو گانگی عملی دراجرا وکاربرد « حقوق بشر » امروز یکی از عوامل« factor » تخریبی اروپا وجوامع غربی بشمار میرود.
ایده اولیه فاتحین جنگ دوم جهانی درتدوین اعلامیه جهانی حقوق بشرمصوب دهم دسامبر 1948براستی با قصد تقلیل رنج وآلام حاصل ازضایعات آن جنگ ویرانگرجهانی، کاملأ انسانی وبرای جلوگیری ازتجاوزرژیمهای ستم گر به ارزشها و مقام انسانی درجهان صورت گرفت. ولی کمی بعد صرفأ بصورت حربه ای برای رسیدن دراهداف خاص سیاسی بیشتر رهبران کشورهای غربی بخصوص آیالات متحده آمریکا، درآمد. دقیقأ همین سوًاستفاده آنان، امروز بر عکس به بصورت گسترده وهولناک، موجب ورود سالانه هزاران شیاد وتبهکاروهجوم سیل آسای مسلمانان برای اشغال و تخریب جوامع مدنی غرب قرار گرفته که در رآس آنان جهادگران اسلامی هستند.
چهره اروپا بسرعت درحال اسلامی شدن است. اجرای مصوبه های حقوق بشر نسبت به مسلمانان، حماقتی نابخشودنی است وباید سریعأ از آن جلوگیری و بدان خاتمه داد. اجرای چنین احمقانه مصوبات حقوق بشردرحقیقت تجاوز به ارزش ها ومقام انسانی فرد درجوامع پیشرفته آروپا بوده وخاتمه ای شوم را بدنبال خواهد آورد!
ایا در کشورهای غربی دیگرمیتوان ازآزادی بیان واندیشه خرد گرائی صحبت کرد و از دست آدمکشان اسلامی جان سالم بدربرد!؟. قوانین حقوق بشرامروزدقیقأ درراستای تجاوز به حقوق بشروانهدام تمدن غرب واشغال تدریجی اروپا توسط مسلمانان، درحرکت است. مسلمأ این ضریب مهلک، نه تنها به محو و نابودی ارزشهای مدنی انسانی وتمامی اصول جوانمردی درجهان خواهد انجامید بلکه حتی ازبعدی گسترده در رستگاری خانواده انسانی، فاکتوری منفی بشمار میرود. کشورهای اسلامزده به رفتار وضرورتی دیگردرحقیقت نیاز دارند. بنا براعتقاد « Kant » فیلسوف آلمانی،« درواپسینگری، انسان می باید برای آینده مجهز شده وآنرا یاری دهد، تا آن آینده بنا شود. این مهم نباید انسان را ازوظیفه بهبود بخشیدن به تمدن خویش دورسازد، بلکه باید نشان دهد که چه میزانی ومقدارازارزشهائی که برای تمدن قائل میگردد، پوچ و بیهوده میباشند.»
برای حاکمیت « دمکراسی » وارزشهای حقوق بشرباید ریشه های ساختاری در میان مردم وجامعه ای پدید داشته ویا بوجود آورد. مثلأ مردم کشورهای اسکاندیناوی دردرجه ای والای آن قرار دارند. برعکس تمامی کشورها و جوامع مسلمان[1] هرگزنه ریشه ای درآن روئیده ونه تا بحال دیده شده است.
ساختارعقیدتی ونهادینه ای فرد مسلمان، براساس قوانین ودستورات قرآن وگفتارهای محمد، اراده وتصمیم گیرحقیقی و نهائی را در همه امور، صرفأ درتوان واختیار « الله » میداند.
اگرچه درتمامی قرآن همه ی اموروتصمیم گیریهای انسان، از بوجود آمدن وتولد، تا پایان زندگی در این جهان را اراده وتصمیم گیری الله میداند، ولی دراینجا فقط به چند مورد آن اشاره میگردد.« هیچکس جز به فرمان الله نخواهد مرد واین موضوع نوشته شده است.[2]... نه شما بلکه الله کافران را کشت و چون تو تیرانداختی، نه تو، بلکه الله این کار را کرد.[3]... بگوهرگزجزآنچه الله خواسته است بما نخواهد رسید.[4]...الله هرکه را بخواهد گمراه وهرکه را اراده کند هدایت خواهد کرد.[5]...هیچ مرد وزنی باایمان را درکاری که الله و رسولش اراده کنند، اراده و اختیاری نیست وهر کس نا فرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است.[6]
بنابراین با توجه به بسیاری ازآیات قرآنی واحادیث اسلامی درتمامی کارها واعمال، صرفأ درتوان تصمیم گیری« الله » میباشد ومسلمانان بدون اراده، فقط مجری تصمیم گیری های اوهستند. بدین ترتیب شخص مسلمان بجزاطاعت مطلق در این سرنوشت از پیش تعین شده،کوچکترین حق تصمیم وابرازاراده ای محول نگردیده است. طبیعتأ این همان نکته بسیار حیاتی، تفاوت ژرف انسان مدنی با اندیشه درمقایسه، مسلمانان تابع قرآن است. درچنین عبودیت درمقابل « الله » کوچکترین اراده وخودکفائی درتصمیم وگرایشهای خردگرائی که زیر بنا ولازمه شکوفائی دراندیشه وتعقل است، در مسلمانان به انجمادی چهارده قرنی، یعنی از پیدایش اسلام تا کنون محکوم شده اند.
کنفوسیوس درجائی میگوید: « اگر میخواهید کاری کنید که درظرف صد سال به نتیجه برسد، انسان تربیت کنید.متآسفانه امروزنتیجه ی این گفتاراندیشمندانه را درجوامع غربی اروپا بخوبی شاهد هستیم. نتیجه آن تربیتهای اسلام پرور استعمار انگلیس وسپسین ترآمریکائیان برای تصاحب ذخایر نفتی وثروتهای طبیعی هندوستان وکشف بزرگترین منابع نفت و گاز خلیج فارس، موجب پیدایش ورشد هیولای اسلام امروزی گردید که طرح ایجاد مناطق اسلامی برای مبارزه با شوروی آخرین دستکاری آنان محسوب میگردد.
دست پرورده های اسلامی صد سال گذشته انگلیس وآمریکا همین مسلمانان جهاد گرهستند که قارچ مانند درسراسرجهان بسرعت در حال رشد وپرورش هستند.آنانیکه به نمایندگی خود جانیان جهادگر را برای ارتکاب جنایات دریازده سپتامبر 2001 به آیالات متحده آمریکا فرستادند. این فرزندان مشروع ودست پرورده، امروز تمامی خاورمیانه، پاکستان، افغانستان، ایران ، عراق، آمریکای لاتین وسراسرجهان را به آشوب وترور وهرج ومرج کشانده اند.
مسلمانان تابع ومجری دستورات قرآن وآئین محمدی ازتاریخ « یازده سپتامبر» مشخصأ وعلنأ به جهان متمدن وآیالات متحده اعلام جنگ داده اند، ولی آمریکائیان ورهبران اروپا خود را به کری وکوری زده ودم ازبحث ومذاکره، بین « فرهنگها » میزنند. ولی سئوال تعین کننده آنست دراین عملکرد احمقانه وعدم درک غرب ازشناخت ماهیت واقعی اسلام، کدام زاویه اخلاقی و قانونی غرب آسیب پذیرتراست؟. « تمامی حقوق وارزشهای مشخص وتآکید شده ی اعلامیه جهانی حقوق بشر» باید توجه داشت، مسلمانان وکشورهای اسلامی هرگزآنرا بعنوان یک پدیده مسیحی- یهودی که درمغایرت کامل دستورات قرآن است، نپذیرفته اند.
طبیعتأ بحث درارزشهای حقوقی- انسانی اعلامیه دهم دسامبر1948 نیست، بلکه بحث در نپذیرفتن مُطلق آن ازطرف کشورهای اسلامی، ولی استفاده مزّورانه بسیاری مسلمانان ازآن است. جائیکه حتی بصورتی گسترده توسط دستگاههای اطلاعاتی وتروریستی رژیمهای اسلامی، عمدتأ رژیم آیت الله ها ی ایران قرار میگیرد. باید اذعان داشت که تنها راه خوشبخی فرد وخانواده انسانی اجرای دقیق قوانین ومصوبه های حقوق بشراست، ولی اجرای این چنینی آن درباره مسلمانان، غیرواقع بینانه بوده واز برداشتی واهی تا درجه حماقت بشمار میرود، همچنین فاکتوری بسیار مهلک در تخریب و انهدام نهائی جهان مسیحیت و غرب میباشد.
میتوان گفت درحقیقت اولین باورهای نهادینه درانسان خرد گرا وپیدایش حقوق وحرمتهای مقام انسانی درپارسیان بوجود آمد، که نقطه عطف تاریخی آن، دراعلامیه حقوق بشرکوروش کبیرتجلی خاصی دارد. اگرچه ارج و حرمت مقام انسانی دراندیشه « کنفوسیوس » نیز بصورتی برجسته بیان میگردد، ولی اندیشه کنفوسیوس فیلسوفانه وفردیست، درحالیکه فرمان کوروش بعنوان فرمانروای شاهنشاهی قلمروی گسترده پارسیان از بُعد وجنبه اجرائی، بصورت اجرای حقوق و شأ ن انسانی فرد، کاملأ با ارزش تلقّی میگردد. بسیاری از مورخین ومُحققین نیز معتقدند، اولین اعلامیه ای که در جهان راجع به حقوق بشرتا کنون وجود دارد، یافته شده کوروش کبیراست که سلسله مادها را برانداخته وطرحی نو در نحوه حکومت افکنده است. « ارسطو» فیلسوف یونانی درکتاب سیاست میگوید: « کوروش سرزمین خود را ازبندگی رهانیده است ».
ولی گفتارکنفوسیوس بیشتراز بالاترین شأن وحرمت مقام انسانی وبیگناهی فرد پیروی میکند که این صرفأ روش تربیتی است که انسانها را از یکدیگر متمایزمیسازد. دقیقأ پدیده مهلک ومنهدم کننده ای که امروز جهان متمدن درچالش آدم خواران جهادگراسلامی، با آن روبروست. کنفوسیوس معتقد بود «همه آدمیان ازروی طبیعت وسرشت با هم نزدیک و خویشند، لیکن به وسیله تعلیم وتربیت از یکدیگرجدا میشوند وسرنوشت وطرز زندگیشان را تغیرمی دهند، از اینرو پیوسته نسبت به یکدیگر تفاوت بسیار پیدا میکنند و از هم دور میشوند.[7]
«هروقت حقیقت عالی درزندگی جامعه بشرظفریاب شود آن وقت زمین متعلق به عموم مردم خواهد شد. مردم روی زمین داناترین وکوشاترین مردان را از میان خود برخواهند گزید تا ایشان صلح و وحدت وآسایش ویگانگی را در جامعه بشربرقرار واستوارسازد.آن گاه همه افراد و توده ها مانند اعضای یک خانواده با کمال صداقت، یگانگی ومحبت با یکدیگر رفتار خواهند کرد وبه همدیگردستیاری وهمراهی خواهند نمود. درآین حال دیگراحتیاج به قلعه ها ودیوارها و سدها نخواهد ماند زیرا دزد وغارتگرپیدا نخواهد شد. مردم دیگردرهای بیرون خانه را نخواهند بست. جامعه حقیقی بشر همین است »[8] .
دراصول وانطباق درستین نظریه «کنفوسیوس» ، واقعیت ایرانیان امروز، با گذشته بسیار درخشان و تمدن انسانی شان است. اعلامیه حقوق انسانی وآزادی یهودیان بفرمان کوروش دقیقأ درتضاد حیرت انگیزفریاد رهبران رژیم اسلامی آیت الله های ایران درقلع وغم ونابودی اسرائیل وقوم یهود است. جائیکه آورندگان اولین اعلامیه رعایت حقوق انسانی، براثر پرورش اسلامی امروزی آنان، مبدل به متجاوزترین مردم وقوم درضدیت با شأن انسانی ورعایت حقوق بشر، شده اند!
درحراست حقوق وارزش انسان وادامه پیشرفت اروپا وغرب باید به هجوم روزافزون وگسترده مسلمانان سریعأ با تنظیم قوانین متناسب حقوقی وقانونی خاتمه داد. این پدیده خطرناک، دقیقأ اشغال اروپا وجهان پیشرفته توسط مسلمانان است. علاوه بر این میتوان اذعان نمود خلاف روح اعلامیه حقوق بشر جهانیست، چون با ورود تروریستها وجهادگران اسلامی و متجاوز، ورود آنان تجاوزی آشکاربه انسانهای مدنی ونیک آندیش بوده نتیجتأ مانع از ادامه ارتقآ وخوشبختی انسانهای تمدن یافته است.
ورود سیل آسای دهها هزار مسلمان به اروپا وآلمان بعناوین مختلف ولی مزّورانه پناهندگی درحال حاضرخطر نزدیک مدت نا آرامی های اجتماعی شکننده ای را بدنبال خواهد داشت. آنان از تمامی قوانین بشردوستانه اروپائیان استفاده میکنند تا همه روزه شاهد برپائی مساجد ومراکزجدید اسلامی شان باشیم!
ایا این مُضحک واحمقانه نیست، افرادی را مزّورانه از تمامی مواهب کنوانسیونهای حقوق بشر ومشمول شآن وارج انسانی بشمار آوریم که تمام تلاش وکوششان، برقراری حکومت وقوانین اسلامی درجوامع مان« اروپا » میباشد! کسانی که نه خودشان ونه مذهب وپیامبر وکتاب قرآن شان اعتقادی به خرد گرائی انسان ندارند و بطورمطلق درتضاد باورهای عقیدتی ومدنی ما میباشند.
تاریخآ ومستندآ هرمسلمانی دقیقأ بدلائل و دستورات دینی خود، مخالف اعلامیه جهانی حقوق بشرمیباشد.
حال باید دید این تضاد درچه ژرفنای، ودرکجاست؟ ابتدآ نگاهی می افکنییم به سیر پیدایش وتکاملی حقوق انسان دربیست وپنج قرن گذشته، سپس مقایسه ای با تمامی دستورات وآیات قرآنی وسرانجام اعلامیه ومصوبات کنفرانس کشورهای اسلامی. برای توجیح عدم پذیرش قوانین حقوق بشر از طرف کشورهای اسلامی، درسال1989 درتهران کنفرانسی بعنوان تعین حدود واختیارات فرد مسلمان دراین جهان، برگزارشد. بعلت تندرویهای شدید رژیم آیت الله ها کنفرانس بدون کوچکترین توافقی موکول به نشستی دیگر در قاهره گردید. سرانجام درپنجم آگوست 1990در بیست وپنج ماده درقاهره اعلامیه بشراسلامی بتصویب تمامی اعضای کشورهای اسلامی رسید. درمقایسه ای هرچند سطحی تضاد کاملا آشکار این مصوبه با قوانین حقوق بشردرجهان غرب بچشم میخورد.
در جهان اسلام همه حقوق، قدرت واختیارات به « الله » تعلق دارد همچنین خرد نهائی وتصمیم گیریها کاملأ دراو خلاصه میگردد. در حالیکه درجهان مدنی غرب واروپا ئیان، تمامی تصمیم گیریها، صرفآ مختص مقام والای انسانی بوده وهم او خرد نهائی بحساب میاید. تداخل تحلیلی این دو تفکر، محرزأ متضاد تمامی دست آوردهای پانصد سال گذشته اروپائیان بوده و آن را بفنا خواهد کشاند، چون هرگزتا بحال دیده نشده که مسلمانان براستی جذب فرهنگ و تمدن غرب شده باشند. برعکس این مائیم که خصوصیاتهای اخلاقی ومدنی خود را به مراحل تدریجی تخریب میبریم!
اصولی ترین وضروری ترین نحوه احترام به فرد ودفاع حقیقی ازحقوق ودست آوردهای بشری بعلاوه کلیه مصّوبه های حقوقی در این رابطه، نیز ارج وبزرگداشت مقام انسانی، صرفآ باید درهمان کشورهای فلاکت زده اسلامی اجرا گردند، و نه درجوامع غربی وچشم بستن به آنچه بصورتی چندش بار در کشورهای اسلامی میگذرد، بصورتی مظاعف بما و آنها، هردو آسیب میرساند! ورود آنان به جوامع غربی بسرعت به تخریب ساختارمدنی مان آسیب رسانده واز طرف دیگر هیچ کمکی تا کنون به بهبودشرائط غیر انسانی کشورهای اسلامزده نکرده است. برعکس فقط سیل مهاجران مسلمان و دریافت کننده گان مزّورانه کمک وپوششهای اجتمائیمان را درارقامی نجومی افزون نموده است، ضمن تسهیل در ورود سالانه هزاران مامور تروریستی وتخریبی گروهای مختلف حزب الهی و اسلامی. این مهمانان ناخواسته تروریستی واسلامی را میتوان درسه دسته بندی خاص خلاصه نمود. در درجه نخست ماموران وآدمکشان اعزامی رژیم آیت الله های ایران قرار دارند. همگی آنان بعناوین مختلف پناهندگی، وارد آلمان وکشورهای اروپائی شده و در خدمت سازمانهای اطلاعاتی تروریستی جمهوری اسلامی فعالند که درفصل دوم بدان مشروحآ اشاره گردیده است. علاوه براین بسیاری از مجرمین ومعتادین مواد مخدرو بیماران جسمی وروانی همراه با سیلی از بازنشستگان جمهوری اسلامی بعنوان پناهنده به آلمان واتحادیه اروپا آمده ومیآیند که مالیات دهنده گان آلمانی باید آنان را با برخورداری از همه مزایای مالی، مسکن، بهداشتی درمانی، تحمل نمایند.
این افراد بطورزنجیره ای توسط یکی از آشنایان ویا منسوبین وارد آلمان شده تقاضای پناهنده گی میکنند، سپس با دادن وکالتی در نمایندگی های جمهوری اسلامی به همسروفامیل مورد اعتماد، حقوق ومزایای ماهانه خود را درایران دریافت مینمایند. بسیاری ازپناهنده گان« سیاسی! » مزّورانه با پول دریافتی پناهندگی به خرید وفروش خانه واملاک در ایران مشغولند!!
برای درک بیشتررفتار فریبکارانه این پناهندگان، اجمالی بر اختیارات ووظائف فرد مسلمان درانطباق با اعلامیه جهانی حقوق بشرضروریست. وقتی شخص متقاضی پناهندگی، خود را مسلمان معرفی میکند، درحقیقت درخواست استفاده از قوانین حقوق بشر وبرخورداری ازکمکهای مسیحیان نا مسلمان را میکند.اتحادیه اروپا باید برای جلوگیری از این همه سوٌ استفاده ها که نه تنها کمکی دراجرای حقوق بشردر کشورهای عقب مانده اسلامی نکرده و نمی کند، بلکه مشکلات بیشمارو خطرفروریزی تدریجی تمدن وارزشهای اروپائیان را بدنبال خواهد داشت، سریعأ چاره اندیشی کند. بنابراین باید ورود مزُورانه مسلمانان را تحت عنوان پناهندگی کاملأ غیر ممکن سازد. ولی برای نجات کشورهای اسلام زده، چه باید کرد؟.
جهان غرب با قدرت عظیم اقتصادی و تکنولوژی پیشرفته خود که تامین کننده اصلی همه نیازمندیهای گوناگون صنعتی ونظامی است، همراه با وابستگی شدید کشورهای اسلامی برای رفع تمامی احتیاجات گوناگون، ازگندم گرفته تا آخرین پیشرفت های صنعتی و تکنولوژی را میتواند منوط باجرای کامل علامیه جهانی حقوق بشر کند.
از طرفی دیگرباید شدیدآ مانع شکنجه وبازداشت وکشتارمعدود روشن اندیشان دراین کشورها شد، چون برای مدیریت آتی کشورهای اسلامی نیازی حیاتی وتعین کننده بوجود آنان خواهد بود.
کشورهای تمدن یافته اهرم بسیارقاطع وتآثیر گذاری دروادارنمودن کشورهای اسلامی برای رعایت کامل واحترام به منشور جهانی حقوق بشر را در دست دارند. ولی سئوال آنکه، براستی اروپائیان وغرب میخواهند، به این درام انسانی بسیار مُصیبت بار اسلام حکومتی خاتمه دهند!؟ قابل توجه است، همگی کشورهای اسلامزده فاقد هر گونه توانائی در تولیدات صنعتی، نظامی، کشاورزی، داروئی، غذائی، یا بهره برداری ازمنابع زیرزمینی شان که دررآس آنها نفت وگاز قرار دارد میباشند. علاوه براین عدم توانائی آنان درتکنولوژی کامپیوتری، تله کمونیکاسیون، تسلیحات، کشاورزی، ارتباطات ماهواره ای وسایت های علمی صنعتی، همگی بعنوان ابزاربسیارتعین کننده ای میتوانند بحساب آیند.عواملی کارسازبرای وادارکردن ممالک اسلامی درپذیرش حقوق بشر، که خانواده جهانی نیازی فوق حیاتی بدان دارد.
هرکشوراسلامی، درصورت عدم اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشرباید بطورکامل (بجزاحتیاجات داروئی) تحت تحریم ومحاصره کامل همه جانبه اقتصادی، سیاسی وصنعتی قرارگیرد. با قاطعیت میتوان گفت آیالات متحده آمریکا وهم پیمانانش دیگرنیازی به صرف هزینه های نظامی میلیاردها دلارواتلاف مستمرنیروی انسانی سالانه برای مبارزه ای بی حاصل وحتی احمقانه با گروه های تروریستی گوناگونی که دراصل خود مسبب و بوجود آوردند را، نخواهند داشت. جهان غرب باید هرچه سریع تر قبل از سقوط کامل تمدن بشری درباطلاق مُتعفق اسلام، دریک تصمیم وروند انسانی قاطع ومتناسب، بجای شعارهای واهی دفاع از حقوق بشر باجرای واقعی آن بپردازد.
رژیم آیت الله های ایران، کلاهکهای اتمی پاکستان، جهاد گران رنگارنگ، آشوبگران و راهزنان دریائی مسلمان افریقا همگی همسان قدرت تیرخلاص ونابودی تمدن بشری بحساب میآیند. تصوررویدادی هولناک مانند انفجار یک نیروگاه هسته ای ویا هواپیمائی حامل هدایای مرگ و نابودی ازطرف رژیم اسلامی ایران، زنگهای خطری واقعیست ودنباله تحلیلی و تکراری آن سقوط تمدن انسانی را پی آمدی ست حتمی.
جهان تمدن یافته باید بابرنامه ریزی دقیق وریشه ای به آموزش نسل جوان درجهان اسلام به پردازد، درغیر اینصورت ارسال صدها هزار سربازان اتحادیه آتلانتیک شمالی فقط اتلاف نیروی انسانی نسل جوان وبهدرهدردادن ارقام نجومی ثروت وتوان اقتصادی رابدنبال خواهد داشت.
باید باین جمله اندیشمندانه اعتقاد وباورداشت، جائیکه میگوید: « سخت ترین نبرد، نبرد با جهل است » واین جبهه دشوار و بسیار گسترده مُتعفن امروز درمقابله با تمدن بشری قراردارد. دراین مُعضل گسترده وهولناک سرطانی نه تنها آیالات متحده آمریکا، بلکه تمامی جهان تمدن یافته باید با یاری یکدیگر به چاره اندیشی واقعی ونهائی به پردازند.
جهان غرب درحقیقت برداشتی کاملآ واهی وبی اطلاع از ساختاروماهیت تجاوزگرانه اسلام را تا کنون از خود نشان داده است. به همین دلیل در طول یک قرن گذشته اکثرآ از آن بعنوان حربه ای درراه کاربردهای سیاسی اقتصادی خود بهره وری نموده است. شاید ضرورتیست که امروز قران را، باید برای اروپائیان ترجمه وتدریس کرد آنگاه به اهمیت هولناک تجاوزگرانه آیات قرانی پی برد. اسلام مذهب الهی وهدایت انسانی نیست، بلکه دستورالعملی ازخشونت وسیاه اندیشی تجاوزرا به پیروانش تآکیدآ توصیه اجباری میکند. بعلاوه دستورات قران دقیقآ بر خلاف توصیه های دوستی و نیک آندیشی، کتاب مقدس انجیل است. براساس یک بررسی حتی سطحی درمقایسه دستورات واعتقادات مسلمانان و قرآن، تضاد ژرف خشونت اسلامی، با باورهای عشق وانسان دوستی مسیحیت درتمامی موهومات قرانی ورهنمودهای آنجیل محرزآ بچشم میخورد. جائیکه عفو وبخشش مسیحیت، حتی شامل دشمنان نیزمیگردد. مثلآ در حالیکه « آنجیل متی» باب پنجم آیات 38 تا 48 چنین میگوید:
« شنیده اید که گفته شده، چشمی به چشمی ودندانی به دندانی، لیکن من بشما میگویم، با شرورمقاومت مکنید بلکه هرکه به رخساره راست زند، دیگری را بسوی او بگردان. اگرکسی خواهد با تو دعوا کند و ردای تو را برگیرد، عبای خود را نیز باو ببخش. شنیده اید که گفته شده است همسایه خود را محبت نما وبا دشمن خود عداوت کن، اما من بشما میگویم که دشمنان خود را نیز محبت نمائید و برای لعن کننده گان خود طلب برکت نمائید. بآنانی که از شما نفرت کنند احسان کنید وبه هرکه بشما نا سزا گوید و جفا رساند دعای خیرکنید...
و یا، در رساله اول« پولس رسول» به قرُنتیان درباب دوازدهم بند 12تا 27 دقیقآ چنان ازپیوند خانواده انسانی گفته شده، که درد و خوشبختی همه خانواده بشری را تُوآم وادغام شده درهم میداند و با این شعرشاعرواندیشمند ایرانی« سعدی» که زینت بخش سردرسازمان ملل متحد است دقیقآ هم معنا ومفهوم است.
« بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند »
« چوعضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار »
ولی برعکس دربسیاری از سورات وآیات قرآنی، همچنین با توجه به عملکرد تاریخی تمامی حکمرانان اسلامی کشتار، شکنجه وتاراج هستی ونیستی مخالفان، دگراندیشان،غیرمسلمانان، حتی پیروان سایرمذاهب، بکرات توصیه ودستورداده شده است. مهمترآنکه درمورد ارزش ومقام زن تا مرحله انسان دست دوم وصرفأ برای ارضای هوس وشهوات مردان بهرنحوه وروشی که بخواهند، بروشنی نام می برند. این دستورات قرآنی دقیقأ درتضّاد کامل حقوق انسانی قید شده در اعلامیه جهانی حقوق اولیه بشراست.
درضدیت مُطلق کلیه موهومات شرعی وبسیاری از آیات قرآنی اسلام، با قوانین مدنی غرب وحقوق بشردر والائی ارزش ومقام فرد درجهان نیزاجتماعات پیشرفته غرب، براستی تاریکترین بخش، اجحاف وتجاوز به مهم ترین بخش پیکره انسانی یعنی حقوق زنان است. رفتارشخص محمد نسبت به زنان اسیرشده یهودی در غارتگریهای مُتعدد ش نسبت به آنان تا رفتاربا زنان حرمسرای وی همگی دلیل محرز بی حرمتی وتجاوزبه ارزشهای انسانی زن میباشند.نتیجه درد آور این دستورات وقوانین مُتحّجرانه نسبت به زنان، دست پروردگان فلاکت زده زن درکشورهای اسلامزده عربستان تا زنان ودختران محروم افغانستان، پاکستان وبخش اعظم قاره افریقا میباشند. درایران اکثریت زنان اگرچه همیشه از پیشآهنگان آزادی وآزاد اندیشی بوده اند، ولی امروزه تحت شدید ترین رفتارضالمانه رژیم آیت الله ها بخش بسیار بزرگی از آنان درحقیقت ازپای درآمده اند. هزاران تن اززنان تحت شکنجه وآزاروپوشش چندش آوراجباری رژم اسلامی ایران در زندانهای رژیم جان باختند ویا ازخرد سالم انسانی فاصله یافته اند! زنان اسلامزده فلسطینی تا گرسنگان آفریقائی در زیرقوانین وسنتهای اسلامی به هیولاهای غیر قابل تصوری درآمده وازمقام وشآ ن انسانی وخرد مندی کاملآ بدوراند. اشاره به چندین آیه قرآنی، کاملآ گویای این درآم رقت بار انسانی در تضاد کامل حقوق بشری آنان است.
« مردان را بر زنان تسلط وحق نگهبانی است.بواسطۀ برتری که االله بعضی رابربعضی دیگر مقررداشته وهم بواسطه آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقّه بدهند.»[9]
« ...لیکن مردان را برزنان افزونی و برتری خواهد بود...»[10]
« زنان کشتزار شما هستند پس هر زمان که خواستید وارد کشتزار خود شوید وبرای خودتان ثوابی بیش فرستید...»[11]
« ...وزنانیکه از مخالفت ونا فرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را نصیحت کنید اگرمطیع نشدند ازخوابگاه آنها دوری گزینید، باز اگرمطیع نشدند آنها را با زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگربرآنها حق هیچگونه ستم ندارید.»[12]
« تو ای رسول هریک از زنانت را خواهی نوبتش موَخرداروهر که را خواهی بخود بپذیروهم آنرا که به قهراز خود راندی اگرش به مهر خواندی بازبرتوباکی نیست این آزادی ومختاربودنت بر زنان بهر شادمانی وروشنی دیده آنهاست و هرگزهیچیک باید محزون نباشند بلکه بآنچه ایشانرا اعطا کردی همه خشنود باشند و الله بهرچه دردل شما مردم است آگاه هست.»[13]
« ای پیغمبربازنان ودختران خود وزنان موَمنان بگوکه خویشتن را بچادرفروپوشند که این کاربرای اینکه بعفت شناخته شوند، تا از تعرض وجسارت هوس رانان آزارنکشند وبرآنان بسیاربهتر است.»[14]
« نکاح زنان شوهردارنیزبرشما حرام است مگرآن زنانی که درجنگ با کفارمتصرف ومالک شده اید...»[15]
« با زنان کافرازدواج مکنید مگر ایمان آورند و همانا کنیزکی(برده) با ایمان بهتراززن آزاد کافر است هرچند اززیبائی او بشگفت آئید و زن به کافرمدهید مگرآنکه با ایمان (مسلمان) شوند...»[16]
با توجه به بسیاری از آیات قرآنی بخوبی میتوان به شخصیت وافکارغیر انسانی ومتّجاوزانه محمد نسبت به زنان وتائید بهره کشی ازآنان نیزتجاوزبه زنان اسیرشده جنگی پی برد. آیا چنین فرد دُون مایه ای میتواند عهده داررسالت وطلیعه دارآزادی و برابری انسانی تلقّی گردد، جائیکه تمامی دستورات وگفتاروی درتضاد کامل حقوق اولیه انسانی، وامروزه مغایرتی آشکاردراعلامیه جهانی حقوق بشر است.
دکترمسعود انصاری نویسنده ومُحقق ایرانی الاصل درکتاب نگاهی نو به اسلام « a new perspective on Islam »
باستناد نوشته طبری مورخ مشهوروبرجسته اسلامی در صفحه 100 چنین مینویسد: « محمد درهنگام ایراد خطبه آخرین حج خود به مکه، زن را برابرچهار پایان قرار داده و میگوید : الله اجازه داده است که شما زنانتان را دراتاقهای جداگانه زندانی کنید وآنها را بزنید، ولی نه بسیارشدید. هرگاه آنها بخود آمدند و از نا فرمانی دست کشیدند، باید خوراک ولباس آنان را بر پایه معمول تامین کنید. با زنان به نیکی رفتارکنید، زیرا آنها برای شما مانند حیوانات دست آموزتان هستند و در نفس مالک چیزی نیستند.[17]
همچنین قرآن در مورد مجازات وشکنجه زنان مسلمان دقیقأ در آیه 15 سوره نسآ (4) چنین میگوید: « زنانی که مرتکب عمل نا شایست شوند، چهار شاهد مسلمان بر آنها بخواهید، چنانچه شهادت دادند دراین صورت آنها را درخانه نگهدارید تا زمان عمرشان به پایان برسد.»
دربسیاری آیات قرآنی محمد قساوت، شکنجه وزجر انسانها راصریحأ دستور میدهد. مثلأ :
« دست مرد دزد وزن دزد را به کیفراعمالشان قطع کنید این مجازاتی است که الله برآنان مقررداشته والله مقتدرو داناست.»[18] شایان تذکر است که رژیم اسلامی ایران در دادگاه های عصر حجری خود پس از قطع دست ویا پای افراد برای جلوگیری از خون ریزی، آن بخش باقی مانده را درروغن جوشان فرو میبرد...
مجددآ محمد در سوره نور( 24 ) آیات 2-4 چنین با قساوت دستورمیدهد: « هر یک اززنان ومردان زناکار( رابطه جنسی بدون ازدواج ) را صد ضربه شلاق بزنید و هرگزبه آنها رحم نکنید وباید عذاب آنانرا جمعی از مُومنین مشاهده کنند... درصورتیکه برخلاف همگی این آیات شکنجه وتجاوز به مقام وحقوق انسانی ، دقیقأ ماده 5 اعلامیه حقوق بشر مصوبه 1948 صریحأ قید میگردد: « هیچ کس نباید شکنجه شود ویا تحت رفتاری ظالمانه ضد انسانی یا تحقیرقرار گیرد.»
متاسفانه باید اشاره گردد حکومتهای عربستان سعودی که آمریکائی ها از دهها سال قبل حضانت و کنترول سیاسی آنرا بر عهده دارند همراه با رژیم اسلامی ایران ازحدّ تعین شده اسلامی فراتر رفته وآنانرا بقتل میرسانند، با این تفاوت که در عربستان، قربانی را گردن میزنند ولی درایران پس از سه بارشلاق زدن سنگسارمیکنند.[19]
متآسفانه این اعمال وحشیانه غیرانسانی توسط کسانی ودرسرزمین با فرهنگ ترین سیر تمدن درتاریخ گذشته خانواده انسانی صورت میگیرد که امروزدراین باتلاق مُتعفن اسلامی غوطه ورند. ایرانیانی تا قبل ازحمله وحشیان راهزن و جهادگران اسلامی درقرن ششم میلادی، درباورهای انسانی آئین زرتشت « Zarathustra » میزیستند. آنان بروالائی و خرد گرائی این باورها ی سه گانه انسانی، گفتار نیک، پندار نیک وکردارنیک اعتقاد داشتند.
آئین ایرانیان که عمدتأ براساس اندیشه زرتشت ریشه ای ژرف داشت، قدیمی ترین زایش حقوق بشری را موجب گردید که دامنه آن حتی حیوانات وگیاهان را شامل میشد. با مراجعه به متون اصلی وتاریخی زرتشتیان که انعکاس آن در« گاتاها » اصالتش مورد قبول محققین میباشد، میتوان به ریشه ها ی حقوقی و آگاهی های حیرت انگیزی پی برد.
درسال1999 درایران توسط یکی از اندیشمندان آن دیار فلاکت زده بنام « فریدون جنیدی » کتابی تحت عنوان « حقوق بشردرجهان امروزو در ایران باستان » انتشار یافت که در آن ریشه های ده اصل بسیار برجسته وحیرت انگیزی که در حدود سه هزار سال پیش پارسیان (ایرانیان) تنظیم کردند، بخوبی نمایانگراست.اشاره به چند اصل برجسته آن شایان توجه است. 1- آزادی اندیشه. 2- آزادی درگزینش بهترین. 3 – آزادی گفتار. 4- آزادی وبزرگداشت زنان. 5- آزادی مسکن وآرامش زندگی. 6 –آزادی رفت وآمد. 7- آزادی تا مرز دیگران. 8 – گرامی داشت حقوق جانوران. 9 - گرامی داشت گیاهان. 10 – امنیت برای همگان. دراین اثر بسیار برجسته بخوبی ارزشهائی که حتی امروزه دربخشهای بزرگی از جهان به خصوص در تمامی کشورهای اسلامی بدان کوچکترین توجهی نمی شود، قید گردیده.[20]
نقش ایران دراولین اعلامیه حقوق بشر.
بسیاری از مورخین ومُحققان براین باورند، اولین اعلامیه ای که درجهان راجع به حقوق انسانی بوجود آمد از طرف کورش بزرگ پادشاه « پارس » میباشد، ودرتورات کتاب « عزرا » به نیکی از آن یاد میشود.کوروش سلسله مادها را برانداخت وطرحی نوین در نحوه حکمرانی جهان بوجود آورد. بنا به گفته ارسطو: « کوروش کشور خویش را از بندگی رهانیده است.»[21]
کوروش درسال 539 قبل ازمیلاد دردوران حکمروائی «بخت النصر» به بابل لشکرکشی کرد وآن درحالی بود که آوازه ظلم وستم پادشاه بابل درجهان پیچیده بود.در چنین موقعیتی ، کوروش وسربازان آزادی بخش او وارد بابل میشوند. پس از ورود به شهرپرشکوه باستانی بابل برای آزادی ملل تحت ستم مختلف وعمدتآ یهودیان از اسارت بابلی ها، فرمانی مبنی برآزادی واحترام به حقوق انسانی یهودیان صادر کرد که بموجب آن پنجاه هزارنفراز یهودیان از قید بردگی آزاد و به اورشلیم مراجعت کردند.
متن بابلی فرمان مزبورکه بیش از بیست وپنج قرن پیش صادرشده، به سا ل 1879 میلادی درحفاری های بابل کشف گردید وهم اکنون درموزه بریتانیا واقع درمیدان راسل« Rassl Square » لندن قرار دارد. برروی لوحه، بیانیه تاریخی حقوق بشرکوروش بزرگ بعد ازفتح بابل نوشته شده. پادشاه پارسیان تعهد خود را به آزادی مذاهب نیزمخالفت خود را با خود کامگی اعلام میدارد. علاوه براین، مجموعه بی نظیری از آثارهنری ونحوه زندگی ایرانیان باستان که نشانگر واقعی تمدن این مردم بوده همراه اشیاّ باستانی دوره سلسله هخامنشی، بین سالهای 559 تا 330 قبل از میلاد دیده میشود.همینطورنمونه های کمی از عصر پارتها ودوران شاهنشاهی ساسانی که درسالهای 662 بعد ازحمله وحشیان غارتگراسلام عمدتآ بدست آنان از میان رفته، در گالری با شکوه فرهنگ وتمدن ایران باستان، هر بیننده ای را به گذشته پر افتخارو تمدن ملتی به تحسین وامیدارد. مردمی که بدبختانه براثرارتجاع سرطانی اسلام امروز در شمارعقب مانده ترین بخش متجاوزجهانی تحت سلطه رژیم آیت الله های اسلامی، صلح وامنیت منطقه ای وجهانی، علاوه برتهدید وخطر انهدام کشور اسرائیل را سبب گردیده اند.
آقای « جان کرّتیس » سرپرست بخش باستانی آسیای میانه موزه بریتانیا، با افتخارمیگوید: « ما تعداد زیادی آثارواقعی ایران باستان،همینطورماکتهای باشکوهی ازپرسپولیس را دراختیارداریم. تعداد زیادی ظروف نقره دوره هخامنشی و همچنین آثاربی نظیرساخته شده از طلا یا نقره از گنجینه « آمودریا » گلهای سرسبد این نمایشگاه به شمار میروند »
درگالری ایران باستان درحالیکه زیبائی لوحه های طلائی، سکه ها وگوشواره ها دست بندها، کوزه ها وظروف نقره ای مسحورکننده است، انسان ازشکوه وعظمت ملتی که از این تزئینات و وسائل استفاده میکرده است حیرت زده میشود. در واقع، ایشان اعتقاد دارند که درخشش واوجگیری تمدن آغازین بین النهرین، سوریه وحتی مصرمدیون دوران هخامنشی درایران یوده است. بعلاوه کشفیات گوناگون ایرانیان دردوران هخامنشیان درزمینه های پزشکی، ریاضیات، نجوم و
علوم راه اروپا را نشان گراست.[22]
علاوه براین آثار برجسته تمدن ایرانیان متن بیانیه حقوق بشرکوروش بعد ازفتح بابل از اهمیت ویژه ای درمحافل حقوقی جهانی وپژوهشگران برخوردار است، زیرا به تفویض حقوق اجتمائی وآزادی ملل تحت فرمان وی اشاره ای مستقیم مینماید. فرمان مزبورکه برسطح استوانه ای از گل رُس درچهل وپنج سطر حک شده معروف به اعلامیه کوروش می باشد. با توجه به قرائن ودلائل، کوروش بزرگ برباوراعتقادات واندیشه مزدائی که دقیقأ به معنی دانش بزرگ وبنیان آفرینش است، بوده که تا قبل ازحمله مسلمانان وشکست وغلبه برایرانیان، همگی پیرو آئین زرتشت بوده اند. با احتمالی بسیار بالا کوروش دقیقأ باورهای زرتشتی داشته وتحت تاثیرهمین نیک اندیشیدن وی و زرتشتیان، هنگام فتح بابل این فرمان را درآزادی انسانها صادرکزده است.
« متن اعلامیه حقوق انسانی کوروش بزرگ » :
« منم کوروش شاه بزرگ، شاه نیرومند،شاه بابل، شاه سرزمین سومرو اکد، شاه چهارگوشه جهان، پسر کمبوجیه شاه
بزرگ، شاه اِنشان ازدودمان سلطنتی جاودان که بعل ونبو[23] فرمانروائی آنان را گرامی میدارد وسلطنت آنان رابه جان ودل خواستارند. هنگامیکه من به آرامش به بابل درآمدم باسرور وشادمانی کاخ شاهی راجایگاه فرمانروائی قراردادم. مردوک خدای بزرگ مردم گشاده دل بابل را برآن داشت تا مرا(.....)[24]من هر روزبه ستایش او همت گماشتم، سپاه بیشمارمن، بی مزاهمت درمیان شهربابل حرکت کرد. من به هیچکس اجازه ندادم که سرزمین سومرواکد را دچارهراس کند. من نیازمندیهای بابل وهمه پرستشگاهای آنان را درنظرگرفتم ودربهبود وضعشان کوشیدم. من یوغ نا پسند مردم بابل (....) را برداشتم، خانه های ویران شده آنان را آباد کردم. من به بدبختی آنان پایان بخشیدم، مردوک خدای بزرگ از کردارم خوشنود شد وبه من کوروش شاه که اورا ستایش کردم وبه کمبوجیه فرزندم که ازتخمهً من است و بتمام سپاه من، برکت ارزانی داشت وازصمیم قلب مقام شامخ او را بسی ستودم، تمام شاهانی که در بارگاهای خود برتخت نشسته اند، درسراسرچهارگوشه جهان از دریای زبرین تا دریای زیرین، کسانیکه در(....) مسکن داشتند، تمام شاهان سرزمین باخترکه درخیمه ها مسکن داشتند مرا خراجی گران آوردند و دربابل برپایم بوسه زدند. از(....) تا شهرهای آشور و شوش وآگاده واشنونا وشهرهای زمبان و مورنو ودر، تا ناحیه سرزمین گوتیوم، شهرهای مقدس آن سوی دجله را که مدتی درازپرستشگاها شان دستخوش ویرانی بود تعمیرنمودم وپیکره خدایانی را که جایگاه آنها در میان آنان بود به جای خودشان باز گرداندم ودرمنزلگاهی پایدارجای دادم.
من همه ساکنان آنها را گرد آوردم وخانه هایشان را به آنان باز پس داددم. خدایان سومر واکد که نبونه آنها را به بابل آورده وخدای خدایان را خشمگین ساخته بود، من به خواست مردوک خدای بزرگ به صلح وصفا به جایگاه پسندیدهُ خودشان باز گرداندم. باشد که تمام خدایانی که من درپرستشگاهایشان جای داده ام روزانه مرا در پیشگاه بعل ونبو دعا کنند. باشد که زندگی من درازگردد. باشد که به مردوک خدای بزرگ بگویند. کوروش پادشاه که تورا گرامی میدارد و فرزندش کمبوجیه (....) »
کاهنان یهودی وقوم بنی اسرائیل، فرمان آزادی یهودیان وحقوق بشرکوروش را بدین نحوه درتورات مقدس، عزرا باب 1 تا 4 به نگارش وتا ئید خود درآورده اند :
« کوروش فرمان بازگشت یهودیان را صادر میکند.»
...در سال اول سلطنت کوروش امپراطورپارس، خداوند آنچه را که توسط ارمیای نبی فرموده بود به انجام رسانید. او کوروش را برآن داشت تا فرمانی صادرکند وآن نوشته را به سراسرامپراطوری خود بفرستد. این است متن آن فرمان : « من کوروش امپراطورپارس اعلام میدارم که خداوند، خدای آسمانها، تمام ممالک جهان را بمن بخشیده وبمن امر فرموده که برای او در شهر اورشلیم که سرزمین یهودا است خانه ای بسازم. پس از تمام یهودیانی که درامپراطوری من هستند، هر که بخواهد میتواند به آنجا باز گردد. خداوند، خدای اسرائیل همراه او باشد.
افتخاروحرمت به مقام انسانی وحقوق بشرایرانیان بخصوص درباره یهودیان که ازنظر تاریخی همیشه قربانی تجاوز دیگران به خصوص تهاجم مسلمانان بوده اند، منحصر به کوروش نمی باشد، بلکه دردوران پادشاهی داریوش نیزمستندأ هدفمند بود. درکتاب عزرا باب 6 بند 1 تا 13 چنین ازهمت وبزرگواری پادشاه ایرانیان سخن میرود: « فرمان داریوش شاه. آنگاه داریوش پادشاه فرمان داد که درکتابخانه بابل که اسناد در آنجا نگهداری میشد به تحقیق به پردازند، سرآنجام درکاخ اکبانان که درسرزمین مادهاست طوماری پیداکردند که روی آن نوشته شده بود : « درسال اول سلطنت کوروش پادشاه، درمورد خانه خدا دراورشلیم این فرمان ازطرف پادشاه صادر شد، خانه خدا که محل تقدیم قربانی هاست، دوباره ساخته شود عرض وبلندی خانه، هریک شصت ذرع (حدود 27 متر) باشد. دیوارازسه ردیف سنگ بزرگ ویک ردیف چوب، روی آن ساخته شود. تمام هزینه آن از طرف پادشاه پرداخت شود. ظروف طلا ونقره ای که نبوکه نصراز خانه خدا گرفته بود وبه بابل آورده بود دوباره به اورشلیم بازگردانیده ومثل قبل درجای خود گذارده شوند.»
فرهنگ وباورهای انسانی ایرانیان وحُرمتهای لاینفک حقوق اولیه انسان، همچنین روابط تاریخی قوم یهود وایرانیان باپیدایش پدیده متجاوزانه اسلام ومحمد سیرنزولی خود را آغازید، که مستندآ ومحرزآ امروز درخلاف وتضاد خورد کننده یکدیگرند.
بررسی ومروری براعمال محمد وقرآن وتمامی زایش وپیدایش حقوق انسانی وروند تکامل قوانین حقوق بشربرای جلوگیری از سقوط جهان مدنی غرب درباتلاق متعفن اسلام بیش ازهر وقت، امروزامری حیاتیست.
محمد درسوره والذاریات (51) آیه 56 از قول «الله » میگوید : « وجن وانس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا پرستش کنند. » ویا هیچ خشک وتری نیست که درقرآن نیامده باشد !! ولی دراین کتاب که مسلمانان میگویند کاملترین کتاب در جهان است ! کوچکترین اشاره ای به والائی و ارزش خرد وتصمیم گیری انسان نشده وتمامی حقوق وقدرت خود کامه ومطلق را درانحصار الله میداند.
ضروریست، حا ل سیری درپیدایش نخستین قراردادهای اجتماعی حقوق انسانی نموده ومقایسه تمامی آنان با آیات گفته شده محمد در قرآن از قول « الله » درروشنگری حقایق اسلام ومحمد وقرآن حائزاهمیت جهانیست.
پس ازاعلامیه حقوق بشر کوروش بزرگ که بیش از 2500سال از آن گذشته ومهمترین سند ارج حقوق انسانی ازقرن پنجم قبل ازمیلاد محسوب است به نخستین تصویب نامه های مدّون درشناسائی حقوق فرد بصورت امروزی مینگریم. اولین اعلامیه تدوین شده درپیدایش حقوق شهروندان دربرابرحاکمان ونیروی مافوق زمینی وآسمانی را مدیون مردم و اندیشمندان انگلیسی باید دانست. دراوائل قرن سیزدهم میلادی برجسته گان وبرگزیده گان، مخصوصأ سنیورها « seniors » همچنین روحانیون آزادیخواه همراه با نسل بورژواهای جوان انگلستان با گرایشی یکسان، با یکدیگرمتحد شده وقدرت پادشاه را محدود کردند. تا سرانجام پادشاه وقت انگلستان درمقابل فشار واراده آنان سرفرود آورده وفرمانی را که بارونهای انگلیسی در63 ماده تنظیم کرده بودند دقیقأ درسال 1215 میلادی امضا مینماید درنتیجه قرار داد مهمی که بنام مگنا کارتا « Magna carta » معروف است بین پادشاه واتباع او منعقد میگردد.این فرمان بزرگ آزادی، مهمترین سند پایه ریزی حقوقی مردم انگلستان و یکی از بزرگترین اسناد آزادی بشرمیباشد.[25]
براساس مُفاد وتصویب فرمان بزرگ آزادی، مردم انگلستان دارای حقوقی شدند که شاه موظف است که این قوانین را دقیقأ رعا یت نموده وحقوق افراد واجتماع را احترام بگذارد وهرگاه این قوانین را نقص نماید، ملت موظف به اطاعت از وی نبوده وحق قیام برعلیه او را دارد.[26]
از مواد برجسته ی این اولین قانون مدنی درباره حقوق بشرکه درانگلستان به اجرا درآمد، چند ی از مواد آنرا باید بسیار پیشرفته تلقی نمود. درماده اول، پادشاه پس ازتآئید آزادی کامل کلیسا وحقوق کامل وخدشه ناپذیرآن از طرف خود الی الابد کلیه حقوقی را که درفرمان تصریع شده است به عموم افراد آزاد قلمرو خود اعطا میکند. درماده 2 مقرر گردید که مجازات شخص باید متناسب با جرم اوباشد وبهرحال حقوق اوباید نسبت به املاک آباء واجدادیش محفوظ بماند. سرآنجام درماده 63 که آخرین ماده منشور است پادشاه انگلستان خداوند را گواه میگیرد که حقوق، امتیازات وآزادیهای مندرج در این فرمان 63 ماده ای را برای عموم افراد درقلمروخود بطور کامل شناخته ومحترم بشمارد تا همه افراد بتوانند با صلح وآرامش و آزادی کامل از مزایای آن بهره مند شوند.
این دست آورد حقوق شهروندان انگلستان، نخستین حکومت مشروطه پارلمانی را 700 سال پیش دراروپا بوجود آورد. درنتیجه مصوبه های بعدی، سیرتکاملی خود را تا صدوراعلامیه «هی پس کورپس» در7 ژوئن 1628 وسرانجام اعلامیه حقوق انسانی وشهروندی سیزده فوریه 1689 انگلستان را بتدریج طی نمود و آزآن زمان تبدیل به لایحه قانونی در بریتانیای کبیرگردید.
متن اعلامیه حقوق شهروندان انگلستان که در13 فوریه 1689 پیشآهنگ پیدایش وتکامل روند ارزشهای انسانی و حقوق بشردراروپا گردیدعینأ درج میگردد.
1- هیچ مقامی نمیتواند قوانین واجرای آنرا معلق بدارد مگربا رضایت پارلمان.
2- کلیه مواردیکه درگذشته به دستورات مقامات عالیه کشور، قوانین واجرای آنها معلق مانده غیرقانونی شناخته میشود.
3- کلیه دادگاههایی که درگذشته به وسیله ماموران دولتی برای رسیدگی به امور مذهبی وغیره تاسیس شده غیرقانونی است.
4- وصول پول ازافراد ملت برای مخارج درباربدون اجازه مجلس ممنوع وغیرقانونی است.
5- حق دادخواهی برای تمام افراد ملت محفوظ است وهیچ کس را نمیتوان به سبب دادخواهی تحت تعقیب قرار داد.
6- کاربرد قوای نظامی درداخل کشوردرزمان صلح، بدون رضایت مجلس برخلاف قانون است.
7- اتباع پروتستان مذهب میتوانند برای دفاع ازخودوبطوریکه با وضع آنها متناسب باشد برطبق قانون اسلحه حمل نمایند.
8- انتخاب اعضای مجلس باید آزادانه انجام گیرد.
9- آزادی بیان ومباحثات درمجلس نباید در هیچ دادگاهی یا مرجعی موردبحث وتردید قرارگیرد.
10- صدورقرارتآمین سنگین(ضمانت دادگاهی) وحکم پرداخت جریمه های سنگین وبطور کلی اعمال مجازات ضالمانه وغیر متعارف ممنوع است.
11- اعضای هیئت منصفه باید بطوردرست وقانونی تعین شوند واعضای هیئتهای منصفه ای که درپرونده های جنایت اظهارنظر میکنند باید صاحب ملک باشند.
12- هرگونه قول و وعده درباره اخذ جریمه ازاشخاص معین یا توقیف اموال آنان قبل ازصدورحکم محکومیت، غیر معتبرخواهد بود.
13- برای رفع نارضایتی ها وبرای اصلاح، تحکیم وحفظ قوانین، جلسات مجلس باید مرتبأ تشکیل شود.
درپایان اعلامیه چنین آمده است : « اعیان، اشراف وروحانیون ونمایندگان مجلس عوام به نمایندگی ملت مصرانه تقاضا دارند که تمام مقررات ونکات فوق به عنوان حقوق وآزادیهای مسلم وتردید نا پذیرملت رعایت شود وهیچ اعلامیه، حکم دادگاه ومحاکمه وعمل وفعلی که به حقوق افراد درهریک ازموارد فوق لطمه واردآورد قانونی وقابل اجرا نخواهد بود.»
دراعلامیه تصریع شده بود که :
« ویلیام وماری سلطنت آنگلستان واعلامیه حقوق را پذیرفته اند وبا این ترتیب به اعلامیه جنبه قرارداد داده اند.ازیک سو نمایندگان ملت سلطنت را به شاه وملکه واگذاروسوگند وفاداری یاد کرده اند وازسوی دیگرپادشاه وملکه تعهد کرده اند که مفاد اعلامیه حقوق را که مُتضّمن حقوق وآزادیهای افراد ملت آنگلستان است رعایت کنند.»[27]
باکمی توجه مشخص میگردد بیشتر محتوای اعلامیه های شهروندان انگلیسی درمورد حقوق مردم دارای مضامینی اختصاصی وجزائی بوده ولی درحقیقت اعلامیه حقوق بشربه معنی امروزی و قابل عرضه جهانی را باید مدیون صدور اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا مورخ چهارم ژوئیه 1776 به شمارآورد.
مقدمه اعلامیه استقلال آمریکا که در4 ژوئیه 1776 به اتفاق آرأ از طرف 13 ایالات اولیه متحده آمریکا به تصویب کنگره رسید ه است بدین شرح میباشد:
« هنگامیکه دردوران زندگی آد می موارداضطراری پیش میآید که ملتی علائق وروابط سیاسی خود را با ملت دیگری بگسلد وبرای خود مقام وموقعیتی برابروجداگانه درمیان سایرملتهای روی زمین به دست آورد که قوانین طبیعت و آفریدگارطبیعت آنها را به داشتن آن مقام ذیحق دانسته است. رعایت واحترام به افکارعمومی ایجاب میکند که دلائل و جهاتی که آنها را واداربه اخذ چنین تصمیم به جدائی کرده است اعلام دارند.
ما این حقایق را از بدیهیات میدانیم که مردم همگی مساوی آفریده شده اند واینکه آفریدگارشان بدانها حقوق خاص وغیر قابل انتزاعی اعطأ نموده است که از آنجمله است حق زندگی، داشتن آزادی، کسب آسایش وسعادت، که بمنظورحفظ این حقوق، مردم برای خود حکومتهائی تأسیس خواهند کرد وبا میل ورضای خود به آن حکومتها اختیارواقتدارخواهند داد.
دیگرآنکه هرگاه این حکومتها ازراه منحرف شوند، از حقوق مردم است که آنها تغیر داده یا ساقط سازند وحکومتهای جدیدی روی کارآورند که بتوانند باوضع قوانین مناسب واعمال قدرت امنیت وسعادت مردم را تأمین وحفظ کنند. حزم و احتیاط حکم میکند که حکومتهائیکه مدت زمانی برقراربوده اند نباید برای جهات کوچک وزودگذر تغیر داده شوند. چون تجربه نشان داده است که بشرترجیح میدهد پاره ای ناملایمات را تحمل کند تا آنکه با تغیردادن شکلی که بدان آشنا بوده و خو گرفته وضع خود را تغیردهد. ولی وقتی که جوروظلم وسوً استفاده ها به درازا کشید و برای اینکه از فشار حکومت مستبده کاسته شود ازحق مردم وبلکه ازوظیفه آنهاست که این گونه حکومتها را ساقط نموده و پاسداری جدیدی برای امنیت آینده خود انتخاب کنند.[28]
سرانجام دراولین کنگره ایالات متحده که درسال1791 تشکیل گردید اصلاحاتی درقانون اساسی آمریکا به عمل آمد که شامل 10 فقره اصلاحیه بسیاراساسی بودند، درواقع پایه و زیربنای آزادی فرد وحقوق بشردرایالات متحده آمریکا گذاشته شد. این 10 فقره عبارتند از:
1 – آزادی مذهب – « کنگره هیچگونه قانونی را که شامل برقراری یک مذهب ویا منع مردم ازپیروی آزادانه یک مذهب و یا تحدید آزادی ونطق بیان ومطبوعات ویا سلب حق اجتماع مسالمت آمیزمردم ویا سلب حق افراد از تظلّم دولت واحقاق حق خویش باشد، تصویب نخواهد شد.
2 – حق داشتن اسلحه - « امتیازداشتن نیروی نظامی منظمی که برای امنیت کشوری آزاد ضروریست وحق مردم در نگهداری وحمل اسلحه نقص نخواهد شد. »
3 – « کسی حق ندارد قوای نظامی را درخانه اشخاص بدون رضایت صاحب آن مسکن دهد. »
4 – « کسی حق ندارد اشخاص یا منازل، اجناس ویا اوراق آنها را بدون حکم دادگاه مورد تفتیش وتوقیف قراردهد.»
5 - « کسی را نمیتوان برای یک جنایت تحت دادرسی قرارداد مگربعد ازصدورکیفرخواست از طرف هیئت منصفه، همچنین هیچکس را نمی توان برای یک بزه دو مرتبه محاکمه نمود. اجرای کیفربدون طی مراحل قانونی ممنوع وهیچ متهمی را نمیتوان به ادای اقرارو شهادت برعلیه خود مجبورنمود.»
6 - « محاکمه سریع وعلنی متهم باید درحوزه محل وقوع بزّه صورت گیرد ودادرسی درحضورهیئت منصفه بی طرف عملی شود نیزمتهم حق دارد به معیت وکیل مدافع حاضر شده وشهود را مجبورسازند درحضور متهم ادآ گواهی نماید. »
7 – « در دعاوی که میزان خواسته آن بیش از20 دلاراست باید توسط هیئت منصفه رسیدگی به عمل آید.»
8 – « تعین ضمانت وپایبندان ازحد معمول درمورد اشخاصیکه تحت تعقیب هستند وهمچنین اخذ جریمه واجرای مجازات های غیرعادی ممنوع میباشد.»
9 – « ازافراد نمیتوان حقوقی را به علت اینکه در قانون اساسی تصریع نشده است سلب نمود.»
10 - « اختیاراتی که به کشورهای متحده واگذارنگردیده و قانون اساسی نیزآنها را برای کشورها ممنوع نساخته است برای کشورها ومردم ملحوظ خواهد بود.»[29]
این بود ده ماده اصلاحیه، لیکن دو ماده اصلاحی دیگرملی کاملأ حائز اهمیت درقانون اساسی ایالات متحده آمریکا وجود دارند که اصول آزادی ریشه ای و حقوق عمومی فرد را بخوبی بیان میدارد:
ماده 13- بند 1 « بردگی ومحکومیت بردگی درکشورهای متحده آمریکا ونقاطیکه درتحت حاکمیت آنان است وجود نخواهد داشت.»
ماده 14 - « تمام کسانیکه درکشورهای متحده آمریکا تولد یافته ویا تبعیت آنرا پذیرفته اند تابع قانون ومقررات آن بوده و اتباع کشورهای متحده وکشوریکه درآن اقامت دارند، محسوب هستند.هیچ یک ازکشورهای متحد حق ندارد قوانینی را وضع ویا اجرا کند که به موجب آن امتیازات ومصونیت های اتباع کشورهای متحده را محدود گردد. همچنین هیچیک از کشورهای متحده هیچکس را ازحق حیات، آزادی وحق مالکیت محروم نخواهد کرد مگربه موجب مقررات قانون، نیز هیچیک از کشورهای متحده تساوی حمایت قانون را از کسی سلب نخواهد کرد.»[30]
درپیدایش اولین جوانه های ارج مقام انسانی وآزادی بشر، به لوحه کوروش بزرگ پادشاه پارسیان درقرن پنجم قبل از میلاد اشاره گردید، میراثی تاریخی که اکنون درموزه بریتانیا ی لندن واقع درمیدان راسل قراردارد.سپس در روند شناسائی حقوق فرد درابتدای قرن سیزدهم میلادی در انگلستان نظری داشتیم که دنباله آن توسط مهاجرین انگلیسی به سرزمین آمریکای شمالی رسید. در واقع بازتاب کامل آن دراعلامیه استقلال ایالات متحده به رهائی انسان بخصوص آزادی بردگان سیاه درراستای تساوی حقوقی رسید. البته با تآخیری دربرابری زن ومرد که تا پایانه قرن بیستم صورت حقیقی بخود گرفت. ولی باید اذعان داشت که شالوده واساس حقوق بشربه مفهوم امروزی درجهان غرب مدیون وتآثیر یافته کامل از اعلامیه حقوق بشرفرانسه میباشد که میتوان آنرا پایه گذار جنبش روشنفکری دراروپا تلقی کرد.
ازدست آوردهای انقلاب کبیرفرانسه درسال 1789 میلادی، توجه زیادی به حقوق فردی وآزادیهای عمومی واصولی نظیر حاکمیت ملی، تفکیک قوا، امنیت، برابری با بازتابهای گسترده آن میباشد که سرانجام به اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب 10 دسامبر1948 رهنمونی شایسته داشت.
بدون تردیداعلامیه های پذیرش حقوق بشرفرانسه ازافکارمتفکران انگلیسی، فرانسوی ومهمترازآن نحوه برقراری مشروطیت پادشاهی انگلستان همچنین جنبش استقلال خواهان آمریکائی بخصوص دراعلامیه استقلال تآ ثیرفراوانی گرفته بود. با توجه به اصول یاد شده، نخستین بار نوشتاری درتاریخ 26 آوت 1789 به تصویب مجلس فرانسه رسید که بعنوان پیش توافق قانون اساسی 1791مورد قبول قرارگرفت. سپس متن دیگری در 35 ماده بعنوان دیباچه قانون اساسی 24 ژوئن 1793 تنظیم گردید وسرانجام درقانون اساسی 23 اوت 1795 متن نهائی نوشته شد که علاوه برحقوق انسانی به تکالیف بشری نیز اهمیت میداد. نظربه اهمیت حیاتی روند وتکامل حقوق بشردرجهان غرب که درحقیقت اساس ارزش وحقوق انسان آزاد وخردگرای جوامع تمدن یافته را تشکل بخشید، درج هرسه اعلامیه به ترتیب، ضروریست.
-- اول : « اعلامیه حقوق بشروشهروندی 26 اوت 1789»
نمایندگان ملت فرانسه، مجتمع درمجلس ملی، با ملاحظه اینکه علت بدبختی عمومی وفساد حکومتها تنها نا آگاهی به حقوق بشرونادیده گرفتن یا کوچک شمردن آن است. برآن شدند که طی اعلامیه ای شکوهمند، حقوق طبیعی ولاینفک و
مقدس بشررا اعلان کنند تا تمامی افراد آنرا درنظر داشته باشند وهمواره حقوق وتکالیفشان را به یاد آورند ومصوبات قوه مقننه وقوه اجرائیه با هدفهای دیگرتشکیلات سیاسی مقایسه شود وازاین بابت مورد توجه قرارگیرد. خواسته های شهروندان که ازاین پس برمبنای اصولی ساده وغیرقابل اعترلض بنیاد خواهد بود، پیوسته درجهت حفظ ونگهداری قانون اساسی وسعادت عموم صورت پذیرد.درنتیجه مجلس ملی، درآستان مقدس خداوند، حقوق ذیل را حقوق بشر و شهروندان اعلام میکند:
1 – افراد بشرآزاد زاده میشوند وآزاد می زیند وحقوق برابردارند، امتیازات اجتماعی تنها براساس منافع عمومی است.
2 – هدف هراجتماع سیاسی حفظ حقوق طبیعی وفنا ناپذیربشراست، این حقوق عبارتند ازآزادی، مالکیت، امنیت و مقاومت دربرابرتعدی.
3 – اصل ومنشأ هرمالکیت ذاتآ درملت است. هیچ هیئتی وهیچ فردی نمیتواند قدرتی را که صریحأ ناشی ازملت نباشد بکاربرد.
4 – آزادی عبارت است ازاختیارانجام کاری که به دیگران زیان نرساند. بنابراین برای استفاده بشرازحقوق طبیعی خود محدودیتی وجود ندارد ولی باید حقوق افراد دیگرجامعه را نیز تا حدی تامین کند واین حد هم فقط بوسیله قانون تعین میگردد.
5 – قانون تنها میتواند عملی را منع کند که برای جامعه زیانمند باشد. از هیچ امری نمیتوان جلوگیری کرد مگرآنکه قانون منع کرده باشد وهیچ کس را نمیتوان وادار به کاری کرد که قانون دستورآنرا نداده باشد.
6 – قانون بیان اراده عمومی است وهمه شهروندان حق دارند که شخصأ ازطریق نمایندگان خود درایجاد آن همکاری کنند. قانون چه درمورد حمایت وچه درمورد کیفر، باید برای همگان یکسان باشد. همه شهروندان که از نظرقانون برابرند، درمورد برخورداری ازمزایا وانتصاب به مقامات ومشاغل دولتی، برحسب لیاقت خود، به یکسان قابل پذیرشند وکسی رابرکسی امتیازی نیست مگربه خاطرفضائل واستعداد هایش.
7 – هیچکس رانمیتوان متهم ساخت یا بازداشت یا زندانی کرد مگردرمواردیکه قانون معین کرده باشد وطبق اصولی که قانون مقررنموده باشد. کسانیکه خودسرانه، اجرای اوامری را بخواهند یا شخصی را به انجام آن اوامر وادار وتحریک کنند یا خود به اجرای آن بپردازند، باید مجازات شوند. اما هر شهروندی که به موجب قانون احضارشود یا توقیف گردد، باید بی درنگ اطاعت نماید و درصورت مقاومت مقصر شناخته خواهد شد.
8 – مجازاتهای تعین شده ازطرف قانون باید دقیق وطبعأ بجا باشد وهیچکس مجازات نخواهد شد مگر به موجب قانونی که قبل ازارتکاب جرم تصویب وقانونأ اعلام شده باشد.
9 – چون اصل درموردهمهً موارد برائت افراد است تا هنگامیکه مقصرشناخته شود درصورت بازداشت، هر نوع شدت عمل باید از طرف قانون اکیدأ منع شود.
10 - هیجکس نباید به سبب عقاید خود، حتی عقاید مذهبی، آزارداده شود، بشرط آنکه با تظاهربه آن عقیده نظم عمومی مستقرشده به وسیله قانون را مختل نسازد.
11 – آزادی بیان افکاروعقاید، گرامی ترین حق بشر است. بنابراین همه شهروندان میتوانند به آزادی سخن گویند، بنویسند ونوشته های خود را به چاپ برسانند. اما درصورت سوً استفاده از این آزادی، درمواردیکه قانون معین کرده باشد، مسئولند.
12 – تضمین حقوق بشر وشهروند، مستلزم ایجاد یک نیروی عمومی است.بنابراین، این نیرو بسود همه افراد تشکیل میگردد، نه برای استفاده خصوصی کسانیکه نیرو به آنان سپرده میشود.
13 – برای نگهداری نیروی عمومی وهزینه اداره آن، مالیات ومشارکتی عمومی ضروریست. این نیزباید بطورمساوی برحسب توان شهروندان، بین آنان تقسیم شود.
14 – شهروندان حق دارند شخصأ یا بواسطه نمایندگان خود لزوم مالیات عمومی را مشخص نمایند، آزادانه به آن اجازه ورضایت دهند، درمصرف آن نظارت بعمل آورند، سهم هرکس را به نسبت دارائی او تعین نمایند ومأخذ واساس ونحوه وصول نیز مدت آنرا معلوم نمایند.
15 – جامعه حق دارد بحساب کلیه ماموران سازمانهای اداری خود رسیدگی کند.
16 – هرجامعه ایکه تضمین حقوق افراد درآن نشده وتفکیک قوا تعین نگردیده باشد، فاقد قانون اساسی است.
17 – چون مالکیت حقی است مقدس ومصون ازهرگونه تعرض، هیچکس رانمی توان ازآن محروم ساخت مگروقتی که ضرورت آنرا اجتماع طبق مقررات قانون، بطورواضح بشرط پرداخت غرامت عادلانه وقبلی ایجاب کند.[31]
-- دوم : ازنقطه نظراهمیت نیزعینأ به درج اعلامیه حقوق بشروشهروندی می پردازیم.
« قانون اساسی 24 ژوئن 1793 »
مردم فرانسه با این باورکه فراموشی یا تحقیرحقوق طبیعی بشرتنها علل بدبختیهای جهان بشمارمیآیند، چنین تصمیم گرفتند که دریک منشوررسمی، این حقوق مقدس وتغیرناپذیررا بیان نمایند تا همه شهروندان بتوانند، لاینقتع اعمال حکومت را با اهداف نهادهای اجتماعی مقایسه کنند وهرگزاجازه ندهند که خود کامگان برآنان ستم نمایند وخفت و خوارشان کنند، تا مردم همیشه دربرابردیدگان خود پایه های آزادی ونیکبختی، قضاوت قواعد مربوط به تکالیف خود و قانونگزاران، موضوع رسالت خود را داشته باشند. لذا دربرابرخداوند، منشورزیررا که حاوی حقوق بشروشهروندان است اعلام میدارند:
ماده 1- هدف هراجتماع، خوشبختی همگانی است. حکومت برای آن بوجود آمده است تا استفاده ازاین حقوق طبیعی و زوال ناپذیررا برای برای انسان تضمین کند.
ماده 2 – این حقوق عبارتند از قانونیت، آزادی، امنیت، مالکیت.
ماده 3 - همه افراد برحسب طبیعت واهمیت دربرابرقانون باهم برابرند.
ماده 4 – قانون، بیان آزاد ورسمی اراده عموم است. پس برای عموم یکسان است خواه برای حفاظت افراد باشد، خواه برای مجازات آنها. قانون هیچ امری نخواهد داد مگرآنکه عادلانه وسودمند بحال جامعه باشد وهیچ کاری را نمیتواند نهی کرد، مگرآنکه به اجتماع زیان وارد کند.
ماده 5 – همه شهروندان برای احراز مشاغل عمومی با هم برابرند. ملتهای آزاد هیچ انگیزه ای را برای ترجیح یکی بر دیگری نمی شناسند مگربه حسب درستی وشایستگی افراد مورد گزینش.
ماده 6 – آزادی قدرتی است متعلق به انسان تا بتواند آنچه را که به دیگران زیان نمی رساند انجام دهد. مبنای آزادی، طبیعت، قاعده آن، عدالت ونگهدارآن قانون است. محدوده اخلاقی آن دراین ضرب المثل نهفته است: کاری را که نمی خواهی دیگری با تو انجام دهد تو با اوانجام مده.
ماده 7 - اِعمال حق بیان اندیشه وافکار، خواه ازراه مطبوعات، خواه از هر رهگذردیگروهمچنین اعمال حق آزادی اجتماعات و آزادی اجرای مراسم دینی را نمیتوان منع کرد. لزوم اعلام این حقوق به این دلیل استکه استبداد یا هنوز وجود دارد یا خاطره آن هنوزدراذهان باقیست.
ماده 8 - امنیت عبارت است ازحمایتی که جامعه ازهریک ازاعضای خود برای حفظ شخص یا حقوق واملاک او میکند
ماده 9 - قانون باید آزادی عمومی وفرد را دربرابرستم آنانیکه حکومت میکنند، حفظ کند.
ماده – 10 هیچکس را نباید متهم، بازداشت یا زندانی کرد مگردرمواردیکه قانون تجویزکرده وهمچنین براساس تشریفاتی که برقرارکرده است. هرشهروندی که برحسب اقتدارقانون احضاریا بازداشت گردید، باید فورأ اطاعت کند، مقاومت دربرابرقانون جرم است.
ماده 11- هرگونه اقدامی علیه فرد بدون دلیل وبدون رعایت تشریفات قانونی خود سرانه ومستبدانه است. اگر این اعمال با خشونت علیه کسی به اجرا درآید، او حق دارد با قوه قهریه از خود دفاع کند.
ماده 12- کسانیکه دست به آنجام خودسرانه زنند، امربه اجرا دهند، امضآ کنند یا خود به اجرا درآورند مجرمند وباید مجازات شوند.
ماده 13- اصل براین است که همه بیگناه اند مگرآنکه محکومیت آنان اعلام شده باشد. اگرتوقیف کسی اجتناب ناپذیر باشد، شدت عمل بیهوده برای دستگیری وی باید بوسیله قانون شدیدأ سرکوب شود.
ماده 14- هیچکس را نمیتوان محاکمه ومجازات کرد، مگرپس ازاینکه مدافعات او شنیده شود، قانونأ بدادگاه احضار گردد وبراساس قانونیکه پیش ازارتکاب جرم لازم الآجرا شده باشد. قانونی که جرائم ارتکابی پیش از موجودیت خود را مجازات کند، مستبدانه است. عطف به ماسبق کردن قانون، جنایت است.
ماده 15- قانون باید مجازاتی را برقرارکند که لزوم آن حتمی وآشکارا باشد. مجازات باید متناسب باجرم وسودمند بحال جامعه باشد.
ماده16 - حق مالکیت آن است که هرشهروندی قادرباشد ازاموال، درآمدها، ثمره کاروصنعت، به میل خود بهره گیرد.
ماده 17- هیچگونه کار، هیچگونه کشت وهیچگونه تجارت را نمیتوان برای شهروندان ممنوع اعلام کرد.
ماده 18- هرکس میتواند ازخدمات ووقت خود استفاده کند ولی نمیتواند خود زا بفروشد ویا بفروش رود.شخص او مِلک قابل انتقالی نیست. قانون دیگربه هیچوجه، نظام تعلق ونوکری را به رسمیت نمی شناسد. تنها بین کارگروکارفرما میتواند قرار داد کار وپاداش منعقد گردد.
ماده 19- هیچکس را نمیتوان از کوچکترین قطعه ای ازملک خود بدون رضایت او محروم ساخت، مگرآنکه الزام اجتماعی که طبق موازین قانونی شناخته شده است، آنرا طلب کند، بشرطه اینکه غرامت عادلانه قبلی بوی پرداخت شود.
ماده 20 - هیچ مالیاتی برقرار نمیشود مگربرای سود همگانی. همه شهروندان حق دارند درتعین میزان مالیات و چگونگی مصرف آن نظارت داشته وازآن آگاهی حاصل نمایند.
ماده 21 - کمک به مردم، بدهی و وظیفه ی مقدس جامعه است. جامعه برای شهروندان نگون بخت وسائل زندگی فراهم میکند، یعنی با فراهم آوردن کارویا وسائل امرار معاش برای آنهائیکه قادربه کارکردن نیستند.
ماده 22- آموزش وپرورش موردنیاز همگان است. جامعه باید با کلیه قوای خود به پیشرفت تعقل عمومی کمک کند و تعلیمات را دردسترس همه شهروندان قرار دهد.
ماده23 - تضمین اجتماعی عبارت ازاقدام همه برای تآمین حق برخورداری وحفاظت فرد فرد مردم است. این تضمین برمبنی حاکمیت ملی استواراست.
ماده 24 - این تضمین درصورتیکه حد ومرزعملکرد عمومی، طبق قانون به صراحت مشخص نبوده ومسئولیت کلیه کارکنان تضمین نشده باشد، نمیتواند وجود داشته باشد.
ماده 25- حاکمیت درمردم وجود دارد. این حاکمیت واحد تقسیم ناپذیر، غیرقابل زوال وانتقال است.
ماده 26 - هیچ بخشی ازمردم نمیتواند قدرت همه مردم را اجرا کند، ولی هربخش از دارندگان حاکمیت میتواند ازحق بیان اراده خود با آزادی همه جانبه استفا ده کند.
ماده27- هرآن کس که حاکمیت را غصب کند، باید بی درنگ به وسیله مردم آزاد از میان برداشته شود.
ماده 28 - مردم پیوسته حق دارند قانون اساسی خود را تجدید نظریا اصلاح نمایند و یا تغیر دهند. یک نسل نمیتواتد قوانین خود را برنسلهای آینده تحمیل نماید.
ماده – 29 هر شهروندی دارای حقوق مساوی برای مشارکت در تشکل قانون وتعین زمامداران یا عوامل قانون است.
ماده30 - مشاغل عمومی اساسأ موقتی است. لذا نمیتوان آنان را بعنوان امتیاز یا پاداش در نظرگرفت، بلکه باید آنان را چون وظیفه تلقی کرد.
ماده31 - جرائم نمایندگان مردم واعمال آنها هرگزنباید بی کیفر بماند. هیچکس حق ندارد خود را ازدیگر شهروندان مصون تر بشمارد.
ماده32 - حق شکایت به زمامداران و صاحبان قدرت نباید درهیچ موردی ممنوع، معلق یا محدود باشد.
ماده 33 - مقاومت در برابرستم، دست آورد سایرحقوق انسانهاست.
ماده 34 - ستم بریکی ازاعضای جامعه، ستم بر همه افراد است. اگر جامعه مورد ستم قرار گیرد، ظلم علیه فرد فرد اعضأ جامعه به کار رفته است.
ماده 35 - هنگامیکه حکومت حقوق مردم را مورد تجاوزقراردهد، شورش برای مردم وهمچنین برای هر بخشی از مردم، از مقدس ترین حقوق و واجب ترین تکالیف است.[32]
در سومین مرحله تکاملی حقوق فرانسویان، اعلامیه حقوق وتکالیف بشر وشهروند میباشد، که درواقع تکامل حقوق قبلی میباشند. قبل از علل و بررسی دقیق اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب 10 دسامبر1948 صرفأ ازجهت عدم تکرارفقط به قسمت تکالیف آن اشاره میگردد.
« قانون اساسی 5 فروکتیدورسال III ( 22اوت 1795 »
تکالیف : ماده 1 – اعلامیه حقوق مشتمل برتعهدات قانونگزاران است. یعنی برای حفظ جامعه، لازم است که اعضای تشکیل دهنده آن تکالیف خود را بشناسند وانجام دهند.
ماده 2 – کلیه وظائف انسان وشهروند که به وسیله طبیعت درهمه قلوب حک شده است، از این دو اصل ناشی میشوند: « آنچه بر خود نمی پسندی بردیگران مپسند. هر کار نیکی که میخواهی دیگران درباره تو انجام دهند، تونیزدرحق آنان انجام ده.»
ماده 3 – تعهدات هرکس دربرابرجامعه عبارت است از: دفاع از جامعه، خدمت به آن، اطاعت ازقوانین واحترام به سازمانهای اداری واجتماعی.
ماده 4 – کسیکه پسرخوب، پدرخوب، برادرخوب، دوست خوب و همسرخوب نباشد، شهروند خوبی نیست.
ماده 5 – کسیکه بی هیچ پرده پوشی وهمچنین اعتقاد مذهبی قوانین را رعایت نکند، انسان خوبی نیست.
ماده 6 – کسی که آشکارا قوانین را نقص کند به جامعه اعلام جنگ داده است.
ماده 7 – کسیکه ظاهرآ قانون را زیرپا نگذارد ولی با حیله و تزویراز قوانین سوَ استفاده کند، منافع همه را جریحه دار کرده است. لذا شایستگی لطف واحترام افراد جامعه را ندارد.
ماده 8 – کشت زمین، هرگونه بهره برداری، هرنوع وسیله کاروهرقسم نظم اجتماعی برپایه حفظ اصل مالکیت استوار است.
ماده 9 – هر شهروندی باید به کشورخود وحفظ آزادی وبرابری و مالکیت خدمت کند وهرگاه قانون برای دفاع ازاین اصول، وی را بخواند، باید پاسخ مثبت دهد.[33]
* * *
ادامه مطلب در قسمت دوم ( کلیک کنید )
[1] بجز ترکیه که به همت کمال آتاتورک اکنون کشوری نیمه مسلمان، نیمه مدنیست.
[2] سوره آل عمران(3) آیه 145 -
[3] سوره انفال(8) آیه 17 -
[4] سوره توبه(9) آیه 51 -
[5] سوره ابراهیم (14) آیه 4 -
[6] سوره احزاب ( 33) آیه 36 -
[7] مکالمات، اثرکنفوسیوس، ترجمه دکتر کاظم زاده بنگاه نشرکتاب، چاپ چهارم سال 1359، صفحه 88 -
[8] چاپ چهارم صص 95-96 - مکالمات، کنفوسیوس، ترجمه دکتر کاظم زاده
[9] سوره نسا( 4 ) آیه 34 ،
[10] سوره بقره ( 2 ) آیه 228 ،
[11] سوره بقره ( 2 ) آیه 223 ،
[12] آیه 34 سوره نسا ( 4 )
[13] سوره احزاب ( 33 ) آیه 51 ،
[14] سوره احزاب (33 ) آیه 59 ،
[15] سوره نسآ ( 24 ) آیه 24 ،
[16] سوره بقره ( 2 ) آیه 221 ،
[17] al- Tabari, The History of al Tabari, vol 9 p. 113
[18] سوره مائده ( 5 ) آیه 33 ،
[19] قربانی را تا سینه درزمین دفن کرده ، آنوقت با سنگ آنقدر به سرو روی او میزنند تا جان دهد.
[20] حقوق بشردرجهان امروز وایران باستان صص 53 – 125 (فریدون جنیدی ) ،
[21] کتاب سیاست تالیف ارسطو، ترجمه حمید عنایت صفحه 213 از انتشارات نیل تهران 1337 ،
[22] روزنامه انگلیسی فایننشا ل تایمز 19 ژوئن 2007 ،
[23] خدایان بابلیها ،
[24] محلهای نقطه گذاری بعلت آسیب دیدگی به سطح استوانه کوروش قابل خواندن نبوده است. ،
[25] سیرحکومت مشروطه درانگلستان قسمت اول، جلد اول. قدیمترین ایام تا قرون وسطی
نگارش پرویز پرویزفر چاپ سال 1329 خورشیدی صفحه 215
[26] تارخ انگلستان نوشته « آندره موروا » ترجمه غلامعلی قاسمی صفحه 124- 125
انتشارات کتاب امروز چاپ اول 1366
[27] تاریخ آنگلستان، تالیف آندره موروا ، ترجمه غلامعلی قاسمی صفحه 367 انتشارات کتاب امروزچاپ اول 1366 ،
[28] نهادهای اساسی حقوق ایالات متحده نوشته فردیناند اف. استون ترجمه دکتر حسین صفایی صص 8 – 9 ،
[29] سیرتکاملی حقوق دربریتانیا ومقایسه آن با حقوق اساسی اتازونی وفرانسه ترجمه وتآلیف علی حمیدی انتشارات چهرسال 1330 صفحه231-232 -
[30] همان مآخذ صفحه 233 ،
[31] کتاب حقوق بشرنوشته تامس پین ترجمه فارسی دکتراسد الله مبشری صص 117- 120 ازانتشارات علمی وفرهنگی. +
تاریخ قرن هیجدهم، انقلاب فرانسه، نوشته آلبرما له، ترجمه رشید یاسمی، جلد 5، صص 395 – 397
[32] گفتارهائی درحقوق عمومی، تآلیف دکترابولفضل قاضی. انتششارات نشر دادگستر تهران، صص 231- 235
[33] همان مآ خذ صص 237 – 239 ،
جنبش سبزعملا به جنبشی رنگین کمانی تکامل کرده است . رنگین کمانی به خاطر خصلت ویژه ای که پیدا کرده است . در این جنش فعلا عملا تقریبا همه ی مردم معترض به سیستم حکومت حاکمه گرد هم آمده اند . در این جنبش از همه ی اقشار و اقوام و ملیت ها ، و همه ی سازمانها و جناح ها ی مختلف ، با حفظ تمامی خط و خط بندی هایشان سهیم شده اند . علاوه بر این مهم ، این جنبش از خصلت های ویژه ی متفاوتی نسبت به جنبش های معمولی تاریخ صد سال پیش در ایران برخوردار است:
در خصوصیت پر رنگ بودن " خود-سازمانده"، "خود- خبررسان" و "خود-راهبر" بودن آن . دلیلش هم در توقعات مشترک با تعاربف روشن آن است : آزادی مدنی .
در خصوصیت توده ای بودن خواسته ها ی مطرح شده و مردمی بودن فعالان جنبش است : . جنبش مردمی است ، مدافعی است و هدفش خواست طبیعی باز پس گیری حق و حقوق انسانی ضایع و مورد تجاوز قرار گرفته شده است .
پیش قراولان کافی است قدم پیش گذارند ، توده خودش به اندازه ی کافی ، بدون نیاز به توجیه ، بی محابا و بی ترس ، بمقدار نامحدود پشتیبانی و همراهی خواهند کرد.
چون دارای خصیصه ی خود رهبریتی است ، عادت کرده است که از طریق مشاوره و همپرسی دست به اقدام و عمل بزند ...
خود خبر رسانی و خود سازماندهی بودن آن عملا از شبکه ای بودن جنش سرچشمه کرفته و این مسئله را ساده تر کرده است...
این جنبش دو کمبود دارد:
جنبش فاقد توان و قدرت مقابله ی متوازن با ماشین منسجم نظام سرکوبگر است . اگر چه خواست هایش به حق و مردمی است ... اگر چه به همین دلیل اینجا و آنجا سرکوب میشود اما هر سرکوبی شدنی بر مظلومیت و محق بودن و استقامت و تجربه اش می افزاید .
خواست های جنبش هنوز بصورت فرموله ، تعریف و مدون نشده و هنوز از نظر تشکیلاتی آنقدر سازمان یافته نشده است نشده است که بتواند نظام و سیستمی جایگزین و جانشین برای سیستم بر سریر قدرت عرضه نماید.
از آنسو نیز سیستم حاکم نه تنها هیچ قصد کنار آمدن و کوتاه آمدن و یا عقب روی هم ندارد ، بلکه حتی با تمام بی حیائی و با وقاحت کامل و بیرحمی و شقاوت بینظیر حاضر به حفظ و دفاع از سیطره ی گسترده ی خودش هست .. او بنا به ماهیتش که اصولا وجودش توهینی به فهم و شعور جمعی است با ویژگی خاص لمپیسمی با لاتی گری ، بدون شرم و خجالت با ایجاد جو ترس و امنیتی کردن محیط و سرکوب خشن و ارعاب و بی قانونی و هرج و مرج و ایجاد جریانات موازی گری عملا سالهاست که سازماندهی شده ، سابقه دار است ..
نیاز های فوری:
فرموله کردن خواست های ما
شبکه بندی و سازماندهی جنبش
ارتقا سطح عمل در ازای خواسته ها ی جنبش و تبدیل گام به گام آن از اعتراض به مقاوت دفاعی ، حرکت های تدافعی و تا حتی حمله برای کسب آن ..
سازماندهی سازمان جایگزین سیستم حکومتی نوین و جانشین
( تذکر: این نوشته را قبلا ها در همین صفحه در بخش های مختلفی نوشته بودم ، قصدم این بود که آنرا به دوستی برای مطالعه بدهم . ولی بخاطر برنامه ی سخنرانی ای که به همت خانم بهاردست در کلیسای صلح در حضور مادران داغدار هامبورگی باشرکت آقایان مهران براتی ، مهدی محسنی ، محمد صادقی و سهند زمانی و بحث های مطرح شده در آن جا بی مناسبت ندیدم که آنها را مجددا بازخوانی کنیم ! ) علیرضا
شواهد زیادی داریم که نشان از آن دارند که ما بجهت چند خطای تعریفی از سیستم حاکمه ی فعلی دچار تناقض در ارزیابی از حاکمیت می شویم :
قدرت حاکمه با اجرای برنامه ی کودتائی و شیوه ی برخورد خشونت بارش با مردم و مخالفان و همپیالگان تا دیروزش ، عملا نشان داد که دیگر نه از " جمهوریت " و نه از" مشروعیت " برخوردار است .
اینان با بکار بردن روش ها و ابزار " فاشیستی " به سمت " استبداد " و " دیکتانوری " پیش می روند..
ترکیب و دیدگاه باند حاکمیت کودتاچی نشان میدهد که اینان همان یک مشت لمپن های مداح ، طفیلی های اجتماعی و پامنبری های هوچیگری هستند که درتکایا و حسینه ها و حسنیه ها و مساجد قارچی در زیر عبا و قبا و در لابلای عمامه ی روضه خوانان و شیخ ها و آخوند ها زاده شدند ، رشد و نمو کردند و حالا خودشان را نشان دادند و میدهند ...
اینان از دین و مذهب استفاده های ابزاری می کنند. نه با متدین های قلبی و نه با روحانیت با اصالت سنخیت دارند و حتی در مقابله با آن به ستیز هم می پردازد...
اینان با روش های عامه پسند و عوام گرائی ( پوپولیستسی ) ، لات بازی جاهل مسلکی ( لمپیسم ) ، بی پروا ازخودزنی و غیره حاضرند حتی بیشرفانه دست به هراقدام غیرمنطقی و بیشرمانه ای بزنند.
سران سرکوبگرمدافع کودتا ( به گزارش تصویر ها ) از همین قشرو قماش یا نوچه های اینان هستند وزیر دستانشان بسیجیان ... این بسجیان آن بسیجیان جانباز دوران جنگ نیستند بلکه به مرور نیروئی است ازطفیلی های مغز شوئی شده ی مفتخوار و رانت خور از پائین ترین اقشاراجتماعی ... که بعنوان آلت و ابزار قدرت بکار گرفته میشوند. پاتق اینان مساجد و تکایا و حسینیه ها می باشد...
نادیده گرفتن این حقیقت که جدا ازنظر رعایت حرمت به روحانیون و آخوند ها و شیخ و روضه خوان ها ، چه حکومتی وچه غیر حکومتی اش ، واقعیت درک این حقیقت که وجود رواج اعتقادات عمیق مذهبی (مخصوصا وجه شیعی آن) و رعایت رسوم و آداب آن ، نقش موثر و ناخودآگاهی را در علایق و روابط جامعه بازی می کند .... متاسقانه بازیگران سیاست و قدرت حاکم ، اصولا بخاطر شغلشان ، با کارکشتگی و بخوبی از روش های تجربی شان ، با هزاران شکل ومستقیم و غیر مستقیم ، سابقه ی استفاده و سوء استفاده نمودن از آن را داشته و با انواع حیل بکار می برند..
آن ها از همه ی نظرات ( سازمانی ، مالی ، قوا ، رسانه ای ، ...) فرصت داشته اند و خودشان را از همه نظرات هم آماده کرده اند . آنها توان و قدرت و ابزار و امکانات بکار گیری و حتی ظرفیت پیشدستی را دارند . ضمن آنکه آنها میدانند و حتی خودشان را از جایگاه قدرت محق میدانند ، که از منافع و موقعیتشان ( که به هر حال بر آن سوارند ) و در حقیقت از تمام هستیشان با تمام وجودشان دفاع کنند! ... و در این راه از هر وسیله ای استفاده می کنند و از انجام هیچ عملی نیز ابا ندارند و روی گردان نیستند ...
بیش ازسی سال تک ترکتاز ی حکومت را به خود باوری نارسیستی خاصی رسانیده است ... در حالیکه ر واقعیت نه لیاقت و نه توان و نه شعور موقعیتش را دارد... وجودش نافع و دافع جایگاه اش است ...
رژیم این است .. ولی ما خود چه هستیم و درچه جایگاهی قرار داریم ؟
مردمی ساده دل ، آرام ، متین ، با باری از رگه هائی ژنیتیک فرهنگ پارسیائی ...
مردمی خودناباورهستیم ، نتیجه اش آنکه به مردمی سلطه پذیرتبدیل شده ایم : همیشه خودمان برای خومان دنبال " آقا بالا سر" ی می گردیم تا مسئولیت تصمیم گیری هایمان را بر دوش دیگری بیندازیم ... ما با غیرفعال بودن خودمان ، دیگران را به انجام عمل ویا ابرازعکس العمل نشان دادن وامیداریم ... و بدین ترتیب با در پشت " خود مظلوم نمائی " ریاکارانه ای مخفی می کنیم تا بتوانیم فردی را برای مسئول ، مقصر و جوابگوی شرایط و موقعیت مان دانستن داشته باشیم و از این طریق بطور موذیانه ازخود سلب مسئولیت نموده و بار عدم مسئولیت پذیری مان را بر شانه دیگران بیندازیم .
مردمی هستیم که به دلیل عامل ویا به علت خوناباوری و سلطه ی غیرپذیری به مذهب ( راه وآئین و روش دیکته شده ) و خدا باوری ( دیگری نا دیدنی ولی قادر و توانای (مطلق )) پناه برده وبا تکیه و پیروی کورکورانه از آن ، با گرایش های مذهبی ، راه را برای افتادن به دام دین پروران و کاسبان مجرب دین ، برای خودمان باز می کنیم ..
خوشبختانه با بعد از سی سال تو سری خوردن از دست حاکمان و توی ذوق خوردنمان حالا کمی به خود آمده ایم و اینجا و آنجا شروع به نق و نوق زدن کرده ایم ...
دستمان خالی است ، نمیدانیم چه میخواهیم ، احساس خلاء و تنهائی داریم ، سازمان دهی نداریم ، ... فقط میدانیم تاب تحملمان کم شده است و از این شرایط و اوضاع ناراحت هستیم ...
زمانی نه چندان دور دست استقاصه پیش این و آن دراز می کردیم تا ما را حمایت و پشتیبانی کنند و حتی از دشمنانمان می خواستیم تا بیایند و حمله کنند و بمباران ... تا شاید رژیم بر کنار شود و ما به آزادی ( عمل ) در پناه آنان بپردازیم ..
عملا اما اتفاقات ما را به بن بست جائی رسانید که به این نتیجه رسیدیم که برای ما راهی نمانده است به جز اینکه به خود باوری برسیم .... با اتحاد با همدیگر با این آقا بالا سرهای بی آبرو و پرروی سرکوبگر، برای دریافت حداقل خواسته های به حق و محقمان ، رو در رو بایستیم و ...
الان در این لحظه ی تاریخی ایستاده ایم ... رو در رو ... نبردی نابربر ولی اجتناب ناپذیر در پیش داریم .. در میدان نبردیم ، میدان نبرد همیشگی ...
آنچه می بینم جدال همیشگی نور با ظلمت ، عدالت با جور ، داد با ستم ، وقاحت با نجابت ، جنایت و نفرت وخیانت و ریا و دروغ با عشق و رئوفت و خرد و راستی است ...
دنیا ، انگشت به دهان ، درمانده است که ما را درک کند ...
ما بعد از سی سال سکوت دوباره جان گرفته ایم ...
مرغ ققنوس فرهنگ اثیری ما در میان دود و خاکستر و آتش و خون دارد پر درمی آورد تا پر کشد دوباره ....
ریحانه ی سبزینه گی ما سر از زیر خاک و مغاک بر آورده است تا بهاری تازه ... فصلی تازه و تاریخی نو بسازد دوباره ...
و اینک لحظه ی سازندگی و خلاقیت ما آغاز گشته است :
ما میدانیم چه را نمی خواهیم !.. ما میدانیم بر علیه چه ، چی و حتی چرا هستیم ...
ولی آنچه مرا به درد می اندازد این است که:
خوب حالا چه ؟
اصلا فرض کنیم این ها همه خواب نما شوند و با یک فوت ما دود شوند و بر هوا شوند... اصلا این دیوان در بطری شیشه ی عمرشان دوباره فرو شوند ...
حالا ما چه بکنیم ؟ چه باید کرد ما چیست ؟
بعد از عبور از دشت آتش و دود و خون ... مقصود ما کجاست ؟ چه می خواهیم ؟...
ترسم از این هست که تنها دوباره باز پرچم مان اسیر دست باد شود و بعد ها برای آیندگان تعریف کنیم که :
« آن روز ها ، ما هم برای چند روزی بی هدف و کور دلمان خوش بود ، که برای چند روزی خشم مان را فریاد زدیم... اما حیف ...» ...
ولی جدا چه می خواهیم ؟؟؟؟؟؟؟
بارها گفته ام نه سیاستمدارم و نه مفسر سیاسی .. . تنها خبر های کشورم را دنبال می کنم چون هم برایم جالب است و هم پیوندی با آن ها دارم...
و اما جنبش سبز!
جنبش سبز برای من ، حرکتی است مردمی .. خیزشی است بر آمده از ته ته صافی اعماق ( یا بقول هنگامه :) از سویدای دل نسل نوین ایرانیان ...
حرکتی رویشی و زایشی ... همانند سبزینه زدن طبیعت دراواخر فصل زمستان و در زمان نوشودن و فرشگردی جهان ...
کیف من از دیدن چگونگی سردر آمدن ققنوس اساطیری فرهنگ کهن سی مرغی از تخم شجاعت و توانمندی نسل جوان میهنم است ...
دیدن چکونکی پر درآوردن سیمرغ ...
ولمس ترس و افشای چهره ی کریه ریا و تقلب و دروغ ...
مردم می دانند و می شناسند دوست و دشمن خود را ...
فعلا که تنها کاری که ، از دستم اگر در بیاید اینست که همانند ارتشی های سالخورده ، میتوانم حداکثر نظر بدهم مثل امروز :
.... به این می گن یک تاکتیک استراتژیک ... ما سی سال پیش همین برنامه ها را ریختیم .. اما یک مرتبه جنبش بخاطر ساده لوحی ما و خیانت روشنفکران اجتماعی ( مخصوصا حزب توده ، نهضت ملی و.. ) و گرایشات بینشی نسبت به ماهیت هنوز افشا نشده ی قشر آخوندو مذهب ، دست بدست هم دادند و آن شد.. اما اینبار از نوع دیگریست... جالب است برایم ببینم چه میشود اینبار . موفق شوید امید های سبز! چون بر هیچ کس نمی سازید ... توان لایه یک تان در گرو همآهنگی آنان با خواست لایه ی سه تان است ... که در مثال موسوی عملا می بینیم ....
و سعی در یافتن و درک کردن جایگاه ها است . مثلا:
این هم تصویری از کار های پشت پرده ای خبرنگاران خبرساز در راستای شیوه ی عمل این قشر مافیای کم جنبه ی « تازه بدوران و زر و زور رسیده ! » ی فعلا هنوز حاکم ولی دیگر اما برای ما بی اعتبار و شان ..
و یا تعریف بدهم از بعضی آدم ها مثلا:
بچه ی تخص ، پررو ، بی تربیت ، دروغگوی ، متقلب ، بی کلاس ، لوده ی ، گندکار ، بی اصالت ، دلقک ، بی آبروی ، بی لیاقت .... این همه صفات داشت و حالا نه تنها بی اعتبار تر هم شده است که بر دست و پا و سر و کله و لباسش هم لکه های خون جوانان ایرانی دلمه بسته و .... واقعا آیا این مهره سوخته به چه درد ملت می خورد .... واقعا که من که حاضر نبودم دشمن من هم اینقدر خار و ذلیل بشود در چشم مردم ، که او خودش را کرد ...
خلاصه بگویم :
به من چه که دیگری چه می کند . ولی من هستم و می مانم و کار خودم را می کنم ... خبر ها را دنبال می کنم ، می خوانم ، می نویسم و بیان می کنم ... هر جا ، نسبت به چیزی و یا کسی ... اگر نظری خواستم بدهم هم می دهم ..
هیچ جای شکی هم ندارم که پیروز نهائی از آن جنبش واقعی فرهنگشهری اساطیری یاک و صاف و صادق برآمده از دل نسل نوین واقعی خودمان هست ...
« اینک لحظه ی سازندگی و خلاقیت ما آغاز گشته است :حالا میدانیم چه را نمی خواهیم .. و میدانیم بر علیه چه ، چی و حتی چرا هستیم ...» ...
و از ته دل گفتم :
« آنچه مرا به درد می اندازد این است ... »
و همانجا پرسیدم :
« خوب حالا چه ؟! » ..
جنبش سبز ، در نگاه خیلی ها ، آن انسان ها و آن مردمی بودند که همچون طغیان دریا در روز های طوفانی ، سیل آسا درتمام شهر جاری شدند. این ها شاهد آن بودند ، که چه سان جمعیت میلیونی به خیابانها آمدند و همه جا را سبز کردند .. این ها کیف می کردند وامیدواربودند انقلابی صورت گرفته و بزودی همه چیز دگرگون خواهد شد. بزودی !
اینان با این تشبیه شان ، وقتی می بینند که در روزهای عادی ، دریای ملت ، از آرامش و سکون برخوردار است ، نا امیدانه بر این باورند که « موج سبز » نابود شده است... اینان هر از گاهی با هر غلیانی به شور می افتند وبا هر آرامشی به ناامیدی و دلسردی ..
ولی من جنبش سبز، را تنها در این حرکت سونامی وارش ندیدم ، بلکه در عظمت و عمق عمیقش ! که اگرچه ساکت بنظر می رسد اما نشان داد که نه آن آب راکد ومرداب و لجنزاری ست که حاکمیت تصویری از آن را به جهان و جهانیان نشان داده است..
جنبش سبز برای من تداعی بهار را داشت .. دقیقا می توانم بگویم ( شاید چون خانه مان در حاشیه ی جنگلی است ) جنبش سبز ، همانند آن سبزینه ریحانه های سبزینه زده ای است که بعد از وزش نسیم باد های بهاری ، از زیر ته مانده ی برگ های خشکیده و سیاه و له و لورده شده ی روی سطح زمین پراکنده ، که هر روز در آن قدم می زنیم ، بیرون می زنند ...
اگر در طبیعت سبزینه ی جنگل از دل زمین در می اید ، جنبش سبزما شیره ی سبزینه گیش را ازته اعماق دل و ریشه های پارسیائی نسل پاک جوانان مان می گیرد. در این روزهای سبز شاهد آنیم که چگونه داریم از پس این سالهای سرد و سیاه و تاریک و اندوه بیرون می خزیم ..
اینکه چه خواهد شد ، نمیدانم ! اما میدانم حرکت تاریخ است و زمان رو به جلو .. و بازی اتفاقات و جبر و اختیار ... در پروسه ی رشد و نکامل پویشی جنبش سبز ، هر کسی بر حسب ذات و توانش ، نقش وجای و جایگاهی می یابد ، همانطور که بعضی علف می باشند ، بعضی خشکیده ، بعضی علف هرز ، عده ای بیشتر رشد می کنند ، بعضی بوته هستند و خیلی ها هم نهال و یا درخت ...مهم سبزینه گی ماندنی آنها است ، همیشه سر سبزی و شکوه و طراوت شان ..
جنبش سبز ، به تعبیر من ، خیزش ققنوس وار آرمان اصالت اصیل خودمان است ! بازتاب افکار سبز همیشه سر سبزی که این روزها شاهد مستقیم بر آمدن دوباره و باز زائی آن در جامعه ی دیکتاتوری دین زده ی وطنمان هستیم .
اینک بحث و سئوال من درباره ی " چه باید کرد؟ " است .
گفتم میدانیم چه می خواهیم و چه را تکرار نباید بکنیم ! این را می دانیم و تبلورش را هم ..
مثلا عملا جوانان با ماسک زدن به دهان و حتی با شکل تاکید سخت تر بر آن چسب زدن با نوار سبز بر روی آن این مفهوم را برای همه بیان و ابراز می کنند که : می دانیم اینبار، بر خلاف همیشه های قبل ، نمی خواهیم فقط الکی نمی خواهیم داد بزنیم ! نمی خواهیم فریاد بزنیم !.. حتی دیگر نمی خواهیم حرف بزنیم ! نمی خواهیم دیگر مرگ بر این و آن بگوئیم ... و یا حتی نمی خواهیم زنده باد به آن و این بگوئیم ... جنبش سبز با بستن دهان می گوئید : دیگر نمی خواهیم زرزر بزنیم ! با بستن دهان می خواهیم تفکر کنیم ...
جنبش سبز به حرف کسی نکرده است ... جنبش سبز فقط به حرف دل .. به ندای سروش دل و به حرف وجدان جمعی خودشان گوش میدهد ...
رهبریت جنبش سبز هم اگر ظاهرا به سمت و سوی آقای میر حسین موسوی خامنه ای افتاد ، ولی خوشبختانه - و درست به همین اعتبار به شخصیت والای ایشان را اعتبار می گذارم - که او هم با شناخت این جنبش را و بدرستی و با شهامت و صداقت خودش را « حامی آن و همپای آن » خواند ...
رفتار جنبش سبز مردمی است ، متمدنانه است ، خواسته اش به حق است و به همین دلیل آرام بیانش می کند ، او شلوغی نمی خواهد ... اغتشاش نمی خواهد ... و همینطور کور و کر ، و الا بختکی به خیابانها نمی ریزد ...
جنبش سبز اعلام موجودیت ماست ... اعلام خیزش و رویش ما ، نشانه ی نرم خوئی ما ...
اینبار میدانیم باید کاری کنیم ! کاری کنیم برای سازندگی .. برای زندگی ...
جنبش سبز اینبار برای اولین بار خودش تصمیم گرفته است عمل کند .. بدون رهبر علیه رهبر !
جنبش سبز میجوشد از ته ته ته دل جوانان وطن ما و جاری و روان شده است در خیابانها و شهر و دیار و هر کجا ی دنیا که ایرانیان هستند ...
برای ملتی که همیشه ی تاریخش عادت کرده است که همیشه برای خودش یک آقای بالا سری ( شاهی ، سلطانی ، ولی فقیهی ..) داشته باشد تا از او خط بگیرد اینبار برای اولین بار خودش تصمیم می گیرد ...( و حتی آقای موسوی - با درک درستش اینک خودش را با با لا رفتن خواست های موج سبز بالا می کشد – و به دنبال آن روان است ...
این اولین جنبش بی رهبری است که می بینم که خودش را با درک شعور جمعی اش خودش خودش را رهبری می کند ...
جنبش سبز ما ، جنبشی است با درک و تفکر و فهم و شعوری والا ... جنبشی خود جوش از کنه دل و از بطن وجود خود ملت ...
جنبش سبز ما اینبار نه از« بیرون » ، و نه از یک « ایسم » ای و نه از یک « خط » ی ... استفاده و دنباله روی نکرده است ...
جنبش سبز ما اینبار از داخل ، ار درون دل ، از سینه ، از قلب اجتماع خودمان زائیده شده است ..
جنبش سبز ما برای دسترسی یافتن به حق و حقوق مسلم انسانی و اولیه و ابتدائی بشری خودش ، برای پس گرفتن حق و حقوق زنان ، که دختر و زن و خواهر و مادر خودش هستند ، برای دفاع از حق و حقوق کارگران و زحمتکشان و کارمندان که نان آور خانواده ی خودش هستند ، برای پشتیباتی از حق و حقوق پسران و دختران جوان محصل و درس خوانش ، از حق و حقوق در و همسایه و هم محله ای و هم شهری و هم ولایتش سبز شد ...
اینک که مردم بعد از دریده شدن پرده ها و افشای مفتضحانه آنچه در پس پرده بود اینک با چشمان خود می بینند که در این سی سال چطور ملعبه ی دست قشری تازه به قدرت و مال و منال رسیده ای ، که بر آنها دیکتانورانه هم حکومت میخواهند بکنند ، قرار گرفته بود اند ، دفاع از حق و حقوق شخصی و اجتماعی و مدنیتی در دستور کار جنبش سبز است ...
موج سبز جنش سبز امید اینک با نا باوری شاهد آن است که چگونه توسط مشتی اجیر شده ی بیرحم و بی مروت و آدمخوران وحشی و دد منش ، و بدستور چه کسانی ، بخاطر طلب محقانه ی احقاق حق و حقوق حقه ی خودش ، سرکوب میشود ... چرک زخم جراحت سی ساله اش اینک سر باز کرده اند ...
جنبش سبز ، چشم در چشم دشمن او را می بیند و می شناسد و حالا روی در روی با مشتی گره کرده به مصاف او برخاسته است ...
این یک مشت نالایق متجر ولی تازه به دوران و مال و زور رسیده های ریاکار متقلب و خونخوار نیز پرده ها را دریده و .. هار تر از همیشه با تمام قدرت در دست ... بی رعایت اصل و اصول به کشت و کشتار و قلع و قمع مردم پرداخته اند و ...
حا کمان بی حکمیت ...
بحث بر سر « محمود هاله » و « علی مفلوج » و « مجی » و فلان تمساح نیست ... این سیستم و آدمهای تازه به دوران و پول و قدرت رسیده اش خود نمیداند چه کاری بکند !! ...
اینان همین بودند و همه شان سر و ته یک کرباس یکی بد تر از دیگری ...
اینان جز نفرت و فساد نکاشتند فقط با بودنشان محیط و فضا و جو ما و دنیا را متعفن و آلوده کردند .. و ملتی را بیچاره ...
اگر چه اینان با تقلب و ریا و دروغ و نیرنگ و کلک و سوء استفاده از دین و مذهب و تقیه و ولی و فقیه شان توانستند برای چندی بر سر کار بمانند اما اینک دیگر این دیوان عمرشان به سر آمده است و اینبار جنبش سبز در روند رو برشد خودش این ها را و ستون خیمه ی شان را با تمام کاسه و کوزه و همه ی اعوان و انصارشان را دارد بزیر می کشاند تا در سطل آشغال زمان به زیر خودش مدفون کند ...
ققنوس جنبش سبز ما از بطن وجود دل مردم ایران زائیده شده است . او از دل آئین « سی مرغی » ، از میان آتش « آزمایش سیاووش » و همراه با سرود پاک بهین خواهی « پندارنیک ، گفتارنیک و کردار نیک » ، با ایمان به مهر و داد « ایرج گونه » ، سازندگی جمشیدی ، صداقت سهرابی و پایمردی رستمانه دارد دوباره پر میگشاید ..
فرهنگشهری پارسیائی ما دارد دوباره فرشگرد سبزش را به جهان و جهانیان می نمایاند ...
پس نوشت :
دوست بدبینی گفت :
« آاااایییی باباااااااااااا ما ایراااااااااااا.... » ..
گفتم :
« درست بر عکس ، این آن چیزی است که جهانیان را مبهوت خودش کرده است ، آنها می بینند ما ایرانی ها خمیره و جوهره ی آن را در خود داشته ایم و داریم .. که ما می توانیم در این جهان و این زمان بی معیار ، با تکان و حرکتی بخود ، جنبشی بسازیم بر پایه ی اصالت تاریخی خودمان ، همان فرهنگ شهری پارسیائی را....»
او گفت :
« ایییییی بابااااااا آخر چگونه ؟؟؟؟ »
کفتم :
« خیلی ساده ! با اعتماد و حرمت به خود و دیگری و همپرسی ! از طریق تشکیل کانون و انجمن های مشورتی ! انجمن های مشورتی کوچه ای و محله ای ، انجمن های کوی و برزن ، انجمن های خیابانی ، شهری , استانی و کشوری ... انجمن ها ی شغلی و صنفی .. به همین سادگی ...» ...
آروم آروم هستم. یعنی آروم شده ام. آن آدم نا آروم انگار دود شده است و رفته هوا. کجا ؟ کو ؟
پیدایش نمی کنم. توی آینه نگاه می کنم . چشمهایم ، قهوه ای روشن روشن و یا شاید میشود گفت زرد تیره ، هفت رنگ پائیزی است . با چه لطافت دارد به من نگاه می کند. نگاهی ملایم ، پر از شوق ، خنده ، نشاط . قهوه ای روشن ، عسلی ، شیرین .. موهای نرم و مواج ، مجعد، سفید و سیاه ، تابدار ، توی در توی ، ...
چقدر کیف می کنم .. کو آن من نا آرام؟
آرامم ! آرام کرده شده ام ! وجود هنگامه آرامم کرده است ، رام او شده ام ، رام رام ...
مرا پذیرفته است ، ترسم ریخته .. خودم را برایش گشوده ام ، گشاده ی گشاده ، باز باز..
با هنگامه پاک شده ام از هرچه گرد و غبار، از خاطره و گذشته . با او در زمانم ، در لحظه ، در آن ، در این جا ، در حال . با او حال می کنم ..
کو آن من ؟
می بینم خودم را! ایستاده ام وبه خودم می نگرم .. اومرا پذیرفته است ومن به خودم چقدراعتماد وایمان بیشتری یافته ام .. احساس ها وعاطفه ام پراز شکوه و شکوفه .. مثل گلبرگ ها ، لطیفم .. شفافم.. از خود خوشم می آید...
دست روی چهره ام می کشم .. نرم و صیقلی ، از لمس پوست صورتم کیف می کنم . مسی سوخته ی درخشان ..
آخرین نگاه انتقادی ام .. ریش و سبیل توپی جوگندمی پرپشتم را صاف می کنم ...
همه چیز مرتب است ..
دندانهایم را شسته ام ..
عطر زده ام ..
من در آینه لبخندی بر لب از روی رضایت دارد. چشمکی می زند ..
حوله را روی قلاب می آویزم ..
چراغ را خاموش می کنم و بیرون می آیم ..
آهسته می روم به سمت رختخواب..
هنگامه منتظر من است. لحاف را بالا می گیرد .. می خزم در آغوش گرم او ..
خودم را ، گوشت ، پوست ، لذت ، طعم ، جسم ، روح و روانم را مثل یک هدیه ، کادوی تولد یکسالگی "ما " شدمان را، با تمام وجود ، به او و وجودش تقدیم می کنم.
باید عجله می کردم .. از بیمارستانی زنگ زده بودند که دکتر برای ویزیت ساعت فلان می آید. دیرم شده بود .. مریضی در بیمارستان منتظر که برایش مطالب را ترجمه کنم ...
لباسم را تند تند پوشیدم .. کیفم را برداشتم .. پریدم بیرون .. بند کفش هایم را در راه یله ها بستم .. مسیر یکساعته را باید ۳۵ تا ۴۰ دقیقه طی می کردم ..
" کیف پولم را برداشته ام ؟ "
" بعله ! توی این جیبم است ! "
" تلفنم را چطور ؟ "
دست بردم توی جیب کاپشنم !
" وا !!! اینها چی اند ؟ "
کشیدم بیرون ! ده دوازده تا ناخن گرفته شده !
" این ها از کجا آمده اند ! "
با عصبانیت ریختمشون بیرون ...
به هنگامه خواستم زنگ بزنم و شرح ماجرا را بدهم ...
" حساب تلفنتان برای تلفن کردن کافی نیست ! برای تلفن کردن باید حساب تلفن تان را پر کنید ! "
تا بعد از ظهر هزاران جور فکر به مغزم افتاده بودند ...
آخه کی میاد توی جیب آدم "ناخن گرفته شده" بریزه ؟ ... یاد چهل - پنجاه سال پیش مشهد افتادم ، خیابان خواجه ربیع و چند کوچه ی آنطرفتر از خانه مان کوچه ی شیخ دروغگو !...
شیخ دروغگو مرد با حال جا افتاده ای بود ... از همه جای ایران به سراغش می آمدند .. ( با پسرش همکلاس بودم ) .. بار ها به جرم کلاهبرداری و دروغگوئی از او شکایت شده بود و هی او را دستگیر می کردند .. ولی مردم دست از سرش بر نمی داشتند و او جدی جدی به خودش لقب " شبخ دروغگو " داده بود و به مشتری هایش هم می گفت:
" به حرف من نکنید .. من فقط سر کتاب باز برایتان باز می کنم ولی بقیه اش خود دانید ! "
دو سه سال پیش هم دوستی از دوستانم رفته بود ایران " مهره مار " خریده بود و یکی دیگر " کس کفتار ! " ...
تا الان هرچه گشتم توی کتابهای سحر و جادو چیزی پیدا نکردم درباره ی ناخن گرفته شده و در جیبم ریخته شده !
از چند تا دوست و آشنایان که پرسیدم فقط یک خانم کهنسال گفت:
" کسی میخواهد که میانه ات بهم بخورد "
با کی ؟ با هنگامه ؟ ..
هنگامه ، همان طور که افکار و اخلاقش را می شناسم ، اصلا باورش نمی شود و هنوز فکر می کند که دارم برایش فیلم بازی می کنم !
بی خیال شدم ...
ولی امروز ، جمعه ، که داشتم از جلوی یک کتابفروشی رد میشدم ، پشت ویترین اش کتابی دیدم .. بی اختیار رفتم داخل ، ۱۰ یورو دادم و آن کتاب را خریدم! .. ( نخندین هااااا !!! )، نویسنده اش خانم ساندرا ، زنی ، حدود هفتاد ساله است ، که در شهر مونیخ آلمان با شغل رسمی " سحر و جادوگری" زندگی و کار می کند .. او چندین کتاب هم در این زمینه ها نوشته است .. کتابی که خریدم عنوانش هست :
شاید بی اغراق نباشد ولی یک همچنین کتابی در کنار سایر ادبیات رابطه ی زنی و مردی ام ( از کلاسیک هائی مثل "تانترا " و "کاماسوترا" و " تائو " گرفته تا مدرن هائی مثل چگونه سیب را بیاندازیم بالا ، چه جوری گیلاس بچینیم و چه طوری انجیر و الیو و از این چیز ها بخوریم ) کم داشتم ..
در اولین فرصت ، با هنگامه ، حتما می خوانیم آن را و شوخی شوخی هم که شده ، محض خنده حتی ، با جدیت تمام به دستور عمل هایش عمل خواهیم کرد ! مطمئنا چیزی را از دست نمیدیم ، که هیچ ! تازه شاید هم از این طریق چشم حسود های ، به قول مشهدی ها " دو بهم زن" ، بیشتر در بیاید و دفعه ی بعد بجای ناخن گرفته شده ی دستش ، انگشت شست پاشون رو قطع کنند ...
فقط کاش میدونستم از کله ی پوک کدوم آدم احمقی این کثافت کاری میتونه سر زده باشه که ناخن های گرفته اش را بیاید بریزد ، بجای سطل آشغال ، توی جیب یک نفر !
دوزاری ها می افتند ! دیر یا زود؟ حتی آن کج و کوله هایش !
حالا که جای جای ، اینجا و آنجا جای دوست و دشمنان مان را شناخته ایم و می بینیم که هر روز دوسه نفر با موضعگیری های شان جایگاه خودشان را تعیین می کنند . صف ها در برابر هم کشیده شده اند و جبهه ها بسته شده اند.
مردم ایران ، این پارسائی دلان میهمان نواز، دیگر جان به لب رسیده اند و تصمیم شان را گرفته اند و مصم هستند که : سفره ی گشاده را از جلوی دست این « میهمان های نمک نشناس صاحبخانه کش » کمی جمع و جور کنند . خودشان که اذعان دارند قصد براندازیشان است ...
نمیدانم ! اما این آرزوی من هم هست که ای کاش مردم هرچه عمیق تر به درک و فهم والای این حقیقت برسند که این خودشان هستند که با در سایه ی فرهنگ و تمدن تاریخی ایرانی شان ، خودشان را هر چه زودتر از شر سیستمی که بعد از قرن ها انتظار، در عرض کمتر از سی سال برسرکاررسیدنشان به قدرت ، عملا نشان داند که نه بالقوه و نه بالفعل ، نه لیاقت مشروعیت حکمیت داشتند و نه توان آن را ، برهانند .
در آغاز یک مشت آخوند دوریالی توانستند با سوء استفاده از صافی و صداقت و سادگی و حماقت مردم عامی و نادانی روشنفکران و خیانت خیلی از آگاهان بر اریکه ی قدرت بخزند . چیزی که به اقرار خودشان ، خوابش را نمی دیدند و در باورشان هم نم گنجید !
اینان با بهره گیری کاسبکارانه از دین و آئین و رسم و رسوم مذهبی کاسبکارانه دستمایه ای ساختند و با خشونت و خونریزی چندی هم قدر قدرتی نمودند ...
واقعیت این است که سی سال حاکمیت حکومت سیاسی مذهبی ، بخاطر ماهیت متحجر ذاتی اش دست به پرورش شبکه ای ازهواخواه کارچاق کن خودش بزند . این فرصتی بود برای عده ای لمپن ها ی پامنبری سینه زن ، زنجیر زن و قمه بر سرکدوی خود کوب و جماعتی مداح و ادعیه و زیارت نامه خوان ، عده ای از نوچه های لات و لوت پادو ، گروهی ازموجودات موذی طفیلی اجتماعی ، قشری از بی عرضه ترین و بی لیاقت ترین ، بی فرهنگ و بیسواد ترین قشر های عقب افتاده ی از همه جا رانده شده ای که به خاطر رانت کاری و سهمیه ای و رشوه و دلالی به مرور وارد سیستم شدند و آرام آرام رشد کردند و در زیر قبا و شال و عبا و لای عمامه این شیخ ها و آخوندک ها تخم و تخم گذاری کردند و نشو و نما یافتند و اینک در تمامی سطوح و عرصه های قدرت ، بطور شبکه ای ، مافیائی وار، رخنه و نفوذ نموده و عملا جا خوش کرده اند.
اینان خود کاری کرده اند که وقت گذاشته ام که این اقرار نامه را بنویسم که :
من ، من بی آزار و سر به کار خودم گرم ، هم همصدا با خیلی ها ، موظف میدانم خودم را که همصدا با مردم ایران درسراسر دنیا ، در این مقطع فریاد بزنیم : استقلال ، آزادی ، براندازی ایرانی !
دیشب با هنگامه رفته بودیم دولنا ...
یکی از آن پا های همبازی فعال ، آقای باحال سالمندی ، وسط های بازی برگشت و به هنگامه گفت :
« خانم بلاغی ! میشه لطف کنید و ... »
راستش نمی دونم چی میخواست ... اما این حرفش چنان کاری کرد که هنگامه موقع برگشتن وسط خیابان ، کنار جنگل ، خر منو گرفت و گفت :
« میخوام یه سئوالی توی سالگرد آشنائیمان بپرسم ولی نمیدونم چطوری بپرسم ؟... »
من هم با همون سادگی همیشگیم گفتم :
« با ساده ترین کلمات ! »
و او پرسید :
« نظرت نسبت به عروسی با هم چیست و ...»
و او داشت می گفت از اینکه دیگه یکساله باهم هستیم و هم دیگر را دیگر خوب شناخته ایم و ...
« !!! »
نمیدانم چی جوابش رو دادم ....
شب ، تمام شب ، توی خواب ، تمام فک و فامیل هایم آمدند به ما تبریک بگن !
تمام روز میشنگم با خودم ، آدرس تمام محل های اداری مربروط به عقد و اطلاعات لازم راجع به مدارک مورد نیاز را پیدا کردم و .... به هرکس که کمی به او آشنائی و اعتماد داشتم گفتم که قصد داریم با هم ازدواج کنیم !
الان هنگامه آمد تو دفتر کارم ، گفت :
« سلام شادوماد ! »
خندیدم !
دید دارم این مطلب رو می نویسم ... اومد کنار دستم . مطلب نوشته شده رو برایش خواندم . با تعجب پرسید :
« واقعا نمیدونی دیشب چی گفتی ؟؟! »
« نه ! نمیدونم باور کن ! »
« جدی می گی ؟ » ، او گفت .
میداند وقتی می گم « جدی می گم » ، جدی می گم ...و گفتم :
« باور کن ! جدی می گم .. نمیدونم چی گفتم ! »
و او لب هایش را ورچید و گفت :
« گفتی نع ! و تا دم در خونه هی آسمان و ریسمون رو به هم بافتی که نه ات را توجیه کنی ! »
از خودم خجالت کشیدم ...
آخه اونقدر از ذوق زدگی هول شده بودم که نمیدانستم چی گفته بودم ....
جنبش سبز ، در نگاه خیلی ها ، آن انسان ها و آن مردمی بودند که همچون طغیان دریا در روز های طوفانی ، سیل آسا درتمام شهر جاری شدند. این ها شاهد آن بودند ، که چه سان جمعیت میلیونی به خیابانها آمدند و همه جا را سبز کردند .. این ها کیف می کردند وامیدواربودند انقلابی صورت گرفته و بزودی همه چیز دگرگون خواهد شد. بزودی !
اینان با این تشبیه شان ، وقتی می بینند که در روزهای عادی ، دریای ملت ، از آرامش و سکون برخوردار است ، نا امیدانه بر این باورند که « موج سبز » نابود شده است... اینان هر از گاهی با هر غلیانی به شور می افتند وبا هر آرامشی به ناامیدی و دلسردی ..
ولی من جنبش سبز، را تنها در این حرکت سونامی وارش ندیدم ، بلکه در عظمت و عمق عمیقش ! که اگرچه ساکت بنظر می رسد اما نشان داد که نه آن آب راکد ومرداب و لجنزاری ست که حاکمیت تصویری از آن را به جهان و جهانیان نشان داده است..
جنبش سبز برای من تداعی بهار را داشت .. دقیقا می توانم بگویم ( شاید چون خانه مان در حاشیه ی جنگلی است ) جنبش سبز ، همانند آن سبزینه ریحانه های سبزینه زده ای است که بعد از وزش نسیم باد های بهاری ، از زیر ته مانده ی برگ های خشکیده و سیاه و له و لورده شده ی روی سطح زمین پراکنده ، که هر روز در آن قدم می زنیم ، بیرون می زنند ...
اگر در طبیعت سبزینه ی جنگل از دل زمین در می اید ، جنبش سبزما شیره ی سبزینه گیش را ازته اعماق دل و ریشه های پارسیائی نسل پاک جوانان مان می گیرد. در این روزهای سبز شاهد آنیم که چگونه داریم از پس این سالهای سرد و سیاه و تاریک و اندوه بیرون می خزیم ..
اینکه چه خواهد شد ، نمیدانم ! اما میدانم حرکت تاریخ است و زمان رو به جلو .. و بازی اتفاقات و جبر و اختیار ... در پروسه ی رشد و نکامل پویشی جنبش سبز ، هر کسی بر حسب ذات و توانش ، نقش وجای و جایگاهی می یابد ، همانطور که بعضی علف می باشند ، بعضی خشکیده ، بعضی علف هرز ، عده ای بیشتر رشد می کنند ، بعضی بوته هستند و خیلی ها هم نهال و یا درخت ...مهم سبزینه گی ماندنی آنها است ، همیشه سر سبزی و شکوه و طراوت شان ..
جنبش سبز ، به تعبیر من ، خیزش ققنوس وار آرمان اصالت اصیل خودمان است ! بازتاب افکار سبز همیشه سر سبزی که این روزها شاهد مستقیم بر آمدن دوباره و باز زائی آن در جامعه ی دیکتاتوری دین زده ی وطنمان هستیم .
پیش نوشت :
این مطلب را چند سال پیش نوشته بودم .. چند جائی هم انتشارش دادم و در بی بی سی هم چاپ شد. الان که بعد از چند سال ، دوباره می خواندم آنرا برایم هنوز تازگی داشت . بازنویسی اش کردم و برای هنگامه خواندمش !
1. رو در رو با خود...
این اواخری هر جا می نشینم و یا در اینترنت بر خورد می کنم، می بینم و می خوانم و همه جا هی از چپ و راست می شنوم که زن های مان ، همه شان با مردان شان - که ما باشیم !- ، مشکل دارند!
از طرف دیگر نیز می بینم که اکثر بعضی از آقایان هم ،که اگر اعتمادی به کسی داشته باشند ، خیلی درگوشی و با هزار مِن و مِن کردن یک جوری از شیوه برخورد بعضی از زنانشان - که غالبا برای رد گم کردن عنوان " زنان یکی ازآشنایان یشان" را به او میدهند - گله گی میکنند...
اینقدر زیاد از این بحث ها در همه جا و از همه کس شنیدم و خواندم و دیدم که بلاخره امروز در آینه خطاب به خودم گفتم :
« اگر چه تا بحال نه مادر و نه خواهرانم ونیز هیچ یک از دوستان دخترم و حتی همسرم و بلاخره دخترم که خودش دو تا پسر دارد هیچ کدام تا بحال شکایتی از من نداشته اند و نیز نه به جائی و نه به هیچ مرجعی نیز عرضه نکرده اند و علاوه بر این ها ، من هم خودم ، با آنها نه مشکلی عمده دارم و نه از آنها گله ای ! پس مگر میشود آیا ؟! ... میشود آیا ؟ که! ...که! که شاید؟!... نکند که شاید واقعا منهم یک طرفه بقاضی رفته ام ؟و ... نکند که منهم مثل سایر مردهای دیگر جهان و بدتر از همه، به عنوان یک مرد آسیائی ، و حتی بدتر از آن به عنوان یک مرد ایرانی ، واقعا یک جانی بالفطره بوده ام و هستم و خودم هم خبر نداشته ام؟... یا شاید؟!... آخ شاید !!... نه!... حتما!!... نکند من عقده ای هستم ؟... آیا پدرم و خیلی از دوستان دیگرم که می دیدم و فکر می کردیم آنها هم مشگلی اصولی ندارند آنها هم ؟..، یعنی ما ، همه مان ، همه پر از عقده بودیم و خود نمی دانستیم ؟... شاید باید بروم و خودم را به روانشناسان و روانکاوان نشان بدهم تا بکمک آنها شاید بتوانم کشف کنم که چرا من مثل تمام همه ی سایر مردها ، آنطورِِِی که این زنها میگویند: که ما آن طور هستیم و یا آن طور باید باشیم و من میبینم که نیستم آن طور! و حتی نمیتوانم مجسم کنم که میتوانم بشوم آن طوری! که اینها میگویند و میخواهند که ما بایستی بوده می بوده باشیم ، نیستم ؟!...»
2. آیا من غیر طبیعی هستم
راستش همیشه ، از حتی از دوران نوجوانی هم ، بار ها دیده ام که وقتی می بینم که من در قالب آن فرم های کلی ای که اطرافیان ، دیگران و اجتماع آن ها را پذیرفته قرار نمیگیرم و به اصطلاح با « اون نورم » های اجتماعی همخوانی ندارم اولش همیشه یک کمی بخودم شک می کردم و هنوز هم می کنم ! بعد ش هم می آیم و با خودم هی کلنجار میروم . آنقدر خودم را می پیچانم تا .. به یک جمعبندی برسم . همه چیز ها را در مغزم می چرخانم ، بالا پائین می کنم ، سبک سنگین میکنم و آخر سر معیاری فرموله شده برای خودم می سازم ، انتخاب میکنم و پایش هم می ایستم تا زمانی که به دلیلی آن معیار خود نیز زیر سئوال برود ... این روش عادتم شده است ... با این دید ، واقعیتش این است که میبینم حقیقتا هم یک طوری دیگری هستم ... و با این حرفها و گفته ها و شنیده ها و خوانده ها همخوانی ندارم...
3. اقرار با صدای بلند:
اینجانب:
علیرضا بلاغی ،
متولد مشهد،
پنجاه و هشت /نه ساله .
ساکن هامبورگ .
تحصیلات تا مقطع دکترا.
شغل فعلی آزاد
اعلام میکنم که:
من بعنوان یک مرد ایرانی ، یک پدر ایرانی ، یک پدر بزرگ ایرانی و یا اصلا به عنوان یک مرد و یا حتی بعنوان یک شخص مذکر ، یک نرآدم ، از بدو تولدم تا بحال ، همه جایگاه و حالات حرفی و اسمی و فعلی و صفتی و قیدی ممکن را که در یک فرهنگ لغتنامه ای حجیم میتوان پیدا کرد را نسبت به زنان زندگیم داشته ام و دارم.
من پسر مادرم ، برادر خواهر هایم ، دوست پسر دوست دختر هایم ، شوهر زنم ، پدر دخترم ، پدر بزرگ نوه هایم و پسر عمه ی دختر دائی ام ....و همینطور بگیرید و بروید جلو ... بوده ام و هستم و چون موجود زنده ای هستم ، متحرک و موثر و متاثر ، پس در خیلی از رابظه های دیگر هم قرار خواهم گرفت و خواهم شد . تازه علاوه بر همه این ها ، کلی هم نقشهای مختلف ، و گاهی حتی در یک آن واحد در چندین نقش مختلف ، از جمله : رفیق ، دوست ، همراه ، همپا ، یار ، یاور ، معشوقه ، مشاور ، مشوق ، بکن ، دهنده ، گیرنده ، پرداخت کننده ، بنا ، نجار ، آشپز ، حمال ، بار بر ، مدافع ، مهاجم و ... غیره را هم برایشان بازی کرده ام و خلاصه به هر سازی که زدند رقصیده ام ...
شاید هم راست میگویند و درست به دلیل همین متغیر در توابع بودن ها ، حتی شاید بایستی ، بر مبنای گفته های شما ها ، حتما در اولین فرصت بروم و بدنبال رواندرمانی بگردم که مرا معالجه کند!
این طبیعی است که در درگیر ودار مسائل روزانه اگر چه در رابطه هایم ممکن است اینجا و آنجا ناراحت بشوم ، خشمگین شوم و به عصبانیت زود گذری هم شاید برسم ، اما این موضوع هیچگاه دلیل و بهانه ای نبوده و نمیتواند باشد که مرز انسانی را زیر پا بگذارم و از توهین و یا خشونت استفاده کنم.
اعتراف میکنم که من بر خلاف گفته های شما نسبت به تمام زنان زندگیم تا بحال نه توانسته ام و نه نمی توانم و نه می خواهم پرخاشگری کنم ، بیادم نمی آید که رفتار تهاجمی داشته ام ، بد دهنی کرده باشم و یا شخصیت آنها را زیر سئوال برده باشم ، ... و نه خشونت داشته ام ... ونه مشت و لگد زده ام... بلکه برعکس آنچه گفته و شنیده ام سخت در تعجبم از این که:
آخر مگه میشود که آدم به دیگران و مخصوصا به نزدیکترین افراد و آنهم از جمله به نزدیک ترین زنان زندگیش یعنی کسانی مثل: مادر و خواهر و دوست دختر و همسر و دخترش تا خاله و عمه و سایر زنان دیگر مثل همکارانش و غیره ، اصولا به طرف مقابلش ، خلاصه ، توهین کند ! و یا شخصیت شکنی کند.
من معتقدم که یک آدم بزرگ و عاقل و بالغ وقتی که با خودش یک دو دو تا چهار
تا ی ساده هم که بکند باید یک جائی از کارش خراب باشد که اینطور رفتار نکند! ...
آخر مگر غیر از این هم می شود؟
وقتی ما آدمها میتوانیم با طرف مقابلمان ، با هم ، بعنوان دو انسان ، با آرامش صحبت کنیم و حرفهای دلمان را ، بدون رو درواسی و بدون ترس ، شرم و تعارف با هم در میان بگذاریم و به هم بیان کنیم، بگوئیم و بخواهیم از طرف مقابلمان هم که او نیز بگوید و گوش تیز کنیم تا بهتر متوجه شویم که او چه فکر میکند و چه میخواهد و چه بینشی دارد و آنگاه سعی کنیم با مطرح کردن پرسش برای رفع ابهامات و نا روشنی ها و دادن پاسخ مناسب جلوی سوء تفاهمات را بگیریم ... و با همین روش بسیار ساده با همفکری مشترک، با این امید که زمانی هم اگر مسئله ای پیدا شد ، هر دویمان وقت بگذاریم و سعی کنیم هر کدام از ما راه حلی برای حل مشکلمان بیابد و از طریق تبادل نظر و فکر ، هر دو بهترین و مناسب ترین راه را بجوئیم ، بیابیم ، پیدا کنیم و انتخاب کنیم و آنگاه دست بدست هم داده به آن هم عمل کنیم و نظراتمان را را جع به هر موضوعی با هم در میان گذاشته تا با کنه فکر و بینش همدیگر بیشتر آشنا بشیم تا بتوانیم یکدیگر را بهتربفهمیم و بشناسیم تا بتوانیم هم را بهتر درک کنیم و راحت تر با هم کنار بیائیم ... مسلم است که از بودن و داشتن همدیگر بیشترین سود را برده ایم ، بالاترین کیف را کرده ایم و در گذراندن روزهای زندگی بیشترین همیاری را با هم داشته باشیم ... خوشبختی مگر غیر از این هست ؟
من الان نزدیک بیست و چندسالی هست که با دوستم زندگی میکنم ولی حتی نیازی نداشتیم که با هم به جر و بحث بپردازیم و یا صدایمان را بخواهیم برای اثبات درست بودن نظرمان بر روی هم بلند کنیم ... مثل دو تا آدم بالغ و عاقل داریم زندگی میکنیم و هر کدام از ما کاملا طرف دیگرش را با تمام موجودیتش کاملا پذیرفته و در این بیست و چندساله با هم بودن مان هر کدام از ما به تمام نیاز های عاطفی و روحیمان آنقدر رسیده ایم که میگردیم تا آن چیز های ناشناخته پنهان را که تا بحال تجربه نکرده ایم را تجربه کنیم...
هنوز که هنوز است با همسر سابقم رابطه ای خالصانه دارم و بعنوان یکی از نزدیکترین و قابل اعتماد ترین دوستان هم بشمار میآیم و به همین سان با تقریبا با تمامی خانمهای زندگیم که به طریقی و علتی با هم نزدیک و دوست و آشنا شده ام ... برای دخترم که بقول خودش بهترین پدر و رفیقترین دوستش هستم. برای تمامی خانم هایی که در دوران بیست ساله مغازه داریم با هم همکاری داشیم که هنوز برایشان بعنوان صاحبکار و رئیس (و نیز مردی) که میشود به او اعتماد کرد که اگر مشکلات مالی و خصوصیشان را با او مطرح کردند او به طریقی سعی در حل آن مینمود و میکند... و نه تنها با اینها بلکه برای هر کسی و ( خانمی) هم که به دلیلی و بگونه ای تماس داشتم و دارم هم که بعنوان فردی (و مردی) قابل اعتماد و باصطلاح فارسی خودمان آدم (یا مرد) اهل و خوبی بشمار میروم ...
4. حالا یک سئوال جدی:
آیا واقعا ، من با این خصلت هائی که از خودم بدست دادم بنظر شما یک مرد ایرانی نیستم؟ یا اصولا یک مردنیستم؟
من خودم همه جورش را دیده ام . و امتحان هم کرده ام . خودم را یک مرد خیلی خوب و حتی خودم را بعنوان یکی از مردهای موفق میدانم ! اگر باور ندارید فکر میکنید دارم الکی برای خودم یک چیزی میگویم ، خوب اینکه کاری ندارد ! از زنهای زندگیم بپرسید، همه شان هستند ! شاهد و زنده!...
5. پس نوشت :
هنگامه ، زنی است که آگاهانه به سراغم آمد و با صداقت گفت که می خواهد از نزدیک مرا بشناسد. به هم نزدیک شدیم .
حالا که همین روزها آشنائی مان یکساله میشود ، می بینم سالی بود که عاشقانه و رومانتیک و پر از لحظات شاعرانه با هم بودیم ...
بدون اغراق هر دو احساس خوشبختی و ارضا کامل همه جانبه ای در زمینه های عاطفی و روحی و جسمی و ... داریم و ...
با شوخی می پرسم : « بع بع ایت بودم ! »
جدی میشود و جوابم را میدهد :
« نع ! نع ! تو مرد مهربان ، نازنین و خوبم هستی ! آقای من هستی ! مرد من ! شاه . سلطان علی !! ... »..
می بوسمش در آغوش می کشم او را ..
« چی بگم ! ملکه ی من ؟! »...
پیش نوشت :
در شهر هامبورگ ، مثل خیلی جاهای دیگر ، ایرانیان دارند دوباره جان تازه می گیرند ... خبر دارم که همزمان چندین گروه در حال انجمن سازی و سازمان زدن های جدید برای ایرانیان هستند ... مثل انجمن کانت ، انجمن حمابت از جنبش سبر، و سازمان همبستگی و انجمن مادران و عیره ... چه عالی ! چه کیفی می کنم من .... ع. ب
همزمان با ایران ، در هامبورگ هم ، خیزش سبز ، بعنوان بازتاب خشم خود جوش مردم ، به تقلب و ریا کاری رژیم شروع شد. خیانت به اعتماد مردم هنوز خوش باور رای دهنده کاسه ی صبر آنها را لبریز کرد.
جنبش سبز آمد . روح تازه ای به خیلی ها دمیده شد و عده ای دوباره جان گرفتند و زنده شدند و خیلی ها هم به جنبش افتادند.
در این میان ، آهسته و در گوشی بگویم ، تا به ردا و قبای بعضی ها برنخورد:
پته ی خیلی از آدم های پیزرتی و لی اما هنوز در گیر و بند رویا های عصر حجری شان درمانده ، روی آب افتاد. آدم های بی عملی که اگر چه مجبورند قری از خودشان در آکسیون ها بریزند ولی نه « حرفی نوئی » برای گفتن داشتند و نه « برنامه ی تازه ای » برای عمل . یک مشت پیرو پاتال ، دائم العمر انقلابیون سالخورده ی چپ و راست که حداکثر ، حرفشان همان حرف های قرقره کرده ی صد سال پیش شان است ، که آنرا هنوز هم میخواهند به خورد مردم بدهند.
این ها همان هائی هستند که خودشان ، در حد توان خودشان ، بالاخره با خوردن در و دیوار بهم دیگر ، دم و دستگاهی را در حد محفل و خلوتکده ای برای خود و عده ای از مشتریان شان که به رفتن به مجلس اینان عادت شان شده ، در شهر برپا کرده اند ... یکی اش مثلا همین ایرانستانی های خودمان ...
دلم برای آن همه انرژی از دست رفته و جایگاهی که این ایرانستان ، با آن سابقه ی طولانیش ، در شهر در میان ایرانی ها می توانست داشته باشد و ندارد می سوزد. نمیدانم چرا خیلی ها ، با سماجت می خواهند به رفتن به کج راهی که خطا است ادامه بدهند ... ایرانستان ، جائی که سید ترقه و یاران ، با هزار ترفند و شامورتی بازی ، خودش را با چنگ و دندان بر آن قالب کرده است ... « راننده » ای را می مانند اینان ، که از ، مثلا از مرکز اتوبوس های بارمبک و یا اپندورف ، میخواهند مردم را به سمت فرودگاه ببرند .. به هر دلیلی این راننده سر از نقطه ی کاملا دیگری ، بگوئیم مثلا ، ایستگاه مرکزی قطار سر درآورده است ... و این راننده خسته ی خواب آلود نه حاضر است عیب و ایرادش را بپذیرد ونه از پشت فرمان پائین بیاید ...
کاش فقط تحلیل بردن انرژی بود و وقت و از دست دادن فرصت ها ...
چه بگویم که دلم می سوزد ولی جای حرفی نیست و هنگامه هم تائید می کند که :
« بابااااا این ها مگر سرشان میشود !!! »
درست می گوید او . با زیر لب گفتن :
« ..راست میگوئی عزیز ! .... خلایق را هرچه هست همان لایق !!! »
ازخیرش می گذرم ... ساکت میشوم !...
پیشنهاداتم را در باره ی ایرانستان ، آن زمان ها ، یعنی حدود دوسال و نیم یا سه سال پیش ، از طریق پروتکل های کتبی ، خطاب به هیئت اجرائی آن زمانش و بعد هم از طریق نوشته ای حدود پنجاه – شصت صفحه ای تحت عنوان :« طرحی عملی برای پشتیبانی و حمایت از خارجیان به زبان فارسی » در وبلاگ MCDIF ( به آنجا مراجعه کنید ) بطور جمعبندی شده و منسجم نوشتم و در اختیارشان گذاشتم ...
از آن زمان هم که تا بحال بجز شرکت مرتب در برنامه ی دولنا بازی ، فتیله ی فعالیتم را در آن جا ، خیلی آگاهانه ، به حداقل ممکن رسانیدم وعملا هم رسما هم خودم را در هیچ یک از ماجرا ها ، بحث و گفتگو ها و غیره نیز درگیر نکرده ام .... فقط گاهی که ، بنا به قول همکاری عملی و مشورتی ای را هم که به آنها داده بودم ، هر زمان لازم شده بود ، بدون در شیپور جار زدن ، به موقع ، با وساطت های پشت پرده ای این جا و آن جا کار هائی بنفعشان انجام دادم و ...
بخودم قبولانده ام که
« این ها همین هستند و واقعا سعی شان را هم با نهایت دلسوزی انجام میدهند ولی اینان همین هستند و کار ها به روال رفتارشان انجام میشود ...» و امیدوارم
« از پسش در آینده نیز بهتر از قبل بر آیند....»
حودم که مدت هاست وقتم را دیگر کلا با خیلی از این ها تلف نمی کنم ، روی سخنم هم نه ایرانستان بود و نه « مرکز توانبخشی خانه ی سلامتی آریانا » . فعلا که بیشتر اوقاتم را صرف انجمن به ثبت رسمی رسانیده و معتبر و روز بروز در شهر شهرت یافته ی « ISD » میشود. همان مرکز ارائه ی خدمات اجتماعی به خارجیان یا Interkulturelle Soziale Dienst e.V.( کلیک کنید) که حتی شهرداری بخش هائی از شهر هامبورگ قصد دارند آن را بعنوان « سازمان مادر» ی که با زیر پوشش قرار دادن سازمان های مختلف فعال برای خارجیان شهر ، فعالیت آنها را از طریق ، ای . اس . دی با هم هماهنگ کنند و انسجام بخشند تا شاید بشود مشکل پراکندگی و تداخل و چند باره کاری را کاهش داد.
در ضمن حرفی دارم با دوستانی که در این جا و آن جا در حال ایجاد سازمان های نوئی هستند که منطبق با شرایط فعلی روز ، برای جوابگوئی نیاز های کنونی ایرانیان در شهر اقداماتی انجام دهند :
« دوستان ! خوشحالم که نیاز و ضرورتش را درک کردید ! و آفرین می گویم که آستین بالا زده اید ! امید وارم سنگ پایه اش را درست بگذارید ! دوستان باید از تجربیات چند ده ساله ی تلخ و شیرین ایرانستان آموخت ...
چیزی عرضه کنید که نیاز روز و خواسته های بالقوه ی ایرانیان شهر را جواب گو باشد و به انسجام و همبستگی نیروهای ایثار گر موجود کمک کند . حیف از انرژی و عشق و سرمایه روحی و جسمی و عاطفی و وقت و زمان و توان است که بیهوده دود شود و بخار شود و به هوا برود ... »
کاری از دست وقلم و تجربه ام برآید بی دریغ آماده ام !...
داره یکساله میشه ، رابطه ی با هنگامه را می گویم . چه زود گذشت. هنوز هم گیجم ...
بهارم توی زمستان بود و بهار ، عجب بهاری ! تابستان رفت و فصل پائیز...
در این حدود شصت سال ، فصل ها را به این خوبی حس نکرده بودم....
مینا به هنگامه گفت :
«علیرضا فقط برای سه ما میتونه یک جا بند بشه !».
فرشته که می کفت :
« فقط یک هفته ! »..
خودم باورم نمیشه :
« یکسال ؟!... »
توی این یکسال شده ام ماشین ظرفشوئی ، مدیرخرید ، مامورحمل و نقل و باربری و ترابری ! آشپز و شاه و سلطان ....
شاه ! خوب خودم هم همین را همیشه می خواستم ...
یکی از وظایف شاه و سلطان هم همین است که موظف ومسئول به برآوردن نیاز های رو به تزاید و سیر نشدنی روحی و جسمی و جنسیتی حضرت علیاحضرت ملکه ام هم باید باشم ...
ترازنامه ی یکسال پیش نشان میدهد که کارنامه ی موفقی داشته ام .
صلاحیتم ار طرف ایشان با بوسه ای عاشقانه مورد تائید واقع شد
و بکوری چشم حسودان می رویم ببینیم امسال را چه می کنیم ؟
ظرف ها را با هم شستیم ، شیر برنج خوبی پختم امروز.. برایش می خوانم آنچه دارم می نویسم .. او می خندد :
« هیه .. هیه .. هیه .. »
و می گوید :
« اگر حوصله داری برویم قدم بزنیم توی این هوای خنک ... روز قشنگی است .. نه ؟ »
گفتم :
« بزار این را بفرستم تو اینترنت بعد برویم ... »
1
این « روز یاداشت » های نوشته شده دراین جا یک جوری باعث شده که خالی شوم ...
توی فیس بوک وفتی یکی دو فیلم از تظاهرات جوانان را دیدم نوشتم : « این خیابان و این تظاهرات مرا بردند به دوران جوانی و همان خیابان هائی که چهل سال پیش من هم همین کار ها را می کردم !! » ...
من هم آنروز ها مثل این ها همین طور و در همین خیابانها تظاهرات می کردیم ... با همین شور و شر و حرارت ها...
2
محتوی خواست ها چقدر عوض شده ... و چقدر شرایط برگشته است و رو به عقب رفته همه چیز....
ما از کلی آزادی های اجتماعی برخوردار بودیم و میتوانم به جرات بگویم :
« خوشی زده بود زیر شکم و کون و همه جایمان ... »
و واقعا با صداقت می گویم :
« خاک بر سر ما ! چه نعمتی را ، از دست دادیم !!! و قدرش را ندانستیم !»
ما جوان بودیم و خام و دلمان خوش بود به دنیای آن سوی دیوار ها ، شهر صبح ، آن ور این خارستان .. ( استعارات اشاره به جامعه ی شوروی سوسیالیستی (! ) و باور کنید هیچ کس نمیدانست واقعیت ها ی پشت پرده ی آهنین چه بود ..
در مقایسه با آن زمانها : بچه های این نسل میدانند .. خیلی .. باسوادند ... و روشن ...
« ما گاو بودیم ! و دنباله روی چشم و گوش بسته ی « ایسم های وارداتی » و حداکثر چیزی عین همین جوجه بسیجی های خام و کله پوک ! ...
3
ای کاش ... این جوان ها و آن شاه و آن زمانها این زمان می بود و همه به هم می رسیدند ...
متاسفانه این شا ه زاده ما خیلی بی بخار است ... و قاب دسامال چی هایش خیلی متملق ! اگر نه آدن می توانست از او به عنوان یک شخصیت سیاسی متفکر استفاده کند... و نه از موسوی و کروبی و یا قالیباف ... هاشمی که فعلا لرزش گرفته که مبادا سیستم به هم بخورد و او کل اجمعینشان را باد ببرد ... بازم آفرین به همین مهدی لر کله شق !
4
بازم دم فصل سبز این روزه ها گرم که روح ما را هم سبز کرده است ...
احساس کاج بودن و صنوبر بودن دارم ...
و این را هم مدیون فرهنگی همیشه سبر ما که خودش از خاکستر خودش میروید و می زاید و حودش سرچشمه ی زایش و باز سازی ساختاری میشود که از عمق عمیق اعماق دل پاک جوانان وطن ، با همپرسی از هم ، و بدون تکیه به این و یا آن « ایسم » و فلسفه ی فلان کس و .... ، برای اولین بار در تاریخ ، کورمال کورمال ، خودشان قدم به قدم و گام به گام با تجربه ی خوشان دارد شکل می گیرد و فرم می پذیرد.....
5
برایم جالب است که چند ملای عصر حجری تا کی و چطور می توانند بر این سیستم پوسیده ی ورشکسته ای که حاصل سی سال استیلاء خودشان است ... و جالب تر اینکه اینان با این حلقه ی کودتا گران چه خواهند کرد ...
اینان ، این « گروه مداحان و کارچاق کن هائی که در زپر شال ولای عبا و درز قبا و حلقه ی عمامه شان تخم گذاشته و زیر دست خودشان پرورده و پروار شده کودتا کرده اند و عملا قدر قدرت مطلقه هستند . بی پروا و بی حیا و شرم می کنند هر چه بخواهند ...
گروه نو ظهور و تازه به دوران رسیده ی دم به هم گره زده ای که مافیائی وار با شبکه های آشکار و پنهان شان با استفاده از مزایای قانونی و سواستفاده از امکانات بی حد و مرز دخالت در همه ی اموراز طریق مختلف آشکار و پنهان قاچاق و رشوه و رانت خواری با در دست داشتن ماشین بورکراتی کابینه و دولت و مجلس و قدرت وارتش و سپاه مسلح و زندان و سیاه چال و حاکم شرع و قاضی عرف و مال و منال مالی بزرگ و اقتصادی کلان و ... دیگر شورش را در آورده است .. تقلب اجتماعی ، دروغ پشت دروغ ، دزدی های کلان ، غارت بیت المال ، بگیرو ببند بی رویه ، به اسارت کشیدن و به بند کردن هرکسی که میلشان بکشد ،اعمال انواع و اقسام تعرضات جسمی و رو حی و روانی و تا حتی انجام شنیع ترین تجاوزات جنسی .. تا کی می توانند بکنند و کسی به آنها چیزی نگوید ؟ !!!
کودتا گران را فقط در چهار چوب برنامه های داخل کشور مطرح کردم ... ولی سیاست بیرون از کشور و وابستگی شان به روسیه و چین و غیره و ... را نخواستم اشاره ای بکنم ... واز رویش گذشتم ...
7
رو در روئی جبهه کودتا گران با جبهه ی مردم و جهانیان حتمی است . ولی این که این برخورد چگونه و چه روالی و چقدر درد آور باشد را آتیه به زودی نشان خواهد داد ...
و ما هم اکنون شاهد آغاز این پروسه ی تاریخی هستیم ...
مثل خیلی از « قدیمی » ها دوری از ایران را ، ما ، در این جا ، مخصوصا زمانهائی که در آن جا پراز حادثه های خبر ساز است ، خیلی حس می کنم.
واقعیت این است که خودم ، تقریبا ، بجز همین لپ تاپ قراضه و کامپیوترسرکارم ، هیچ دریچه و پل ارتباطی با آن طرف ندارم ، تا از آنجا، هر از گاهی ، برای یک چند لحظه ای کوتاه شاید ، نیمه نگاهی بیندازم به گوشه ای ازبه قول نوریزاده « خانه ی پدری ».
اکثرهمشهریان هموطن که ازطریق تلویزیون های زاتلیتی شان به جهان می نگرند هم یا همان خرف های تلویزیون میلی ضرغامی را غرغره می کنند و یا کانال واتی هستند و پرچم شیرحورشیدی و یا طپشی هائی که اسم و رسم هزار خواننده ی جوان و تازه نفس را بهتر از اسم بچه های برادر و خواهر خودشان در ایران را می دانند...
حالا این معجون درهم جوش ، همه شان در عرض این صد روزآمده اند وانقلابی شده اند . شده اند آش شله قلمکار و یا حتی آشپزی دایه تر از مادر ..
یک عده که اصلا شده اند سبز پوش سبز پوش! ( چه شانسی آورده اند اینها ، چون رنگ مزون مد بهار و تابستان امسال رنک سبزپسته ای تا سبز سیدی بود! ، مثل رنگ قهوه ای تیریاکی ای که در این روزهای پائیری دارد کم کم مد روز میشود ...
عده ای هم اصولا با سبز و جنبش سبز و اصلا هرچی و هرچیزی که سبز است مخالفند . حرفشان هم این است که « رنگ سبز، سمبل مذهب و دین و اسلام و سید ها است » و این ها از آن نفرت دارند ! و برای همین هم اینجا آمده اند تا از شر آن ها راحت شوند.
این گروه به همین دلیل حتی به تظاهرات این جوانان « گول خورده » ی « ساده لوح و خام » هم با بدبینی نکاه می کنند و اه و اوف و پیف و پاف کنان از جائی که آن ها تجمع کرده اند هم می گریزند . بیشتر این ها ، بعدا می روند یک گوشه ی دیگر و شروع می کنند ، زیر پرچم های سرخ و یا شیرو خورشید نشان خودشان ، به شعار دادن..
بعضی هم با سوء استفاده ازهمین موضوع رنگ سبز ، بهانه ی خوبی یافته اند برای مخفی کردن بی عملی و بی تفاوتی های شان در پس آن و می گویند : « اییییی باباااااا ! این ها همه بچه آخوند هستند... تازه یک ملا که بره یکی دیگه جاش میاد .... » ....
خیلی ها هم شاغل هستند و کار وخانه و زندگی دارند و « مثل این بچه های دانشجوی بیکار » وقت این کار ها را اصلا و ابدا ندارند ..
از ایرانستانی ها هم که توقع نمی شود داشت. ده یارده سالی این ها حتی بر سر یک چیزی که سه رنگیت پرچم ملی را تداعی کنند هم به جان همدیگر می افتادند . تازه با هزار ناز و کرشمه که توانستیم تابلوئی با آن پس زمینه ی سه رنگی ، را بدیوار بکشانیم شاید چند سالی طول بکشد که برای « حداقل همبستگی نشان دادن » با جنبش سبز یک چیزی را مثلا دستمال و یا پارچه ای سبز را به در و یا دیوارش آویزان کنند !
نمیدانم !
ولی دلم یک جوری برای « داخلی ها » ئی می سوزد که به « خارج کشوری ها » دل خوش کرده اند...
این ها هشت شان گرو نه شان است.. از آنجا رانده و از این جا مانده ، خودشان پا در هوا مانده اند !
در جلسات فرهنگی حرف ها ، نه بحث ها (؟!) ، همان تکرار همان حرف های خاله پیرزنکی تکراری صد ساله پیش است.. نه بحث و نه مسئله ی روز بحث می شود و ... جو هنوز همان است که همیشه بوده ... سیاه و سفید بینی ، دسته بازی ، رفیق و دوست بازی ، من و مائی ، متلک و مزه اندازی ، پشت سرهم حرف زنی ، پشت سرگوئی های بی مسئولیت ، توهین وتحقیرو تخریب شخصیت ، جبهه و جبه گیری و باند و باند بازی ، آت هم از نوع « حرفی » اش چون همان کسی که از « فلانی » ها کسانی را ساخته بود که دشمن و ضد انقلابی و ... هستند ، با رو برو شدن ، همدیگر را در آغوش می کشند و ماچ و بوسه باران می کنند و بعد از سلام و علیک و کجائی بابا ؟ چرا زنگ نمی زنی ؟ و خوب بگو ببینم چیکار کردی با فلانی و ... دلم تنگ شده بود برات ! وقت داری بریم قهوه بخوریم بعد از تظاهرات ؟؟
من که ترجیح میدهم همان پای کامپیوترم بنشینم و« اخبار» را از آن جا ، دنیال کنم .
به کوله پشتی ام روبان سبزی گره زده ام ، که خیلی از آلمانی ها بخاطر آن ، سر صحبت را سر مسائل ایران با من باز می کنند .
در برنامه های مختلف شهر هم سعی می کنم ، شال گردن سبز دور گردن بسته ، شرکت کنم .. (مثل اینجا)
بعد ازختم برنامه هم سرم را می اندازم پائین و آرام برمی گردم پای کامپیوتر.
اخبار را در این جا و آن جا دنبال می کنم. مطالب جالب و نابی را ، که ده دقیقه بعدش دیگرکهنه میشوند را لینک میدهم و می گذارم توی « فیس بوک » ام ...
طفلی کامپیوترهم که از صبح تا شب و از شب تا صبح برای خودش روشنه و هنگامه و من یک سره پای اون شیشت عوض می کنیم ... امروز می خواهیم برویم و یک لپ دیگربخریم که شاید دیگربا همدیگر اینقدر سر کامپیوتر دعوامون نشه !!!
.
اواخر سال های چهل و اوایل سالهای پنجاه بود . آن روزها تنورجنبش دانشجوئی در سطح جهانی ( و به اصطلاح " چپی بودن " ) حسابی داغ بود. از هیمه هایش ، در همه جا ، حسابی شعله بر می خاست و لهیبش دامن ما جوانان را گرفته بود... من هم بنوبه ی خودم ، آنروز ها ، جوان بودم و پر شور و شرر... در ایران ، در انجمن های مختلف دانشجوئی و برنامه های جنبش دانشجوئی ، برگزاری و شرکت فعال درشب های شعر و تئاتر، سازماندهی کتاب سرا در سالن غذاخوری دانشگاه ... و بعد ها در خارج کشور با جنبش چپ و مخصوصا بخاطر خط فکری ام بیشتر، بعنوان هوادار ، با بچه های ( ! ) " پیکار خلق " ـی وبعد ها " پیکار" همراهی و همکاری می کردم ...
یاد آن روز را فراموش نمی کنم . پدرم ، نشسته بود و با هم چای می نوشیدم و گپی صادقانه می زدیم ... اواخر شهریورماه بود. پدرم برای معالجه ی قلبی به همراه مادرم آمده بود اینجا ... فکر می کنم حدود سی و پنج / شش سال پیش ، دقیقا سی و چهار سال پیش بود.... او آن روز سعی می کرد پدرانه نصیحتم کند :
" پسرم ! دست از از این کار ها بردار ! این کار ها آخر و عاقبتی ندارد!.. " ...
او میدانست از چه حرف می زند . رفت در عالم خودش فرو و مرا برد به گذشته های دورش و.. تعریف کرد از دوران جوانیش :
" آن زمان که در سن حالای تو بودم ، تو تازه متولد شده بودی ، من روزنامه ی "کارگران خراسان " را بیرون میدادم ..." ..
او سردبیرروزنامه بود . روزنامه ای که از خط سوسیال دموکراسی ( کمونیستی ) حمایت می کرد!
پدرم تعریف می کرد از قضیه ی برنامه های جنبش ملی آن زمان ف سالهای سی ، مصدق ، کودتا ، نقش احزاب و دیدگاه مردم .. و از این قبیل و اینکه او را گرفتند و دفترش را بستند و او را ( در میدان فلکه ی آب ) ، جلوی دفتر روزنامه اش شلاق زدند! ".
او ساکت شد . جو سنگینی ایجاد شده بود. می دانستم که او تقریبا تمامی نمایشنامه های رادیوئی ( " داستان های شب " ) و پیس های تئاتری ای را که می نوشت هیچگاه با نام اصلی اش انتشار نداد.... پدرم بعد ها شغل معلمی را انتخاب کرد و تا آخر عمرش هم به عنوان دبیر ادبیات ، با بچه های دبیرستانی سیکل دوم کار می کرد . ( و آخرسرهم ، در مدرسه و سرکلاس درس ، دچار سکته شد !) . او معتقد بود که :
" باید نسل جوان را کمک کرد ... به آنها آموخت تا قابلیت فهم و درک و شعور آنها را بالا برد تا آنها بتوانند از"خرد" خودشان استفاده کنند ! ... "
و من باید صادقانه بگویم ، من نفهمیدم او را ، آن روز !
آن روز ها جوان بودم . جوان و پر از شور " چپولیت " . با پرخاشگری خاص ناشی از غرور جوانی ام . آن روز به او گفتم :
« پدر اگر آن روز شما ول نمی کردید ! و باز هم ادامه میدادید ، قضایا را ، حالا من مجبور نبودم این کار ها را بکنم »..
پدرم ساکت شد. قطره ی اشک گوشه ی چشمش را پاک کرد و دیگرهیچگاه به من چیزی نگفت !...
به یادش این شهر را تقدیم می کنم :
قصه های شهر ما
(۱)
روزگاری که نه چندان دور
شب
بر شهر حکومت می کرد
وسکوت بود
وگلو ها پر بغض فریاد.
چشم ها
خیره به دستان پدر
که جوان بود
و پدر :
چشم به افق دوخته بود!
(۲)
عاقبت
پدرم خسته شد و
دست بدست دگران داد
و پدر
خورشید را دید که در دستانش می شکفد
(۳)
بغض ها ترکیدند
و حکومت را مردم
به روز بخشیدند!!
(۴)
اکنون،
بعد از گذشت سالیانی که نه چندان بیش
باز شب
با بالهای سیاهش
بر شهر پرواز می کند!
و سکوت باید کرد...
چشم ها خیره به دستان پسر های پدر
و پسر های پدر
ما
چشم به افق دوخته ایم !
چه خیال عبثی ست
برخیزیم !!
و ما برخاستیم و آن شد که شد ..و دیدیم که چه شد .. و نفهمیدیم که چگونه شد .. که در و تخته ها به هم خوردند و یک مرتبه " موج سیاه اسلامیت خواهی " بر جنبش سوار شد... امام را در ماه دیدند .. و آن شد که حاصلش بعد از سی سال این شده است ...
ما چپول های ایرانی این جائی ، در خارج از کشور، همانند مهاجرین و خود تبعید کنندگان ، شلاق نخورده ، خودمان را عقب کشیدیم و ساکت ماندیم و... به امید سرنگونیش ، هر کس دلخور و سرخورده از خطش ، قرقر کنان ، سر به زیر انداخته ، به سمت و جانبی رفت... یک گروه پیزائی باز کردند ، خیلی ها راننده تاکسی شدند ، دکاندار و بقال و چغال ، نوار فروش و کیوسک و ... یک چند تائی هم دائم الچپ حرفه ای ، شهره ی شهیر شهر ، هنوز در همان خواب و رویای عصر حجریت شان گیر و درمانده ، پرچم چگوارائی در دست از جامعه ی فاضله ی سوسیالیستی شان دست بر نمی دارند ...
سال ها گذشته است از آن زمان . نسل ها عوض شده اند. زمانه برگشته است .. فساد حکومت ارتجاعی در تمام سطوح به تمام سیستم ریشه دوانیده و بر اقشار اجتماعی و روابط انسانی جامعه اثر مخرب و منفی خودش را گذاشته است ...
کشور همان کشور است و خاک همان خاک ... اما زخم ها شدید تر و دردش بیشتر است ...
در این سی سال کلی انرژی و نیرو ثروت های طبیعی به هدر شدند و بر باد رفتند ...
و حالا نوبت عمل و ابراز نظراین نسل جوانان است . نسل فرزندان ما . که بی اعتماد به ما ها ، به پابرخاسته اند. آن ها دیگر عمل می کنند . حرفی نمی زنند . برخاسته اند و با مشت گره کرده و ساکت شعار می دهند : " مرگ بر دیکتاتوری ! " . آنها خواستار حقوق حقه ی اولیه ی طبیعی انسانی مدنی خودشان هستند ..
اگر چه ما اسماً مردمی هستیم که بار فرهنگی چندین هزار ساله تاریخی ای را یدگ می کشیم ...ولی عملا تا بحال از پوچی ] با عدم اعتماد به فرهنگ اصیل پارسیائی مان ، به هر " ایسم " و " ایده " و " رهبریتی " ، تن دادیم ...
این نسل اما ، می بینم و از این بابت خوشحالم و به اینان می بالم ، که این نسل جوان ، با فهم و بینش زیادش ، درک و شعور و سطح بالای سواد سیاسی و خرد جمعی خودش ، جنبش موج سبز را از دل خودش دارد بیرون می کشد ...
پدرم نیست ... ولی اگر می بود ، مطمئن هستم ، او هم همانند من ، پشتیبانی می کرد از نسل فرزندانم ...
شال سبزی دارم و به کوله پشتی ام پارچه ی سبزی بسته ام ...
و سعی می کنم در کنارشان باشم وپا به پای آنها در برنامه های مختلف شرکت کنم ...
خواسته های درست روشن و به حقی داریم ، که تنها با پا فشاری بر آنها ، می توانیم با همبستگی و پشتیبانی خودمان ، آنها را بدست بیاوریم ...
احساس می کنم که مدتی است که به خودم ظلم کرده ام . حساس یا شاید باید بگویم شده ام احساساتی .
یک جوری پراز باد شده ام ، آماده ترکیدن هستم . آماده ترکیدنم . به کوچکترین تلنگری عکس العمل شدید نشان می دهم . دم از آرام بودن و رام شدن می زنم ولی درعمل خیلی ناآرام هستم ... ناآرام .. ناآرام .. مشوش.. احساس می کنم خنده هایم هم دیگر ته کشیده اند .
مدت ها است که دیگر از ته دل دیگر نمی خندم . چقدر شانس آورده ام که هنگامه زنی مهربان و خندان و بشاش و شوخ طبع است . خیلی به من می رسد . بهم حال می دهد . هر بار که پائین می روم با محبت دست مرا می گیرد و بالا می کشاند مرا ... خوشحالم که دارمش ! کیف می کنم از با او بودن ... و من هم سعی می کنم به شیوه ی خودم به او حال دادن . دو نفر هستیم که از بودن با هم هردو سود می بریم . همدیگر را دائما لمس می کنیم . در آغوش می کشیم و بوسه باران می کنیم هم را . از بودن با هم خوشحال هستیم ...
حقیقتش این است که با او ، امسال ،عمق فصول را لمس کردم . در آخر پائیز با او آشنا شدم . در زمستان گرم ترین ، نه بل داغترین روز هایم را با گذراندم . با هم تجربه کردیم تورم عشق را . خیزش و رشد جنبش سبز را زیر پوست درختان دیدیم با هم .. بهار را .. تابستان را .. و حالا که آغاز پائیز است ، بخود خزیدن دوباره ی درختان را ، زرد شدن تک تک برگ ها را ...
با هنگامه ، خودم را شناختم دوباره و لمس کردم رابطه ی عشق و عاشقی را ..
میدانی آنچه مرا بیشتر از هر چیزی خوشحال تر کرده است این است که خیلی با هم همسنگیم ، همراه ، همگام ، برابر و مکمل همدیگر ..
آدمی تا خودش در فازش نباشد نمی تواند درک کند که دیگران چه می گویند و چه می کنند!
مثلا در مورد « بحران میان سالی » که معمولا دامنگیر خانمهای بین سی – سی و پنج تا چهل می شود و غالبا به سراغ آقایان چهل تا پنجاه می آید....
بحران میان سالگی در ظاهرا با یک تلنگر خوردن از یک عنصر و عامل خارجی آغاز میشود. آدم را ناگهان به خودش می آورد.
در ابتدا دچار کمی گیجی. ماتی و تردید می شود و سپس می افتد به حساب و حسابکشی از خودش . در این مرحله معمولا انسانها ذره بین در دست ، با زیر و رو کردن موقعیت و جایگاه ، خودشان را بر حسب شرایط و مسائل می سنجند.
این جا است که آدمی با توجه به درجه ی همخوانی و همآهنگی واقعیات با خصوصیات شخصیتی و میزان وفق داشتن آن ها با توان و استعداد های خویش خودش ، انسان ، با حس خوب موفق بودن و ارضا ( و یا با حس منفی نارضایتی ) از خود و محیط و پیرامون و اطرافیانش ، سعی می کند با آغازی دوباره « زمان کم باقی مانده » اش را به بهترین نحوی مورد استفاده قرار دهد.
در این مرحله آدمی ترغیب میشود که با سرعت زیاد سعی کند به جبران عقب ماندگی هایش برآید . او می خواهد از این « فرصت خیلی اندک و کم » حداکثر بیشترین بهره را ببرد!
با خودش و دیگران به رقابت بر می خیزد. حتی از خودش سبقت می گیرد. دائما تحت فشار است. نا آرام است و مشوش. حریص است و طماع . غالبا با زیاده روی بیش از حد تا مرز های اغراق و سوء استفاده از توانائی هایش بر می آید . همیشه زیر فشار است . همیشه در اشترس . همیشه دیر است . و همه چیز کم ...
در شعری این رفتار طبیعی آن زمانم را به خوبی تعبیر کرده بودم :
« ...بکن ! بکن !/ .. بخور ! بخور !/ که جمع می شود این سفره ی گشوده ی تقدیر !! ...»
خلاصه اگر بگویم :
در این مرحله آدم « شورش » را در می آورد و هیچکس هم جلو دار آدم نمی تواند بشود.... با غرور هم اعتراف می کنم خود من هم شورش را آن زمان ها در آوردم ! و از این بابت به خودم میبالم و خودم هم از خودم متشکرم و راضی ..
اما حالا ... چی ؟؟؟؟
این مقدمه را گفتم تا شرایط و حالت روحی کنونی ام را درک کنید .
اگر چه هنگامه مرا به سخره می خندد و هنوز باورم ندارد. ولی من ، خود که میدانم کجای کارم . مردی هستم در آستانه ی فصل سوم ، فصل پائیزی عمرم پائیزی . دوران مشهور به « پا بسن گذاشتن »..
سخت است پذیرفتنش ! باور کنید ! ، باورم نمی شود که به این سادگی و به این سرعت گذشت تا به این مرحله رسیدم .. چه زود ...
احساس عجیب « مسن بودن » دارم ولی رویم نمی شود رک و راست بیان کنم ... ولی حس « وارستگی » و « جا افتاده شدن » اش را بخوبی نشان میدهم. یکی از بهترین خصوصیات این « دوران جا افتادگی و پا به سن گذاشتن ( 60 + ) در این است دیگر فاز حرص زدن و ولع داشتن از سر آدم می پرد... آدم آرام میشود .. آرام و رام ..
آدم یک جور دیگر عمل می کند ! با تمانینه (؟!) ... از سرعتش می کاهد و دیگر در خط تقدم زندگی سبقت نمی گیرد.. آهسته تر می راند.. با دنده ی سنگین .. عجله ای ندارد و به دیگران راه میدهد ..
برای من مهم این است که « هستم » و « شانس استفاده از شرایط و امکانات » را دارم .. دیگر برایم دلهره داشتن و احساس دیردیر شدن مسخره و راستش را بگویم کمی بچه گانه و یا شاید هم بهتر است بگویم ، ببخشید ، شاید حتی احمقانه بنظرم می رسد !
از زمانی که آرامتر شده ام ، زمان برایم کش می آید .. آرامتر شده ام ... هرچه آهسته تر بهتر .. چه همه وقت دارم ، آه دارم از بودن و درک عمیق زندگی و حس زیبائی ها ، لمس جلوه های هستی کیف می کنم .. بجای شور برای انجام و کردن کار ها لذت می برم و افتخار می کنم به نکردن خیلی از کار ها ...
دلم میخواهد آرام به کنجی بخزم و تماشاچی باشم و گاهی هم از روی تجربه نظری بدهم ...
تکیه کلام هایم شده : آرام بگیر ! ، چقدر هول می زنی ! مهم نیست ! .. خودش درست می شود !
ظاهرا به نظر می رسد ( و این اواخر بار ها خیلی شنیده ام و در عمل هم می بینم ) که خیلی آهسته شده ام !
آهسته ام ؟ فکر نمی کنم ! ریتم خودم را دارم و سرعت خودم را...
نه ! آهسته نیستم ! نه ! شل و ول نیستم ! نه پیر پاتال نیستم ! فقط میدانم که نمیدانم چه ضروریتی دارد که بی خود و بی جهت باید عجله کنم و هول بزنم ..
احساس می کنم آگاهانه دلم می خواهد یک جوری فتیله هایم را پائین بکشم .. شاید می خواهم در مصرف انرژی و زمان صرفه جوئی کنم ؟ نمیدانم ... برای من همه چیز تبدیل شده است به حال بردن از لحظه و حال کردن از خودم و زندگی و از با هنگامه بودن .. حال دادن و کیف کردن از هر چیز الان ، اینجا و حالا ...
آیا میفهد هنگامه مرا ؟ آیا می فهمی تو مرا ؟ ...
مثل جن زده شده ها ، امروز درست در سرصلات ظهر، اخلاق سگی پیدا کردم !
هنگامه به سخره می گوید :
« باز این جنه اومد و رفت تو کونت و دوباره داره گازت می گیره ؟ »
نخندید ! او من رو خوب می شناسه .. واقعیتی است این ! هنگامه یک جوری هم راست میگه . خودم هم نمیدونم چی ام میشه . فقط یک مرتبه انگار کلیدی را بزنند ، همین طور بی خودی حالم گرفته می شود. خودم می گم :
« اخلاقم سگی میشه ! »
هنگامه که الان ، در موقع نوشتن آمده است بالای سرم و سرک می کشد تا ببند چی می نویسم ، تصحیح ام می کند که :
« اخلاقت گوه مرغی میشه ! »
تائید می کنم حرفش را .. حق داره او ... او راست میگه ..
در این جور مواقع ، یک جوری یا الکی می روم توی خودم یا بی خود و بی جهت بهانه جو می شوم و گیر میدهم به او .. رویم را از او بر می گردانم و دیگر به او نگاه نمی توانم بکنم ! به حرف هایش گوش نمی دهم .. شاید حتی صدایش را نمی شنوم دیگر! فرار می کنم از او .. مثل حلزون می خزم توی خودم . خودم را جمع میکنم و میکشم خودم را توی لاک خودم .. ساکت می شوم ، دلم نمی خواهد دیگر اصلا کسی دور و برم باشد .. دستم ناخودآگاه از میان دستان هنگامه بیرون می خزند .. در کنارش راه میروم ولی ده ها متر از او فاصله دارم ...
هنگامه دیگر مرا می شناسد و به این حالت هایم عادت کرده است ..
اولش ساکت می شود ، بعد دوباره شروع می کند به مزه اندازی و سعی می کند مرا بخنداند .. متلک می گه .. تکه می اندازد .. مسخره می کند .. خودش می گوید:
« قلقلک ات می دهم تا جن ات پری بشه و آروم بگیره! »
علتش را هنوز خودم هم نفهمیده ام ... چه شد که اینطور شدم ؟ نمیدانم !
شب خوبی را در آغوش هم تا صبح گذراندیم .. با ناز و نوازش و بوسه بیدار شدیم.. صبح زیبا و قشنگی داشتیم ..
هوا خوب و ملایم .. روز آفتابی و دلانگیزی بود .. پرنده ها می خواندند و ما در کنار جوئی روان ، در سایه سار درختان سرو و نارون دست در دست هم ، نجوا کنان قدم می زدیم ..
هنگامه می گوید:
« ... در بطن فلب طپنده ی طبیعت ... »
که یک مرتبه ورق برگشت ! دلم لرزید .. دلم برای خودم سوخت :
« اینجا چه می کنم ؟.. این زن کیست ؟.. این جا کجاست ؟ .. »
« این آفتاب چقدر داغ است ؟... این مرغابی های لعنتی چرا اینقدر قار و قور می کنند ؟.... چقدر هنگامه حرف می زند ؟ ... اصلا حوصله اش را ندارم ! اصلا ... » ...
دستم را از دستش بیرون می کشم ...
« ... چقدر لوس حرف می زند !... چقدر مسخره بازی در می آورد ! ... چقدر راه داریم تا به خانه برسیم ؟ .. ذلم میخواهد بگیرم بخوابم ...»...
به هنگامه می گویم :
« این دگرگونی در درون من است ... هرمون هایم بهم ریخته شده اند ... دوباره رگل شده ام ! ... » ..
او همه چیز را به خودش می گیرد ! خودش را زیر سئوال می برد ... و سعی می کند با ملایمت و ظرافت به حرف زدن بکشاند مرا .
سعی می کنم من هم با آرامی به او یاد آوری کنم که :
« این حالت من ربطی به تو ورفتار وحرف ها و صحبت هایت ندارد .. »
کنترل خودم را ندارم .. در صدایم سردی و خشونتی نهفته است که مرا می ترساند :
« ...این حالت درونی من است !... تو که میدانی و میشناسی مرا ! ...» ...
او هم سکوت می کند ... دلم برایش می سوزد ...
ار خودم بدم می آید ... و از او خچالت می کشم ...
با لبخندی سعی می کنم آرامش کنم و با بوسه ای از او عذر خواهی کنم ...
او هم می بوسد مرا .. هم را در آغوش می کشیم ... سر می گذارد بر شانه ام و ریر گوشم به نجوا می پرسد :
« جنه رفت ؟ ...»
سرم را به نشانه ی تائید تکان میدهم و می گویم :
« آره ! رفت لامصب »
دست هم را می گیریم و به رفتن ادامه میدهیم ...
می خواستم بنویسم درباره ی آنچه در مورد مسائل روز فکر می کنم. اما حواسم همه اش مشغول یک موضوع شده و دست بردار هم نیست. اگر چه موضوع خیلی خیلی خصوصیه ولی عیب نداره ! این صفحه هم صفحه ی خصوصی من است و اگر اینجا نیایم و خودم را خالی نکنم که می ترکم !
پس عیب نداره ، می نویسم ...
قضیه بر سر مطلبی دور می زند که بارها و بارها و بار ها در زندگیم تکرار شده است و بار ها با آن روبرو شده ام و درگیری داشته ام. هر دفعه هم ، معمولا به نفع خودم ، بطریقی توانسته ام که کنار بیایم ... شاید این بار هم بتوانم ، نمیدانم .. هنوز تصمیم قطعی نگرفته ام ...
آره ... قضیه از چند وقته که شروع شده است و تقریبا برایم یک جور عادت شده ! میدونید متوجه شده ام که آدمهائی که مرا در عرض این چند هفته و ماه های اخیر می بینند معمولا اشاره ای به شکم من می کنند!
شکمی که واقعا جلو زده است ، مثل زنان آبستن ...
باور نمی کنید که چقدر جوک شنیده ام در این مدت کم دربارهی آدم های شکم گنده ...
مسلما من هم مثل هر مردی دیگر به روی خودم نمی آورم . راستش را بگویم شاید کمی هم کیف می کنم که با این شکم برآمده ام کمی جا افتاده تر به نظر می رسم... تنها چیزی که کمی عصبانیم کرده است لباسهائی است که دیگر به تنم نمی روند. هر لباسی را هم که در فروشگاه ها می بینم یک جوری « بد و بیقواره » درست کرده اند که اصلا به تن من نمی آیند .. من هم که خودم فعلا گیر داده ام به خانم و همه ی تقصیر ها را انداخته ام به گردن هنگی بیچاره و به همه می گم :
« همه اش تقصیر هنگامه است که به من خیلی میرسد !».
روی ترازو امروز دیدم ، شده ام نود و هشت کیلو. شاید هم اگر لباس زیر تنم بود یا شاید قبل از خشک کردن خودم را وزن کرده بودم صد تا خالص شده بودم .
صد کیلو !
اووووو فـففففف !!
بیخود نیست که اخیرا دچار نفس تنگی میشم و خیلی زود احساس خستگی بهم دست میدهد!
جلوی آینه که می ایستم واقعا کمی خجالت می کشم از خودم...
ای باباااااااا ! بازم که قیافه و هیکلت که به هم ریخته باباااااا !
نمیدانم چه کار کنم ! طفلکی هنگامه !
زیر لب غرغر می کنم با خودم و تصمیم می گیرم در اولین فرصت دوباره شروع کنم به کم کردن وزن ! به هر شکل و از هر طریقی ...
پس نوشت :
اولین قدم عملی را برداشتم. همین یکساعت پیش یک کتاب خریدم و جلوی دستم است . عنوان جالبی دارد: « پرخوری » و اینکه « چگونه میتوان جلوی پرخوری را گرفت !». مجبورم قطع کنم و به نوشتن باید خاتمه بدهم. خانم گارسون غذایم را آورد>
یک پرس چلو کباب سلطانی مخصوص ( یک برگ ، یک کوبیده ، یک جوجه اضافی با ماست و موسیر و سالاد شیرازی ! نون و پنیر و سبزی خوردن وحلیم بادمجون بعنوان پیش غذا و .... دسر؟
دسر؟
دسر را بعدا سفارش میدم احتمالا یک فالوده شیرازی و یک بستنی اکبر مشتی !
نوشابه ؟
نوشابه چی ؟!...
این حقیقتی است که واقعیاتی در جریان هستند ... در عمل کجروی ها و اشتباهات و کم کاری هائی می توانند ، آگاهانه و یا ناآگاهانه ، مترقبه یا اتفاقی و بدون پیش بینی ، پیش آیند و تیر هدف به خظا برود . مهم این نیست که خطائی پیش می آید ، مهم چگونه با مسئله کنار آمدن است ...
خیلی ها با کنترل و بدون مشگل ویژه ای به تصحیح و بهسازی سیستم و نیز خودشان می پردازند... ولی اما ...
هستند کسانی که معتقدند نباید در مورد این مشکلات پیش آمده صحبتی شود ، جیک کسی نباید دربیاید و درباره اش باید لاپوشانی کرد و حرفش را به کسی نزد .. که در غیر این صورت آب و آبرویمان می ریزد و ... واااای و ووووووی ...
چوب این روش خاص و تقریبا ویژه ی ایرانیان بر سر خودم در همین شهر هامبورگ خورده است و باور کنید میدانم از چه اخلاقیت زشتی دارم ، سخن می گویم ...
دست و لباس و کفش و کلاه شان پر از لک و آثار کثافت کاری هایی است که مچ دستشان را در حین ارتکاب به آن عمل گرفته ای ، ولی اینان با پرروئی تمام با بازی منحوس « کی بود؟ کی بود؟ من ؟ نه ! نبودم ! » و از آن بدتر با خود را به کوچه ی علی چپ زدن و بلکل با گقتن : « من ؟ من ؟ بچه ی بزغاله ام ! نه نمیدانم !!! اصلا ! ابدا ! نه کار همین کسی است که این تهمت ها را به ما می زند ! ..» .
آن زمان درایرانستان هامبورگ بار ها شاهد همین برخوردی بوده ایم که اکنون با این پیر لر معمم میشود !
یکی از چاپلوس های مجلس برگشته است و گفته :
« آقاي كروبي با توهمات خود ( : مطرح کردن سئوال آقا یون این چه وضعی است ؟! ) كاري كرد كه همينها به ما بخندند و ما را متهم به تجاوز كنند » ... او در ادامه گفته است : « متاسفانه کروبی با کارهای بچه گانه و زشت خود، ( : مطرح کردن بس کنید هایش !! ) انقلاب را زیر سوال برد ، بنابراین جرم کروبی از سایر افراد بیشتر است و حتما باید محاکمه شود (: و زندانی و شکنجه و حبس طولانی و انفرادی! و شاید هم اعدام ؟ ... » .
و بعد هم یک سری پرونده سازی های بیشرفانه ( ی پوپولیستی بی جا و شاید اگر چه ظاهرا مستدل اما ولی بی ارتباط با زمین و زمان و مسئله ی اصلی ) تا کل شخص و شخصیت و رفتار و کردار طرف را زیر سئوال های غلط انداز ببرند تا اصل قضیه در پس آن ها گم و مخدوش و فراموش شود :
" آقای کروبی که یک روحانی است، پول انتخابات را از کجا آورد، مگر همین ایشان از شهرام جزایری پول نگرفت، نتیجه آن پولهای حرام همین است که امروز کروبی گرفتارش شده است و با این کار خود به روحانیت هم اهانت کرده است " ....
کاری به مهدی کروبی ندارم ولی واقعا چرا بجای درست و روشن و شفاف کار کردن (!) حتما باید همه چیز را به گند بزنند و بعد برای رد گم کردن به دیگران گیر بدهند !
همانظور که می بینیم زمان ، زمان خط و خط کشی ها است ... ساده ترین راه پذیرش خطا است و کوشش در جهت رفع کمبود ها ، و تصحیح شرایط :
خوب ، خراب شده؟ ... به اشتباه رفته اید ؟ .. عیب ندارد ! باز گردید ! خطا را بپذیرید ! عذر خواهی کنید ! تصحیح کنید ! با رو راستی و صرف کمترین هزینه ... و گرنه همان میشود که می بینید چه شده است و چه می کنند : دشمن و دشمنتراشی ... بگیر و ببند و بزن و برو ...
پ. ن.
الان متن نامه ی کروبی ، پیر لر معمم ، را خواندم و به او « آفرین ! » گفتم !.. بازم دم او و همین امروز هم دم منتظری با آن بیانیه اش گرم ....
منتظر آن بودم که بشنوم آیا چه خواهد گفت ....
امروز ، جمعه ، حدود ظهر متوجه شدم که « رادیو پایتخت» حرف های خامنه ای را مستقیم پخش می کند. وقتی برنامه را پیدا کردم و گرفتم دیگر حدود اواخر اولین خطبه اش بود :
حالت بغض آلودی که به صدایش داده بود و پامنبری ها هنرمندانه و همآهنگ شروع کرده بودند به هق هق کردن های الکی و نعره زدن های حرفه ای و او باد انداخته بود در صدایش و داشت با آب و تاب تعریف می کرد از جنازه ی نیمه مرده ی علی که مردم برداشته بودند وداشتند می بردند به مصلی خانه اش و دخترانش زینب و ... که پدر مرده شان را دیدند و تا گریه سر دادند و...
و در این جا صدای آقای خامنه ای گریه آلود شد و هق هق پامنبری ها اوج گرفت و ایشان شدند دوباره همان سید علی آقای خامنه ای که می شناختم . او گفت ( با صدای غمناک ):
«علی از جایش برخاست و رو کرد به دخترانش و گفت گریه نکنید! گریه ی من از این روست که می بینمتان در عاشورا !!! »
و هق هق همه در آمد ... و من توی دلم گفتم :
« هنوزهمان مردیکه ی روضه خوان ! » ...
آنچه از او شنیدم مرا دوباره برد به آن روزها و یادآورهمان روزهائی شد که از او بیاد داشتم :
خامنه ای ! همان آخوندی بود که بعنوان عاقد دوستم محسن دعوت کرده بودند ، همان روضه خوانی که با « ابزار شیطان » خواندن دوربین هشت میلیمتری ساده ام ، در کمال ناباوری ، باجدیت تمام مخالف کرد و مانع از آن شد تا از مراسم عروسی دوستم فیلم برداری کنم ! و به همین خاطر هم آن شب چقدر سر به سر این آخوند ها و شیخ ها گذاشتیم تا صدای پدر عروس در آمد و از ما خواهش کرد آرام بگیریم ...
حدود 40 سال از آن روزها گذشته است ... یادش بخیر ...
زمان عوض شده است وآدمها هم .. آن « آقای خامنه ای » روضه خوان آن روزها شده است این « حضرت رهبر» و « ولایت معظم رهبری » امروز ، عنوانی که که مرا یاد همان شاه خدا بیامورز می اندازد با آن نام پر طمطراق « اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتشداران » که واقعا چقدر هم به او برازنده می آمد ... خدا ، شاه ، میهن ... حبف ! قدرش را ندانستیم ...
و حالا بیصبرانه منتظر که او در این شرایط حساس اینبار دیگرچه خواهد گفت ؟ ..
خطبه ی دومش پر بود از تائید صادقانه اش به اختلاف عمیق مابین جناح ها ی شقه شده ی حاکم و شاخ و شانه کشیدن علیه هر کسی که با او همراه نیست ! ... که مخالفانش عامل و یا دست نشانده ی « دشمنان و غارتگران ، دزد ها ، مستکبرین ، زورگو ها » هستند و دوستانش « ملت های مسلمین و ملت های مظلوم » ... در اوج این تقسیم صف و صفوف بود که این یاد آوری را به کودتا کردگانش داد :
« چهره ی تسلیم نباید نشان داد به دشمن ! » ...
امروز یکشنبه است .. دو سه روزی گذشته است ... در این چند روز کلی اتفاقات افتاد و خیلی ماجرا ها ، برخورد هائی که حداقل شاهد آن بودیم که مقصود او از گفته هایش زمینه سازی ادامه ی بازی و برنامه های بدقت حساب شده و از قبل چیده شده ی این باند تازه بدوران رسیده ی مافیائی پول وقدرت و زور و زر است که مثلا یکی از آن ها این برخورد بی شرمانه ی است که با شیخ کروبی و دیگران در ارتباط با فاجعه ی لو رفته ی رفتارضد انسانی و جنایات وحشیگرانه اخیرشان کرده اند و می کنند ...
نمیدانم چه بگویم و چه بنویسم !
من نه سیاست کارم ، نه تحلیل گر و نه مفسر سیاسی ، نه اهل سیاست و سیاست باری و نه حتی کسی با شامه ی سیاسی !
آدمی هستم آرام و آرامش طلب و صلح دوست ! آته ایست ! سکولار ! با اعتقاد به ایده ها و آرمان های پارسیائی مانند : « میازار موری که.. جان دارد و جان شیرین خوش است ( از زبان ایرج اساطیری ) » .. شادکام می شوم از لذت موفقیت و کامیابی و خوشبخت بودن مردم و نفرت و از بدی و زشتی و کژ رفتاری و دروغ و فریب و رنگ و ریا کاری ...
دلخسته و دلنگرانم .. آرام و قرار ندارم ... دلم میخواهد ، در حد توان خویش ، کاری بکنم ...
میدانم هم مسئولیت آنچه انجام میدهیم ( و یا نمیدهیم ) را داریم و هم فرصت زمینی و زمانی اش را .. ولی نمیدانم چه پیش می آید و چه پیش خواهد آمد ، ولی اما مطمئن هستم که نه تنها من ، که حتی اگر خدائی هم باشد ، اوهم نمیداند چه خواهد شد ..
شب بر روی سکوی ایستگاه مترو ، دوست وطن پرست و صادقم آقای " فره وشی " را دیدم. مردیست از آن نیکمردان ، یکی از پهلوانان پیر پر افتخارمان. یک قهرمان پیشکسوت صحنه ی کشتی و هنوز فعال در حد توان خود: مربی ، آموزنده و آموزگار نسلی دیگر...
طبق معمول که از بعد ازجمله ی دوم ، صحبت ما ایرانی ها ، بر سر چه شد و چه می شود و چه خواهد شد و چه میتوان کرد دور می زند ، ایشان برگشت و با بغض سنکینی گفت:
" حیف جنبش رهبر ندارد!"
ازهمدیگر جدا شدیم...
با خود می اندیشیدم :
اتفاقا این از حسن های ویژه ی جنبش سبز است که رهبر ندارد!
جنبش خودجوش سبز ما، اکنون ، برخلاف سایر جنبش های سی ساله ی اخیر – بلکه صد ساله ی اخیر- اینبار بدون هیچ پیش شرط ، نه هدفی ثابت و نه خطی مشخص و از قبل تعیین شده ای را دنبال می کند.
آقا ضیاء بدرستی می گوید:
" جنبش بی سرپرست به سمت آنارشیسم می رود ! "
اما من بر خلاف نظر اینان می گویم :
یکی از والاترین ارزش های جنبش سبز در این است که اینبار کسی نه در پی قصد تدوین یک جامعه ی ایده آل و مدینه ی فاضله ای تخیلی است و هیچکس نمیکشد تا از طریق پیروی بر مبنای عملی کردن یک نظر تئوریک مد روز و یا بر پایه ی تکیه بر حرف و کفته های فلان فیلسوف مرده یا زنده ی شهره ی شهیر بین المللی و یا دنباله روی کورکورانه از یک خط مشی و " ایسم " وارداتی دیگری کاری کند.
جنبش سبز موجی است از حرکت و خیزش ، با خواست جمعی بحق و ساده ی حق برخورداری از حقوق پایه ای طبیعی مدنی انسانها ، استوار بر واقعیات حقیقی و توانائی های غقلی و منطقی خویش ، که گام به گام در هماهنگی و همخوانی با روند رشد پویشی خویش پیش می رود...
جنبش گام به گام پیش می رود ...
هنگامه عصبانی می گوید:
" خیلی کند ! خیلی کند !!! "
و من می گویم : اما در هر گامی ، در هر لحظه ای ، او برنامه ی پیش رویش را خودش تعیین می کند. راهش را در تجربه های مستقیمش با کورمالی می می جوید و می آزماید.
اعتماد من بر یقین به پیروزی جنبش سبز ، بر می گردد به این مسئله که این جنبش آنچیزی که خودش را به شکل جوشش و غلیان دلگویه ی سه نسل سوخته را ، در علامت V (: پیروزی) دو انگشت بالا گرفته و یا با " فریاد سکوت" دهان های بسته و بی صدا ئی که نه مرگ برکسی می گوید و نه زنده باد به کسی نشان میدهد . و به روشنی می بینم که این جنبش در تجلی خویش جلوه های زیادی از پایه های فرهنگ پارسیائی مان را در کنه خود بازتاب می دهد ... این ها همه امیدوار می کنند مرا به آینده ...
شاهد از غیب رسید:
ندا خانم در یک پیامک برای دوستی نوشته بود :
" یکی از تاثیر گذارترین صحنه ها به نظر من خود دیدن خود مردمی بودن که می آمدن ! پیر مردی که از انقلاب تا آزادی با عصا آمد داشت نفس نفس می زد ! یا زنی که نوزادش اومده بود و همه مسیر این بچه بغلش بود. یا کسایی که خانوادگی اومده بودن : پدر مادر و دوتا دختر یکی 7ساله یکی 10 ساله (حدس زدم سنا شونو) اینا رو من خودم دیدم و خیلی دوسشون داشتم ...."
خود ندا هم اونجا بود ... ما هم امروز زیر بارون جلوی شهرداری شهر هامبورگ ، ...
حرف رسید بر سر" آئین و رسم و رسوم پارسیائی" ، که عملا می بینم ، این همان جهان بینشی و آرمان ویژه ای است که بطن ما ایرانیان نهفته است و در درگوشت و خون ما ریشه دوانیده است.
تاریخ درجهان ، ما ایرانی ها را بخاطر داشتن آن ، بنام " perser " یا " پارسیائی "ها می شناسند و ما را بخاطر آن مورد احترام قرار میدهند.
منش پارسیائی فلسفه و دیدگاه خاصی است . شکل گرفته در طی چندین ده هزاران ساله ، همان چیزی که خودش را بعد از هزاره ها ، بصورت فرهنگ اجتماعی نظام حکومتی خوشنام ترین امپراطوری جهان آن زمان ، در تاریخ مکتوب دوسه هزارساله ی پیش به ثبت رسانیده است ...
منش پارسیائی ، به مرور زمان جزوی از شخصیت ملی همه ی اقوام ایرانی و حتی اقوامی که با ایرانیان برخورد داشته اند ، شده است ..
عملا می بینم که منش پارسیائی ،همچون یک ژن فرهنگی در تخمه ی وجودی ما ، " ایرانستان زاده ها " ، نسل به نسل ، به صورت ودیعه ای نهادینه ، گذارده میشود. شاید هم درست به دلیل شانس داشتن آن در بطن وجودمان باشد که چون در محیط و فضای آن رشد و نمو می کنیم ، ، از درک و حس موهبت وعظمت داشتن اش عاجزیم ، اگر چه در چشم دیگران می آید اما برای ما امری طبیعی ، کم اهمیت یا عادی جلوه می کند ...
منش پارسیائی در " مهر ورزی " یعنی در ارج و قرب به هستی در نمود رعایت حرمت قداست جان خلاصه میشود .آنچه در زبان روز مره ، وجدان و ندای درونی مان ، ما را به مراعات دیگران ، رعایت درو همسایه ، گذشت ، مروت ، احسان ، بحشش ، انسانیت ، میهمان نوازی ، جوانمرد(مـ)ـی ... و غیره فرا می خواند.
احترام به قداست هستی و زندگی یعنی حفظ حرمت جان یعنی نیازدن ، نرنجانیدن ، بدرد نیاوردن ، یعنی مرحم گذاری بر درد ، یعنی همدردی ، یعنی پناه دادن ، بر آوردن نیاز نیازمندان ، شورش و قد علم کردن علیه نامردمی ، شقاوت ، دروغ و ریا ...
آن چه ما هم اکنون ، دراین لحظه های حساس ، شاهد آن هستیم ، چشیدن و مزه مزه کردن دوباره ی نوشداروی همان آرمان پارسیائی ای است که در هر پروسه ی خیزشی ققنوس وار ما از دل تاریکی های تاریخی بر سر ما آمده ، با غرغره گردن آن ، دوباره بر سر پا آمده ایم ... همان پر های سیمرغی که برای باز زائی تاریخی سرزمین مان ، از گنجه گاه دل در میآوریم ...
وجود منحوس این جرثومه های فساد و ریا و دروغ و شقاوت وخیانت و خباثت و جنایت و حماقت ما را به خود آورده است دوباره !
جنبش سبز جوانان ، اولین حرکت را به خود داد ، بیدارمان کرد دوباره ...
به خود و به آرمان پارسائی مان ایمان دارم ...
و لحظه های حساس بازآفرینی این خیزش تاریخی را با چه لذتی لمس می کنم ...
نسل جوان ما شاهکار تاریخ است . با افتخار می بالم به خودم که از این نژادم ...
می بینم : جوانان ما به خود آگاهی خویش رسیده اند ! آنها رویگردان از شیوه ی رفتاری پر از شرم و زبونانه و سکوت و ندانم کاری نسل های قبل شان ، نسل های ما ، قدم جلو گذاشته اند ..
آنها بی اعتماد به نسل ندانم کار ما ، با تکیه برخودشان ، با اعتماد به دلگویه های خودشان به اصالت خویش پی بردند ...
می بینم : آنها خودشان را در می یابند وقدم در راه گذاشته اند ...
این ما هستیم که اینک باید ، با تمام ناباوری ، آنها را باور کنیم ...
در عمل هم داریم از آنها می آموزیم
و به دنبال آنها روان میشویم ..
می بینم : همه داریم این بار داریم به اصالت خود میرسیم ...
از خواب سرگران بیدار میشویم ..
می بینم : از بطن خود مان داریم روشن می شویم ..
به دلگویه هایمان داریم اعتماد می کنیم ...
از خودمان داریم بینش می گیریم ..
خودمان می اندیشیم..
اولین پند آئین پارسیائی ، راه آرتا ، "خوب بودن" است . پندار و گفتار و کردار نیک . در بهتر بودن و سعی و کوشائی در بهتر شدن و در یک کلام هدف " بهی " بودن است ..
می بینم : خودمان داریم معیار سنجش نیک و بد می شویم ...
خودمان داریم از طریق پیشنهاد و همپرسی به راه حل و برنامه می رسیم !
خودمان داریم ققنوس وار سر بر می افشانیم ..
خیزشی دوباره بعد از سالها سکوت !!
بر میخیزیم بر ضد قدرت !
و سر کشی می کنیم !
این بار ، این خودمان ایم که میسازیم آینده ی خویش را بدست خود ..
رو در رو با دشمنان در دست گرفته ایم کار خود را ...
شواهد زیادی داریم که نشان از آن دارند که ما بجهت چند خطای تعریفی از سیستم حاکمه ی فعلی دچار تناقض در ارزیابی از حاکمیت می شویم :
-
قدرت حاکمه با اجرای برنامه ی کودتائی و شیوه ی برخورد خشونت بارش با مردم و مخالفان و همپیالگان تا دیروزش ، عملا نشان داد که دیگر نه از " جمهوریت " و نه از" مشروعیت " برخوردار است .
-
اینان با بکار بردن روش ها و ابزار " فاشیستی " به سمت " استبداد " و " دیکتانوری " پیش می روند..
-
ترکیب و دیدگاه باند حاکمیت کودتاچی نشان میدهد که اینان همان یک مشت لمپن های مداح ، طفیلی های اجتماعی و پامنبری های هوچیگری هستند که درتکایا و حسینه ها و حسنیه ها و مساجد قارچی در زیر عبا و قبا و در لابلای عمامه ی روضه خوانان و شیخ ها و آخوند ها زاده شدند ، رشد و نمو کردند و حالا خودشان را نشان دادند و میدهند ...
-
اینان از دین و مذهب استفاده های ابزاری می کنند. نه با متدین های قلبی و نه با روحانیت با اصالت سنخیت دارند و حتی در مقابله با آن به ستیز هم می پردازد...
-
اینان با روش های عامه پسند و عوام گرائی ( پوپولیستسی ) ، لات بازی جاهل مسلکی ( لمپیسم ) ، بی پروا ازخودزنی و غیره حاضرند حتی بیشرفانه دست به هراقدام غیرمنطقی و بیشرمانه ای بزنند.
-
سران سرکوبگرمدافع کودتا ( به گزارش تصویر ها ) از همین قشرو قماش یا نوچه های اینان هستند وزیر دستانشان بسیجیان ... این بسجیان آن بسیجیان جانباز دوران جنگ نیستند بلکه به مرور نیروئی است ازطفیلی های مغز شوئی شده ی مفتخوار و رانت خور از پائین ترین اقشاراجتماعی ... که بعنوان آلت و ابزار قدرت بکار گرفته میشوند. پاتق اینان مساجد و تکایا و حسینیه ها می باشد...
-
نادیده گرفتن این حقیقت که جدا ازنظر رعایت حرمت به روحانیون و آخوند ها و شیخ و روضه خوان ها ، چه حکومتی وچه غیر حکومتی اش ، واقعیت درک این حقیقت که وجود رواج اعتقادات عمیق مذهبی (مخصوصا وجه شیعی آن) و رعایت رسوم و آداب آن ، نقش موثر و ناخودآگاهی را در علایق و روابط جامعه بازی می کند .... متاسقانه بازیگران سیاست و قدرت حاکم ، اصولا بخاطر شغلشان ، با کارکشتگی و بخوبی از روش های تجربی شان ، با هزاران شکل ومستقیم و غیر مستقیم ، سابقه ی استفاده و سوء استفاده نمودن از آن را داشته و با انواع حیل بکار می برند..
-
آن ها از همه ی نظرات ( سازمانی ، مالی ، قوا ، رسانه ای ، ...) فرصت داشته اند و خودشان را از همه نظرات هم آماده کرده اند . آنها توان و قدرت و ابزار و امکانات بکار گیری و حتی ظرفیت پیشدستی را دارند . ضمن آنکه آنها میدانند و حتی خودشان را از جایگاه قدرت محق میدانند ، که از منافع و موقعیتشان ( که به هر حال بر آن سوارند ) و در حقیقت از تمام هستیشان با تمام وجودشان دفاع کنند! ... و در این راه از هر وسیله ای استفاده می کنند و از انجام هیچ عملی نیز ابا ندارند و روی گردان نیستند ...
-
بیش ازسی سال تک ترکتاز ی حکومت را به خود باوری نارسیستی خاصی رسانیده است ... در حالیکه ر واقعیت نه لیاقت و نه توان و نه شعور موقعیتش را دارد... وجودش نافع و دافع جایگاه اش است ...
رژیم این است .. ولی ما خود چه هستیم و درچه جایگاهی قرار داریم ؟
-
مردمی ساده دل ، آرام ، متین ، با باری از رگه هائی ژنیتیک فرهنگ پارسیائی ...
-
مردمی خودناباورهستیم ، نتیجه اش آنکه به مردمی سلطه پذیرتبدیل شده ایم : همیشه خودمان برای خومان دنبال " آقا بالا سر" ی می گردیم تا مسئولیت تصمیم گیری هایمان را بر دوش دیگری بیندازیم ... ما با غیرفعال بودن خودمان ، دیگران را به انجام عمل ویا ابرازعکس العمل نشان دادن وامیداریم ... و بدین ترتیب با در پشت " خود مظلوم نمائی " ریاکارانه ای مخفی می کنیم تا بتوانیم فردی را برای مسئول ، مقصر و جوابگوی شرایط و موقعیت مان دانستن داشته باشیم و از این طریق بطور موذیانه ازخود سلب مسئولیت نموده و بار عدم مسئولیت پذیری مان را بر شانه دیگران بیندازیم .
-
مردمی هستیم که به دلیل عامل ویا به علت خوناباوری و سلطه ی غیرپذیری به مذهب ( راه وآئین و روش دیکته شده ) و خدا باوری ( دیگری نا دیدنی ولی قادر و توانای (مطلق )) پناه برده وبا تکیه و پیروی کورکورانه از آن ، با گرایش های مذهبی ، راه را برای افتادن به دام دین پروران و کاسبان مجرب دین ، برای خودمان باز می کنیم ..
-
خوشبختانه با بعد از سی سال تو سری خوردن از دست حاکمان و توی ذوق خوردنمان حالا کمی به خود آمده ایم و اینجا و آنجا شروع به نق و نوق زدن کرده ایم ...
-
دستمان خالی است ، نمیدانیم چه میخواهیم ، احساس خلاء و تنهائی داریم ، سازمان دهی نداریم ، ... فقط میدانیم تاب تحملمان کم شده است و از این شرایط و اوضاع ناراحت هستیم ...
-
زمانی نه چندان دور دست استقاصه پیش این و آن دراز می کردیم تا ما را حمایت و پشتیبانی کنند و حتی از دشمنانمان می خواستیم تا بیایند و حمله کنند و بمباران ... تا شاید رژیم بر کنار شود و ما به آزادی ( عمل ) در پناه آنان بپردازیم ..
عملا اما اتفاقات ما را به بن بست جائی رسانید که به این نتیجه رسیدیم که برای ما راهی نمانده است به جز اینکه به خود باوری برسیم .... با اتحاد با همدیگر با این آقا بالا سرهای بی آبرو و پرروی سرکوبگر، برای دریافت حداقل خواسته های به حق و محقمان ، رو در رو بایستیم و ...
الان در این لحظه ی تاریخی ایستاده ایم ... رو در رو ...
نبردی نابربر ولی اجتناب ناپذیر در پیش داریم ...
...
چرا این ها شلوغ کرده اند و نمی گذارند ما آرام بخوابیم ...
اه !
اینها به جان هم افتاده اند و دارند زیر و روی هم را یکی می کنند ...
بیدار خواب شده ایم !
همه شان سر و ته یک کرباسند ...
لحاف را روی سرمان می کشیم !
دلمان نمی خواهد اصلا کاری با هیچکدامشان داشته باشیم ..
گور پدر همه شان !
میخواهیم اما نمی توانیم !
نمی تونیم آرام بمانیم .. حتی اگر نخواهیم ... این خارش اجتماعی ول کن نیست !
ما همه از اینها نفرت داریم .. اونها رو نمی خواهیم !..
همه میدانیم که دعوایشان شده ... خودشان با خودشان !.. مثل گرگ های هار افتاده اند به جون هم ...
لای چشممان را باز می کنیم
این گروه تازه بدوران رسیده ها چه بی جنبه هستند .. چه الم شنگه ای راه انداخته اند ...
همش دست خوداشونه .. اما اینا بیشتر می خوان ...
زیادی خواه ها !
این ها همون لمپن های بی کلاس ، همون نوچه ها های کار چاق کن و پادو ها و پامنبری های خودشونند..
از آسمون که نیامده اند ... همون طفیلی های زیرعبا و قبا و در لابلای عمامه تخم گاشته شده ی خودشون هستند که حالا کودتا کرده اند ...
حالا دیگه سر از آستین ارباب هایشان در آورده اند بیشتر میخوان ! خودشون رو گم کرده اند و هل من مبارز هم می طلبند ...
نه دیگه حواب از سر ما پریده است ...
کسانی که ما را نمی شناسند و از این ژن پارسیائی در وجود ما نهفته خبر ندارند ، نمی فهمند ما را .. درک مان نمی کنند .. ولی ما که خودمان را می شناسیم .. ما که میدانیم که هستیم چه هستیم .. ما که جون به جانمان کنند آن ژن فرهنگی آن قوم با سابقه ی چندین هزار ساله پارسیائی را درخون خود داریم ، وقتی به غیرتش بر بخورد دیگر جلو دارش کسی نمی تواند بشود !
هر کسی ما را نشناسد خودمان خودمان را می شناسیم ...
عصبانیمان کرده اند ... نه دیگه بسه !! بسه !
ویرمان گرفته ...
حالا زمانی است که بعد از سی سال خواب و استراحت و دو دستی دادن قدرت به دست آخوند و ملا و شیخ و نوچه هاشون دیگه حوصله مان را سر بردن ... بسه دیگه ! دیگر نمی خواهیمشان ...
هنوز داریم در رختحواب غلت می زنیم .
اینک دیگربار باز نوبت بیدار شدنمان شده است !..
و خمیازه کشان می اندیشیم : هر غلطی خواستند کردند و هر بلائی توانستند در آوردند .. بس است دیگر نمی خواهیم ...
امروزه ی روز شرایط از ما را موظف کرده است که کمی به خودمان بیائیم ...
با وقار و تمانینه بر میخیزیم ...
اینبار با متانت سکوت و با منطق و خرد ، با حفظ حرمت خویش ، با رعایت احترام به دیگران ، می خواهیم عمل کنیم ...
میرویم درحوالی آن جا هائی که با هم قرار گذاشته ا یم به قدم زدن ... حداکثر در دسته های چند نفری سرمان را می اندازیم پائین ٍ، و وقتی به هم می رسیم دو انگشتشون رو هفت می کنیم ویولشکی به هم دیگه نشون میدیم ... همان وجود چند مامور از سازمان های مختلف با لباس های ویژه شان و چند تا آدم با قیافه ی تابلوی بسیجی کافیست تا زود تر از اونجا عقب بکشیم و پراکنده بشویم ...
باورداریم که همین حضور ساده ما کافیست !!! شاید هم چند تا شعار نویسی دزدکانه روی در و دیوار مردم .. با رنگ سبز باشه بهتره !
هر بار با هیجان دنبال می کنیم که رژیم زور و جور و فساد و خیانت و خباثت و جنایت و کثافت در رسانه هایش درباب این کار های انقلابی ما چه عکس العملی نشان خواهند داد!!..
ما هم هنوز گیج و منگ ! بی برنامه وبی هدف و بی خط و بی سازمان برای خودمان ، داریم همین طور الکی دور خودمان می چرخیم !!
به همه جا بیتابانه سرک می کشیم ! می گردیم تا در اینجا و آنجا ، شاید ، از شواهد و ار لای بعضی خبرهای سرو دم بریده و دست و پا شکسته ی ناقص درز یافته به بیرون و رسانه ای شده شان چیزی پیدا کنیم ...
وقایع را با چه هیجانی دنبال می کنیم ، و آنچه حدس و گمان می زنیم را با چه کیف و ذوق زدگی با آب و تاب بیشتربا و اضافه کردن موضع و قضاوت هایمان با حرارت زیاد برای دیگران تعریف می کنیم .
آنها با خیال راحت به کارهایشان ادامه میدهند!
ترس و خجالتشان ریخته ...
تعارف و حجب و حیا و رودرواسی راگداشته اند کنار و دو لپی دارند همه هستی مان را ملا خوری می کنند !
میخورند ! می چاپند ! رشوه می دهند به عرب و عجم و هر کس و ناکسی .. به آمریکا ی جنوبی و روسیه ای ها و چینی ها ! و سیاه های افریقائی .. و آون آخوند کوموموریه...
آره ! بخورید و بریزید و بیاشید ! تهدید کنید ، بگیرید و بزنید و به بند بکشید و شکنجه و تجاوز ...کنید و ...
با خیال راحت ...
تا زمانی که ما از خودمان خط و نظر و برنامه ای نداشته باشیم و صادقانه درپی عملی کردنش بر نیائیم ، غیر از ناظر بی طرف و تفسیر گری چه می توانیم بکنیم ، شاید حداکثر اینجا و آنجا در یک آکسیون بطور فعال بخواهیم شرکت کنیم ... تازه آن جا بیشتر از خود آکسیون دلمان میخواهد ، دیر دیرمان میشود که بدانیم نتیجه اش چه میشود !!
کارتان را بکنید !
ما هم کار خودمان را می کنیم ...
ذره بین دستمان است تا با بررسی دقیق تک تک کلمات و جملات خودمان ، بلافاصله موضعی می گیریم و مقام این و آن را در توی لیست دوست و دشمن تصوری ذهن مان هایمان جابجا کنیم ...
در ستایش این و در ذم آن با حرارت به بحث و جدل می پردازیم ..
نسبت به هم دیگر صف و صف کشی و جبهه بندی می کنیم .. خودمان خودمان را خراب می کنیم ، پته مته ی هم دیگر را روی آب می اندازیم .. به سر و کله ی هم می پریم و به هم بد و بیراه می گوئیم و با هم قهر و ازهم انشعاب می کنیم ...
جنبش سبز دارد همینطور برای خودش پیش می رود ...
هرچه سعی می کنم و می خواهم بنویسم ، دستم به نوشتن نمی رود ... یا بهتر گویم : یک جوری نمی توانم بنویسم !! ... واضحتر بگویم ! می توانم بنویسم ولی ار آنجائی که بجز ناسزا و بد و بیراه ، که می باید به این ها (!!!) حوالت دهم ، به ذهنم خطور نمی کند ، فقط و فقط بخاطر رعایت حکم ادب و احترام به خوانندگان و نیز ارزش قائل شدن به حرمت صفحه ام ، امروز در این جا چیزی نمی نویسم ...
سبزینه گی جنبش سبز تاریخ ما اینبار ، به خاطر ریشه در عمق اعماق دلخواسته های سه نسل سوخته داشتن ، توانست بطور بی سابقه ای با سرعت شگفت آمیز زیادی در دل اکثریت عامه ی مردم: از پیر تا جوان گرفته تا زن و مرد و از هر خط و مرامی و نه تنها در داخل به طور سراسری که حتی در خارج کشور هم ، بطور همزمان ، از همان ابتدا ، بطور گسترده ، ریشه بدواند ...
برخلاف نظر خیلی از بدبینان ، اینبار ، بدلیل بر حق بودن خواسته ها و اصالت مطالبات ، با وجود برخورد خشن ، دستگیری ها ، ضرب و جرح بیرحمانه و آنهمه رفتار جنایتیار صاحبان قدرت آنطور که میپنداشتند جنبش در نطفه خفه شود ، نشد ، بلکه فریاد های شبانه ، اشک های جاری و خون های ریخته شده ، بطور معجزه زائی ، ریشه ها را تقویت کرد و به سرعت رشد خیزش سبز افزود ...
سبزینه ها ریحانه زدند ، جوانه زدند ... و اینک شاهد آن هستیم که از شکم بر آمده ی ساقه ی درخت جنبش سبز ، با چه عظمتی ، با چه شکوهی ! ، دارد اولین شاخک شاخه ی آن، "رسا ( راه سبز امید) " سر بر می کشد ... چه زیبا !
کیف می کنم ....
این آزمایش را خودم بار ها کرده ام :
وقتی با یک کسی ( خارجی) ، بحث کشیده میشد به اینکه لازم میشد مطرح کنم که زادگاه من کجاست و من با این لحجه و شکل و شمایل غریبه ام از کجای جهان به این مرز و بوم آمده ام چند راه پیش رو داشتم:
الکی همینطور به قصد مزاح یا بخاطر از سر خود باز کنی یک چیزی بپرانم ! و یا حقیقتش را بگویم و اقرار کنم از ایران آمده ام و ایرانی هستم ..
در فرهنگ و زبان آلمانی ما میتوانیم ، خوشبختانه ، خودمان را " ایرانی " بنامیم یا " پارسیائی "!! و جالب این بود که تا ۹۹٪ اگر بگوئیم پارسیائی ( پرزر ) هستیم ، برای طرفمان تداعی همان ایرانیان متمدن هزاره ها و ایرانیان دوران شاهنشاهی را می کنیم ، با احترام بهمان برخورد می کنند و از خوب بودن ایرانی ها صحبت به میان می کشند و ابراز همدردی بر آنچه بر سر ما و ملت ما آمده است می کنند و آرزوی گذشتن این دوران سیاه از سر ما را می کنند .. اما اگر از دهانمان در برود و بگوئیم که ایرانی ( ایرانر) هستم *(!) شاهد آن میشویم که قیافه و خرکات بدنی شان بطور محسوسی تغییر می کند و ناخودآگاهشان با ما قطع رابطه می کند ، در نگاهشان ، گوئی موجودی با کراهت همان صوری که در فیلم ۳۰۰ نشان داده شده اند ، می بینند ، سعی می کنند حرف را کوتاه کنند و زود بروند به کارهایشان برسند ...
بنا به تکلیف وظابف شغلی ام ، همراهی خارجیان ، متوجه شده ام زمانی که در جواب به پاسخ از کجا آمدن موکل همراهم وقتی که ظیشدستی کنم و بگویم ایشان پرزر ( پارسیائی ) هستند تا تقریبا ۹۰٪ مظمئنا کارش راه می افتدو در صورت ایرانی خواندن ایشان غالبا سنگ اندازی و بهانه جوئی و ایراد گیری های کارمند شروع میشود ...
چکار میشود کرد ! این هم از مراحم خیراتی این حکومت خلفای بی حکمیت است !!! شاید داریم تقاص ناشکری و بی سپاسی مان را پس می دهیم ؟؟؟
یادش بخیر چه عظمتی داشتیم در جهان و چه حرمتی در پیش چشم اینان !...
وقتی چرایش را می جویم پی می برم که ما ایرانیان ، خودمان ، بدست خودمان ، بی آنکه بدانیم چه می کنیم ، نا آگاهانه آن سالها بزرگترین خود زنی تاریخی را در حق خودمان انجام دادیم ...
ما آن روز ها ، اتفاقا ، بر حسب شرایط اتفاقات جهانی ، به همت درایت ( با قبول همه ی کم و کاستی های خودش ) محمد رضا شاه پهلوی ، در " راه پر عزت و افتخار و پر از سرفرازی ای " افتاده بودیم . - بدون اینکه برایش تلاشی کرده باشیم . شاه خودش یک تنه ، به تنهائی می برید و می دوخت و اتفاقا ، چره هم به مرادش می چرخید !
آن روز ها ، و اکنون بعد از سالها ، با رو شدن اسناد و مدارک و ... ، با یقین زیاد می گویم ، درست به همین دلیل ، که اولا نتایج از بالا به ما دیکته شده بود ( مثل تحمیل اجباری و دیکتاتور مآبانه ی به اجرا درآوردن آن شش و بعد دوازده گانه ی بند های انقلاب سفید ) ، بدون اینکه روشنفکران و مردم را با مبانی و اصول آن واقعا با تمانینه توجیه کنند ! باعث شد به طور نسبی به آن موقعیت و امکانات مناسب تاریخی کم کم ، جسته و گزیخته ، نزدیک بشویم ..
اما ، ما ، مردم ایران ، اگر چه از این شانس بدست آمده حال می کردیم و کیف می بردیم ! ولی همزمان هم ، با لجبازی ناشیانه و دهن کجی کودکانه ای که به شخص شاه ، بعلت برخورد تکروانه اش داشتیم - بی آنکه سعی کنیم کنه ایده های درست آن مرد تاریخی را اصلا بفهمیم ، او درک نکردیم ، و بعلت عقب ماندگی واقعی نسبی رشد فرهنگ اجتماعی و سیاسی جامعه ، و به دلیل حماقت ناشی از نادانی و بیسوادی تاریخی خویش ، به ضدیت با او خودمان ، با لجاجت تمام ، چشم هایمان را بستیم و رهیری مان را به دست شیخ و آخوند و وعاظی دادیم که آنها نیز با پشتیبانی روسیه از طریق دست مستقیمش حزب توده ای ها ( همان پیوند ارتجاع سرخ و سیاه که آن بیچاره همیشه در مورد آن به ما اخطار می کرد !!) آمدند ...
تصمیم همزمان و هماهنگ اروپا و آمریکا در پیوند با دکترین خط سبز که برمبنای توافق نشست گوادالوپ پشت شاه را خالی کردند ،... همه و همه سبب شد که ما چشم و گوش و دهان بسته خودمان را به مسیر صراط مستقیمی بیندازیم که در تضاد مطلق بود با ابتدائی ترین اصول اعتقادی و فهم و شعور اسانی ...
رژیم آخوندی بر سر کار آمد ... خودش را به ما و جهانیان شناساند ...
بعد از سی سال ، در پایان آنهمه خط و خط کشی ها و شکل گیری ها و جابجائی ها و .. و غیره ، اینک ، این روزها ، شاهد آنیم که در پایان دهه ی سوم حکومت خلیفه ای اینان بر ما ، با دسیسه و نقشه و طرح از قبل ریخته شده ، نسل نوینی از لمپن و کارچاق کن های پای منبری ملا ها ، که در خلال این سی سال ، در زیر عبا و قبا و لای عمامه ی اینان تخم نهاده و رشد کرده و عملا خالا بی پروا و آشکار ، دست در دست همدیگز ، بر پایه باند و باند بازی به مرور رشد تشکلاتی تو در تو ی متشکل ولی پیچیده ای ، با شیوه ای مافیائی ، که کودتا گرانه ، سعی می کند خودش را بر حاکمیت تحمیل کند
رو در رو ئی آنها با خودی ها و مردم ، اینگ مردم را دوباره به خودش آمرده است که کاری برای خودش بکند !!!
مردم نه برنامه دارند ، نه هدف و نه رهبر .... ولی تا بخواهی تجربه .. درد و رنج ...
مردم به همبستگی به هم رسیده اند .. میدانند چه چیز را نمی خواهند و لی نمیدانند چه چیز را می خواهند ...
مردم در این سی ساله ... درس های تاریخی زیادی آموخته اند ... و اینبار می توانند بسازند.. کاش میشد با داشتن این تجربیات ساعت تاریخ را به سی و پنج سال پیش به عقب می شد چرخاند ...
این روز ها شاهد آن هستیم که در اینجا ، به هر کجا و با هر کسی که سرو کار دارم ، وفتی دانستند که پرزر یا ایرانی هستیم ، دوباره با احترام به ما برخورد می کنند و کارمان را راه می اندازند ... حالا هم باید ما به کار خودمان برسیم ...
ما موسوی و کروبی و شاهزاده فلان و غیره نمی خواهیم ... آنها ما را میخواهند ... خرف ما حتی بیرق رنگی و رنگ علم این و آن نیست ... ما الان برنامه می خواهیم ... برنامه .. خط ... راه ...
"رسا" ، " راه سبز امید " ، فعلا به عنوان نقطه ی تجمع اولیه و اولین کلمه ی نوشته شده ی بالای صفحه ی تازه باز شده ی تاریخ نوین آینده ایران است ...
نقطه ی پایان . ورق برنید. بالا . سر حط ... می نویسم : " رسا " !
با باز شدن بحث پرچم خوشبختانه خیلی حرفها زده شد و خیلی ناروشنی روشن ...
در این باره چندین بارهم گفتم و نوشتم مثلا اینجا (کلیک کنید ! ) ...
فقط بسنده می کنم خودم را به چند تعریف و آوردن چند نقل قول از کتاب تحقیقی " تاریخ پرچم ایران " تالیف : نصرت الله بُِختورتاش ( چاپ دوم / تهران / آذر 1348 ) در قسمت زیر نویس همین متن (*) :
از آنجا که این کتاب معتبردر این زمینه هم مشهورو هم موجود و هم قابل تهیه است ، در اینجا من فقط این چند نکته را می آورم :
1. انقلاب مشروطه و صدور فرمان مشروطیت در سال 1324 هجری و تنظیم قانون اساسی و متمم آن مورخه 29 شعبان 1325 هجری قمری ... دگرگونی در شکل بیرق پدید آورد. به موجب اصل پنجم متمم قانون اساسی : « الوان رسمی بیرق ایران سبز و سفید و سرخ وعلامت شیر و خورشید است » ...(ص 259)
2. ...از همین دوره میان بیرق ملی و بیرق دولتی جدائی گذاشته و بر بیرق های دولتی شیر و خورشید نقش کردند و بیرق های ملی بدون شیر و خورشید بود... ( ص 260)
3. ( تعریف ) پرچم ملی : منظور از پرچم ملی قرار گرفتن رنگ های سه گانه ی پرچم به ترتیب پیش بینی شده در قانون اساسی است بدون پیکره شیر و خورشید. درازای چوب پرچم سه برابر پحنای پرچم و رنگ چوب و ریسمان مربوطه سفید خواهد بود. این همان پرچمی است که در جشنهای ملی و دینی و در چراغانی ها، مغازه داران و یا دیگر مردم برای آرایش مغازه و خانه و ساختمانهای خود از آن استفاده می نمایند . ( ص 269/270)
4. (تعریف ) پرچم دولتی : همان پرچم ملی است که در وسط رنگ سفید آن شیرو خورشید برنگ رزد نقش شده است. ( ص 270 ) ... ...( و طبق مصوبه دولت 14/10/1336) ... نقش شیر و خورشید به رنگ زرد طلائی در وسط پرچم روی قسمت سفید و بقسمی رسم شود که سر شیر بطرف چوب پرچم و شمشیر بطور عمودی در دست راست شیر قرار گرفته و پای شیر بطرف رنگ قرمز. دم شیر بشکل قلاب کمر (؟) ( اس ایتالیک ) و یک خم بطرف بالا داشته و نگاه شیر متمایل خواهد بود. خورشیدی بطور نیم قرص در انتها ی گزدن و کمر واقع شده و اشعه های آن بایستی به سمت سر تجاوز نماید ... ( 282 و 283)
5. (تعریف ) پرچم نظامی : همان پرچم دولتی است که در بالای خورشید روی پارچه ی سبز یک تاج پهلوی نقش شده و دایره ای ازبرگ خرما ، شیر و خورشید را فرا گرفته است ... ( ص 270)
بنا به تعاریف فوق برایم قابل درک نیست که چرا اینقدر سرسختانه و متعصبانه به دفاع از پرچم سه رنگ شیر وخورشید نشان ( یعنی پرچم دولتی دوران حکومت سلسله ی پهلوی ) دفاع می کنند ؟. چرا بدروغ میخواهند آن را به عنوان سمبل " هویت هزاران ساله ی ملی مردم ایران زمین " جا بزنند ؟؟ و چرا با خشونت و بزور باد کردن رگ های گردنشان این نظرشان را به دیگران حقنه کنند؟!
من شخصا ، با وجود اینکه به هیچوجه از خیلی از قبل ها ، حتی در دوران شاه ، بخاطر جهانبینی آته ایستی ام ، هیچگاه نه با هیچ دینی ( چه برسد به کلریکال هایشان یعنی همان آخوند جماعت های ادیان مختلف ( خاخام و آشو و کشیش و موبد و شیخ و مرشد و ..) ی که خود را به عنوان واسط و رابط ما بین خدایان و مردم رژیم آخوندی را نه تنها نمی توانسته ام و اصولا نمی توانم قبول هم داشته باشم ، نمیتوانم هم این رژیم حاکم بر سرزمین ایران را بپذیرم .
ولی میل و تمایل و اعتقاد من و حتی پذیرش و عدم پذرش من متاسفانه این واقعیت را که رژیم کنونی ایران ، این رژیم " جمهوری اسلامی ایران " است و سی سال است عملا دارد رسما و قانونا حاکمیت می کند نمی تواند نفی کند !!
این رژیم هم نشان پرچم دولتی خودش را برای خودش تعیین و تصویب کرده و با تمام مخالفتمان باید بپذیریم آن واقعیت تلخی را که نمی خواهم و نمی خواهیم بپذیریم ...
اگر دری به تخته بخورد من هم یکی از آن کسانی هستم که خواهان تغییر آن نشانه ی الهی و یا بتعابیر دیگر خرچنگی و هندی و .. روی پرچم دولت رژیم بعدی خواهم بود....
رنگ سبز ، برای مردم ایران در این روزها نماد اعتماد و اعتقاد به خیزش و جنبش مردمی است که این بار نه از بالا کسی به آنها دستور میدهد و نه پشتشان به حمایت ناجی از خارج و یا از غیب و نه به غیر وابسته است ...
رنگ سبز ، اینک سمبل جشن تولد و خودزائی ژن فرهنگی پارسیائی ما ایرانیان است ..
نشان همان همیشه سبزینه بودن فرهنگ پارسائی ای است که در ته دل همه ی ما ایران ذاتا نهفته است ...
همان سیمرغ ناجی که ققنوس وار ، دوباره دارد ازدل خاکستر شده ی سه نسل سوخته پر بهم می ساید .... واینک نه تنها ما ، که همه ی جهانیان نا باورانه و با حیرت ، انگشت به دهان مانده ، شاهد تاریخی ریحانه زدن امیدش درهمه جا هستیم ...
پرچم ملی من ، بنا به تعریف رسمی اش ، همان سه رنگ همیشه گی است .. می پذیرم آن را چون علامت و شناسه ی جنبش نوین ( مشروطه ) ایران است ...
سبز و سبزینه گی نشانه سبز(ینه گ)ی و خرمی و شادکامی و صفای ضمیر و دل ملت آزادمنش ایران است.
رنگ سفید نشانه ی صلح و آرامش و همزیستی ( اقوام مختلف در کنار هم ) و با دیگران ...
رنگ سرخ یاد آور خون های فداکاران و جانباران راه آزادی...
نشانه ی روی پرچم ملی ، سمبلی میتواند باشد که بازتاب فرهنگ سیمرغی و نمادی از سلوک و رفتار و آئین پهلوانی تعریف شده در فرهنگ خودمان است ..
اوج تئوریکش را به همت فردوسی در شاهنامه و داستانهای اساطیری ایرانی میخوانیم ...
دقیقا زمانی که سام بعد از درس گرفتن از خطای تاریخی اش ، بی حرمتی به تقدس زندگی ، با پوزش به سراغ سیمرغ میرود....
همی گفت کای برتر از جایگاه / ز روشن روان و ز خورشید و ماه
گرین کودک از پاک پشت منست / نه از تخم بد گوهر آهرمنست
از این بر شدن بنده را دست گیر / مرین پر گنه را تو اندرپذیر
... سیمرغ آن موجودی نوزاده را به جایگاه خود برده است اینک مردی شده است که از شیر سیمرغ نوشیده و در آشیانه ی سیمرغ رشد کرده و طبق سلوک و رفتار و آداب و آئین سیمرغی پرورش یافته ... را تصمیم می گیرد به زمین برگرداند و با مرد جوان آموزش دیده در خانه ی سیمرغ به صحبت می نشیند :
چنین گفت سیمرغ با پور سام / که ای دیده رنج نشیم و کنام
پدر سام یل پهلوان جهان /سرافرازتر کس میان مهان
بدین کوه فرزند جوی آمدست / ترا نزد او آب روی آمدست
روا باشد اکنون که بردارمت / بیآزار نزدیک او آرمت
جوان که به منزلگه سیمرغ عادت کرده است نمی خواهد برود
به سیمرغ بنگر که دستان چه گفت : / که سیر آمدستی همانا ز جفت
نشیم تو رخشنده گاه منست/ دو پر تو فر کلاه منست
ولی سیمرغ دلیل خودش را دارد ... سیمرغ زال پرورش داده است و او را آماده کرده است برای انجام کاری مهم در جهان : ماموریت بکار بستن آموزه های کسب تجربه آئین پهلوانی (سیمرغی ) در عمل ...
چنین داد پاسخ که گر تاج و گاه / ببینی و رسم کیانی کلاه
مگر کاین نشیمت نیاید به کار / یکی آزمایش کن از روزگار
ابا خویشتن بر یکی پر من / خجسته بود سایهی فر من
گرت هیچ سختی بروی آورند / ور از نیک و بد گفتوگوی آورند
برآتش برافگن یکی پر من / ببینی هم اندر زمان فر من
که در زیر پرت بپروردهام / ابا بچگانت برآوردهام
همان گه بیایم چو ابر سیاه / بیآزارت آرم بدین جایگاه
فرامش مکن مهر دایه ز دل / که در دل مرا مهر تو دلکسل
ّ[ در باره ی اینکه سیمرغ پر خودش را به زال میدهد این مطلب را بخوانید !]
... و آنگاه جوان پهلوان را از جایگاه خدایان به میان آدمیان می آورد... فردوسی اینجا صفت ظاهری و باطنی انسان سیمرغی را بر میشمرد:
دلش کرد پدرام و برداشتش / گرازان به ابر اندر افراشتش
ز پروازش آورد نزد پدر / رسیده به زیر برش موی سر
تنش پیلوار و به رخ چون بهار [ همیشه سر سبز ! ] / پدر چون بدیدش بنالید زار
فرو برد سر پیش سیمرغ زود /نیایش همی بفرین برفزود
سراپای کودک همی بنگرید / همی تاج و تخت کئی را سزید
برو و بازوی شیر و خورشید روی / دل پهلوان دست شمشیر جوی
سپیدش مژه دیدگان قیرگون / چو بسد لب و رخ به مانند خون
دل سام شد چون بهشت برین /برآن پاک فرزند کرد آفرین
به من ای پسر گفت دل نرم کن / گذشته مکن یاد و دل گرم کن
منم کمترین بنده یزدان پرست / ازان پس که آوردمت باز دست
پذیرفتهام از خدای بزرگ / که دل بر تو هرگز ندارم سترگ
بجویم هوای تو ازنیک و بد / ازین پس چه خواهی تو چونان سزد
تنش را یکی پهلوانی قبای / بپوشید و از کوه بگزارد پای
فرود آمد از کوه و بالای خواست / همان جامهی خسرو آرای خواست
سپه یکسره پیش سام آمدند / گشاده دل و شادکام آمدند
تبیرهزنان پیش بردند پیل / برآمد یکی گرد مانند نیل
خروشیدن کوس با کرنای / همان زنگ زرین و هندی درای
سواران همه نعره برداشتند / بدان خرمی راه بگذاشتند
فقط و فقط با این تعبیر است که من بعد ها احتمالا اگر بحثی پیش آید با بودن نشان شیر و خورشید در وسط و میان پرچم ملی مخالفت نخواهم داشت....
زیر نویس :
(*)
" تاریخ پرچم ایران " تالیف : نصرت الله بُِختورتاش ( چاپ دوم / تهران / آذر 1348 )
این کتاب شامل بخش های زیر است :
1. پرچم در ایران باستان
· دوره ی پیشدادیان
· دوره ی کیانیان
· دوره ی هخامنشیان
· دوره ی اشکانیان
· دوره ی ساسانیان
- انگیزه پیدایش نقش های گوناگون
- فره ایزدی
- پرچم پیس از گشترش دین اسلام در ایران تا انقلاب مشروطه
· پرچم های اسلامی
· دوره ی غزنویان
· دوره ی تیموری
· دوره قراقوینلو و آق قوینلو
· دوره ی صفوی
· دوره ی نادرشاه
· دوران قاجار تا اغاز مشروطه
· دوره ی فتحعلیشاه
· دوره ی ناصرالدین شاه
- شمشیر
- برگ زیتون، برگ خرما و گل
- پیشینه پیکره شیر و خورشید
· خورشید
· شیر
· پیوستن شیر و خورشید
- پرچم از زمان مشروطه تا کنون
· پرچم مظفرالدین شاه
· انقلاب مشروطه و پرچم
· نخستین پرچم ایران پس از انقلاب مشروطه
- پرچم در دوران پهلوی
· درفش شاهنشاهی
· درفش ویژه ی اعلیخضرت همایون شاهنشاه آریامهر
· درفش علیا حضرت شهبانو
· درفش والاحضرت همایون ولایتعهد
· پرچم ملی
· پرچم دولتی
· پرچم نظامی
· پرچم وابسته نظامی
· پرچم نیروی دریائی
· تلاش برای یکنواخت کزدن اندازه ی پرچم ها
- پرچم های موزه ی دانشکده ی افسری
- بحث تطبیقی
- پرچم شیرخورشید سرخ ایران

